Suitable Words to get a Sympathy Card

Exactly the same holds true for each of the other sentences of a five paragraph article. Therefore there’s no place for vague generalizations within an argumentative essay. The college entrance article should not become an overall essay about yourself. Exactly the same holds true for an article. Your essay’s goal ought to be to appraise. It should not be universal. ادامه متن…

۰۸
خرداد ۱۳۹۶
دسته‌ها uncategorized
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

محمد بن جعفر طیار

download

پدر محمد، جعفر ابن ابی طالب برادرعلی ابن ابی طالب(ع) و مادرش أسماء بنت عمیس است . چهارتن از خواهران مادرش در تاریخ شهرت فراوان دارند و رسول خدا(ص) درباره آنها می گوید: «أسماء بنت عمیس، سلمی، ام الفضل و میمونه، چهار خواهر مومنی هستند که به سبب ایمانشان دوست داشته می شوند». أسماء بنت عمیس، همسر جعفربن ابی طالب و هم چنین ابوبکر؛ سلمی بنت عمیس، همسر حمزه بن عبدالمطلب؛ لبابه ام الفضل، همسر عباس بن عبدالمطلب؛ و میمونه ام المومنین، همسر نبی اکرم(ص) بوده اند.

مادر محمد، در مکه و قبل از استقرار رسول خدا(ص) در خانه ارقم، ایمان آورد و با پیامبر اسلام (ص) بیعت کرد. وی با افزایش آزار و اذیت مشرکان قریش در سال پنجم بعثت به امر رهبری و با سرپرستی همسر خود، جعفر بن ابی طالب، به حبشه مهاجرت کرد.

جعفر بن ابی طالب و اسماء در مدت اقامت خود در حبشه دارای دو پسر بنام عبدالله و محمد شدند .عبدالله در سال ششم بعثت و محمد در سال هشتم بعثت در جبشه متولد شدند .

اقامت مهاجران در حبشه چند سالی به طول کشید تا اینکه در سال هفتم هجری قمری این خانواده ی مبارک به همراه دیگر مهاجران به مدینه مراجعت کردند. زمان رسیدن کاروان جبشه به مدینه دقیقاً بعد از فتح قلعه های خیبر با دست توانای حیدر کرار(ع) بود. رسول خدا(ص) از خبر مراجعت آنان بسیار شادمان شد و فرمود:« به خدا قسم نمی دانم به کدام یک از این دو پیش آمد خوشحال ترم؛ به فتح خیبر یا رسیدن جعفر»

در جمادی الاولی سال هشتم هجری محمد در حالی که سیزده بهار را پشت سر گذاشته بود پدرش جعفر طیار را که در جنگ موته شرکت کرده بود از دست داد. وقتی خبر شهادت جعفر طیار به پیغمبر(ص) رسید، به خانه جعفرابن ابی طالب رفت و فرمود:« فرزندانش را بیاورید» در این هنگام محمد نزد پیغمبر رسید و حضرت او را بر دامن خود نشانید و به اسماء بنت عمیس گفت:« من دوست او در دنیا و آخرتم و این محمد به عمویم أبوطالب شبیه است».

محمد در زمان فتوحات صدر اسلام در ایران به دستور حضرت علی(ع) در سال ۱۷ قمری در رکاب حضرت امام حسن مجتبی(ع) و همراه لشکر اسلام جهت پیشرفت دین مبین اسلام و نشر کلمه توحید و نجات مردم از گمراهی به ایران هجرت نمود و در جنگ شوشتر زخم برداشت و بر اثر همان زخم در هفت کیلومتری شهرستان دزفول،در سن ۲۲ سالگی به شهادت رسید و در همانجا نیز به خاک سپرده شد.

بنای آرامگاه محمد بن جعفر طیار در عصر امیر تیمور گورکانی و پسرش شاهرخ میرزا ساخته شد و در دوره صفویه و بعد از آن چند بار تجدید بنا شد. در دوران صفویه شرف النساء بیگم دختر شاه طهماسب قریه شرف آباد و قلعه شیخ و جعفر آباد و اراضی پرچم را وقف آرامگاه وی نمود.

۰۳
اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

سنگر رحمان

photo5859314013383534613

در یک محل بزرگ شده بودیم و جلسات قرآن مسجد نجفیه، ما را بیشتر به هم نزدیک کرد . در اردوها و خودسازیهای قبل از انقلاب و اوایل انقلاب عموماً کنارهم بودیم اما جنگ و جبهه و همسنگر شدنمان این رفاقت را بسیار نزدیک نمود. گرچه رحمان درمنطقه در همه موارد همراه ما بود لکن برای استراحت شبانه سنگری مختص بخود داشت که فقط یک نفر در آن جا می گرفت البته کسی هم اجازه ورود به این سنگر را نداشت . این سنگر بین ما به سنگر رحمان معروف شده بود. سنگر رحمان با سنگرهای دیگر از لحاظ ساخت کاملاًمتفاوت بود در حقیقت رحمان یک سنگر به سبک زیر زمین های دزفول ساخته بود که تعداد معتنابهی پله در آن تعبیه شده بود. سنگر رحمان نیازی به پوشش چوبی و یا تراورس و تجهیزات متعارف ساخت دیگرسنگرها نداشت. راز و نیاز شبانه رحمان در این سنگر سپری می شد . در این سنگر شبها چه گذشته است فقط خدا می داند.

در منطقه اصولاً کارها تیمی انجام می شد لکن ماموریت اصلی رحمان مسئولیت خمپاره های ۸۰ میلی متری بود که به اتفاق هم در زمان های مقتضی مقرهای دشمن را با آنها هدف گلوله ها قرار میدادیم. از یک طرفی خواب رحمان بسیار سنگین بود اما از طرف دیگر در هر نیمه شبی که نیاز به شلیک خمپاره بود، کافی بود اسم نقطه ای را که باید خمپاره شلیک می شد را می شنید . بعد از شنود از طریق بی سیم و یا نفر نگهبان مثل فنر از جا می پرید و در مدت چند ثانیه همه جیز را برای آتش خمپاره فراهم می ساخت.
رحمان در حین داشتن خشم مقدس علیه بعثی ها، روحی بسیار لطیف داشت . بیاد دارم درخط مقدم جبهه اقدام به کاشت هنداونه کرد وتا زمان برداشت از آنها مواظبت نمود و یا هر روز از سگ مجروحی که بر اثر اصابت گلوهای دشمن زخمی شده بود مراقبت می کرد.تصور روح لطیف رحمن با اراده فولادین رزمی او در کنار هم مشکل بنظر می رسد اما این لطافت روحی و خشم الهی را در رحمان به وضوح می شد مشاهد نمود.

پ.ن :

 ما سینه زدیم، بی‌صدا باریدند-از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند

ما مدعیانِ صفِ اول بودیم-از آخر مجلس شهدا را چیدند

نمازجماعت در سنگر: مامومین به ترتیب از راست: شهید دینوی، شهید رحمان فضیلت، شهید مجید گنجی

پیشنماز: حقیر

۰۱
اسفند ۱۳۹۵
دسته‌ها یادگاران جنگ
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

رمق دخترک

download

بهار سال ۶۰ بود . باز صدای موشکی دیگر شهر را به لرزه درآورد. نگران بودیم، این بار موشک بعثی به کجا اصابت کرده و چه خسارتی ببار آورده است . سریع به اتفاق بچه های سپاه خودمان را به محل اصابت موشک رساندیم .محل اصابت موشک خیلی از مقر سپاه فاصله نداشت . خاک و دود و فریاد با هم عجین شده بودند. دقیقاً موشک در محل مسکونی اصابت کرده بود و تعداد زیادی از خانه ها را با خاک یکسان کرده بود. مردم بلافاصله جهت امداد رسانی خودشان را به محل رسانده بودند . از هر طرف گروه گروه از مردان و زنان جهت کمک به محل می آمدند. صحنه های وحشتناکی دیده می شد. عده ای در شبستان منزلی محبوس شده بودند و کمک میخواستند. مردم با هر وسیله ای که یافت می شد در حال خاکبرداری بودند . از طرف دیگر افرادی به جمع آوری شهدا و انتقال آنها به آمبولانس و یا ماشین های شخصی بودند . من با چشمهای خودم دیدم که برخی عضوهای از بدن جدا شده را جمع می کردند . در این اثنا صدای الله اکبر دیگری بلند شد . این بار دخترکی از زیر آوار توسط مردم خارج شده بود تمام بدن این دخترک را خاک فرا گرفته بود. به سرعت او را به سمت آمبولانس حرکت دادند . دخترک با تمام توان و رمقی که در بدنش باقی مانده بود، دستهای خود را به سمت سرش می برد تا شاید بخشی از موهای پر از خاک خود را از نامحرم بپوشاند . این آخرین حرکت دخترک بود اما دقایقی بعد دخترک به شهادت رسید.

۲۹
بهمن ۱۳۹۵
نویسنده
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

خدا حافظی

nanakar-ir

گروه بچه های اطلاعات و عملیات، منطقه صالح مشطط را مرتب رصد میکرد و گزارش بازدیدها ، بلافاصله به فرماندهی منتقل می شد یکی از روزها که حمید عنبر سر، گروه را همراهی کرد در ارائه گزارش های ادواری همراه دوستان اطلاعات خدمت سردار رشید می رسد . بعد از استماع گزارش گروه ، حمید نیز گزارشی از مشاهدات خود را بازگو می کند، نوع گزارش ایشان به گونه ای است که انگار نگاه ایشان با همه متفاوت است به ریزترین و ظریف ترین تحرکات و جابجایی ها توجه خاص داشته و وضعیت تغییرات و صف آرایی دشمن را دقیق به تصویر می کشد و مسیر های قابل نفوذ و دور از دید عراقیها را مطرح می کندو سردار نیز با اشتیاق تمام گزارش حمید را گوش می کند. در آخر سردار به گروه میگوید: “پس شما این همه مدت چی میدیدی ؟ این همه نکته را که حمید گفت شما تا حالا ندیده بودید؟” همان جلسه، مقرر میشود فرماندهی منطقه صالح مشطط را که تا آنزمان بر عهده او بود به شهید سیف الله که در آن موقع معاونشان بود ، بسپارد و به عنوان مسئول گروه انتخاب گردد. موقع رفتن از منطقه صالح مشطط و خدا حافظی ، با چندنفر ایشان را همراهی کردیم و عکسی هم به یادگاری گرفتیم.بعدها این عکس به دلیل وجود تعدادی از شهدا بسیار معروف شد . شهدایی که در این عکس نور نمایی می کنند عبارتند از : شهیدان محمود آل قصاب،طلبه عزیز و سرافراز سید فخرالدین هاشمی،طلبه بزرگوار آقا میری، شهید زمردیان و دلاور منطقه شهید میرزا علی معلم در کنار فرمانده و سالار این شهدا حمید عنبر سر . خداوند تحت عنایات و مراحم خاصه خودش همه آنها را با سید و آقای شهدا امام حسین علیه السلام محشور کند و دست ما را از دامان آنها کوتاه نفرماید.

۱۸
دی ۱۳۹۳
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها