خلاصه ای از سخنرانی ایراد شده در میان بسیجیان اسلامشهر

بسیج

 

خدا را شاکرم که در میان جمع با صفای بسیجیان عزیز قرار گرفته ام، بسیجیانی که در هشت سال دفاع مقدس حقانیت انقلاب را ثابت کردند بسیجیانی که جان ومال خود را تقدیم اسلام و مملکت خود کردند، بسیجیانی که ندای رهبرخردمند حود را لبیک گفته و شبانه روز از کشور و دین خود دفاع نمودند. آذر ماه سال ۱۳۵۸ هنوز جنگی اتفاق نیفتاده بود وانقلاب چون نهالی تازه به بار نشسته بود و شاهد بصیرت و دور نگری رهبر خود بود. حضرت امام(ره) با بصیرتی بی نظیر و با دشمن شناسی ویژه خود و با بهره گیری از آیه ” إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَهٌ یَغْلِبُوا أَلْفًا ” که ” هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه می‌کنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند، پیروز می‌گردند؛ ” دستور تشکیل بسیج بیست میلیونی را صادر کردند. جمعیت آنروز آمریکا ۲۰۰ میلیون نفر بود و به استناد این آیه ۲۰ میلیون صابرو بردبار و متدین و متعهد نیاز داشت که با جمعیت ۲۰۰ میلیونی به استناد همین آیه قدرت مقابله داشته باشد. در آن زمان بودند عده ای که با این امر مخالفت می کردند و حتی رئیس جمهور وقت مخالفت شدید خود را ابراز می کرد ولی در این میان مردم ولایت پذیر، ندای امام را لبیک گفته و سرآغاز بسیج ۲۰میلیونی را جشن گرفتند تا خالصانه به امر قائد خود به کشور و میهن اسلامی خدمت کنند . در همان زمان تمامی کسانی که وارد بسیج شدند افرادی از اقشار مختلف کارگران، کارمندان، معلمان و دانش آموزان بودند. بسیجیان افرادی کاملاً معمولی بودند بر خلاف بعضی باورها که تصور می کنند ازآسمان هبوط کردند بلکه زمینی بودند و آسمانی فکر می کردند در مورد شهدای بسیج می توان گفت : آنها اعتماد و توکل زیادی به خدا ، باور عمیقی به دین وتوسل خاصی به ائمه داشتند و اطاعت پذیری آنها از رهبری در درجه بالایی قرار داشت. امام رحمه الله علیه احیاگر دین بود و با تأسی از رسول الله از این ابتکار عمل استفاده کرد. ساختار بسیج ما به زمان پیامبر اکرم (ص) و امام علی (ع) برمی گردد. در صدر اسلام پیامبر اعظم سپاه و لشکری نداشت و لشکریانش در حقیقت بسیجیان آن زمان بود . مصداق آن در این زمان مانند کسانی است که یار و یاور امام بودند و با فرمان امام در زمان جنگ درجبهه مقابل عراق و ۴۴ کشور یاری دهنده او به دفاع برخواستند . بجرأت می توان گفت: امام محی الدین است . امام زنده کننده اسلام است، امام با تأسی از قرآن و سنت رسول خدا توانست دین اسلام را زنده کند و گذشته اسلام را احیا نماید و این احیاگری با خون پاک همین شهیدان بسیجی آبیاری شد. پس ما در مقابل بسیجیان شهید مکلفیم. و آن تکلیف این است که در همه برهه ها در مقابل دشمنان انقلاب ایستادگی کنیم تا خون این عزیزان پایمال نشود . کلام مقام معظم رهبری را بیاد داشته باشیم که می فرماید:” بسیج یعنی آمادگی ، بسیج یعنی احساس تکلیف در همه ی لحظه ها،بسیج یعنی حضور در همه ی میدان هایی که از انسان در آن میدان یک کاری می طلبند، فرقی هم بین زن و مرد نیست. بسیجی فردی است که خود را در قبال انقلاب مکلف می داند وهر زمان احساس خطری کند حضور و ظهورش محسوستر است . بسیجیان جنگ و بسیجیان امروز به خوبی وظیفه خود را به سرانجام رسانده و دِین خود را به انقلاب و امام ادا نمودند با این تفاوت که بسیجیان زمان جنگ در مقابل کفاری ایستادگی کردند که از ناحیه انبوهی از مخالفان و کشورهای بدخواه انقلاب نو پا و با وسائل کشتار جمعی، بمب های شیمیایی و جنگ افزارهای مدرن تجهیز شده بودند و بسیجیان امروز در مقابل کسانی ایستادگی نمودند که به ظاهر، خود را انقلابی و زجر کشیده کشیده انقلاب معرفی می کردند اما با استفاده از وسایل مدرن رسانه ای و خط گیری از دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامی در صدد ضربه زدن به انقلاب و تغییر مسیر انقلاب از مسیر اسلامی به مسیر سکولار بودند و چه بسا این مبارزه که با بصیرتی عالمانه و با رهبری فرزانه، همراه بود از مبارزه بسیجیان نیرومند زمان جنگ ارزشی دوچندان پیدا کرد.

Some of them, I know, are our students anastasia fomina prepared by target band 7 , and vardan vardanyan and dan stockinger used ace the https://writemyessay4me.org/ ielts book.
۲۶
آبان ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها ۳ دیدگاه
برچسب‌ها

غم سنگین عنبرسر بعد از شهادت سیف الله

 

عنبرسر

   بعداز شهادت سیف الله در آن سحرگاه، غم سنگینی سینه شهید حمید عنبرسر را  می فشرد. داستان فرماندهی حمید و سیف الله داستانی آموزنده بود که اگر فرهنگ سازی می شد دیگر این نزاعها وجود نداشت. زمانی حمید فرماندهی محور را بعهده داشت و سیف الله معاون فرماندهی بودند لکن حسب تصمیمات متخذه مقرر شد حمید منطقه را به سیف الله بسپارد و مسئولیت یکی دیگر از مناطق را بعهده بگیرد. آنروز حمید را تا پشت منطقه همراهی کردیم و چون حدس  می زدیم در دیدار بعدی بعضی ها نباشند چند عکس به یادگار گرفتیم که اتفاقاً این عکسها ماندنی شد و تعدادی از همین دوستان به فیض شهادت نائل آمدند. متعاقب این مأموریت سیف الله فرماندهی منطقه را بعهده گرفت .در این دوران توانایی، ایمان، شجاعت و روش و منش سیف الله  برای  دوستان بیشتر مشهود شد. بعد از سپری شدن مدتی به دلایلی حمید دوباره به منطقه بازگشت و این بار در مقام معاون سیف الله . آنچه این جابجایی را ارزشمند کرد عدم تفاوت مسئولیت بود ، اینکه وقتی شخص تمام وجودش را قربانی دوست می کند ملاک جایگاه نیست بلکه ملاک تکلیف واگذار شده براوست. علق و وابستگی این دو نفر آنچنان زیاد بود که کمتر موقعی می توانستیم یکی از آنها را بدون دیگری ببینیم ، همیشه باهم ، کنار هم و برای هم بودند تا اینکه سحر گاه شهادت سیف الله فرا رسید. بعد از شهادت سیف الله غم سنگینی سینه حمید را می فشرد. بارها و بارها از رفتن سیف الله شهادتش برای من شکوه کرد و آرزوی ملحق شدن به او را داشت. بعد از شهادت سیف الله من خنده حمید را ندیدم و این دوری شاید یک ماه بیشتر بطول نکشید و حمید نیز به آرزویش که عندملیک مقتدر و همنشینی با دوستان شهید بود رسید.

 

A student who is gifted at composing sentences, for essay typer instance, might https://justbuyessay.com/ be exposed to content on proust or nabokov.
۲۸
شهریور ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها ۴ دیدگاه
برچسب‌ها

شهادت سیف الله

 برای شروع عملیات و جلو بردن مواضع، خاکریزی بین مواضع ما و عراق ایجاد شده بود . احداث این خاکریزمنجر به تلفاتی سنگین گردید ، خاک ریز هنوز کامل نبود . به همین دلیل امکان انتقال نیرو ها به پشت خاکریز مسیر نبود . معمولاً روزها شهید محمود آل قصاب  و یا من در خاکریز به تنهایی نگهبانی می دادیم و شبها با رعایت پست روز با اعزام حدود هشت نیرو  در کل خاکریز مستقر می شدیم. یکی از شبها در سینه خاریز به خواب رفته  بودم . در عالم خواب و رویا دیدم که تمام دنیا را شب گرفته و همه جا تاریک و ظلمانی است. در دل آن تاریکی یک گل سفید زیبا خودنمایی می کند و هر بار بدلیل انفجاری و یا گاز گرفتن موشی از خواب بیدار می شدم و وقتی دوباره چشمم گرم می شد همان خواب و همان ظلمت و همان گل  بود که می دیدم . این باعث شد که از نصفه های شب در تعبیر این خواب متحیرشدم. این گل کیست؟ و یا چیست؟ آیا بناست دوباره گلی از این گلستان چیده شود؟نمیدانم.

 نزدیکیهای صبح بعد از وقت اذان صدای بیسیم منو متوجه خودش کرد .

یاسر یاسر – سیف

یاسر در جواب گفت: سیف یاسر بگوشم.

سیف همان سیف الله و مقر فرماندهی و یاسر مقر بهداری محور بود. مجدد صدا بلند شد:

 یاسر ۰۵ سریع سیف شود.(منظور ۰۵  آمبولانس بود.)

 یاسر: سیف شنیدم بگوش باشید.

مدت کوتاهی گذشت و مجدد  صدای بیسیم بلند شد.

سیف: یاسر چکار کردی؟

یاسر : اقدام شد.

متعجب بودم که چه اتفاقی افتاده است!

گوشی بی سیم را برداشتم و گفتم:

سیف،سیف -کریم

کریم- سیف بگوشم

سیف ۰۵ واسه چی می خواهی؟

کریم! یکی از  021ها از ما ۱۲۸ شده است.( یعنی سرباز خودی مجروح شده.)

سیف -کریم

کریمٍ؛ سیف به گوشم

۱۲۸کیه؟

جواب نداد. مجدداً سوال کردم و البته باز هم سکوت! باز پرسیدم : ۱۲۸کیه؟ و بلاخره صدای همراه با حزن گفت: سیف الله!! . با شنیدن کلمه سیف الله یکه خوردم که چی شده و دلم هزار راه رفت . طاقت نیاوردم و با موتور سریعاً به سمت مقر فرماندهی حرکت کردم و صحنه ای دیدم که دوست داشتم بمیرم ولی نبینم . جسم بی جان سیف الله را عقب لنکروز گذاشته بودند و به سمت بهداری پشت جبهه حرکت دادند و مدتی بعد خبر قطعی شهادت سیف الله بگوشمان رسید . سیف الله در حال وضو گرفتن برای نماز صبح با ترکش خمپاره به شهادت رسید.

Buy safely microsoft managing microsoft sharepoint server 2016 safe payment options i need help with my homework https://justdomyhomework.com/ must be looked at when buying the microsoft managing microsoft sharepoint server 2016 products.
۲۰
شهریور ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

شهید بزاز زاده

چند روز پیش در مجلسی اخوی محترم  برادر شهید و بزرگوار بزاز زاده را ملاقات کردم . ایشان مجدد مرا به یاد گذشته و خوابی که قبل از مجروجیتم دیده بودم انداخت و خواست تا یک بار دیگر این خواب را تعریف کنم . ضمن اینکه از من قول گرفت تا این خاطره را بنویسم.

با اخوی ایشان، شهید بزاز زاده دردی ماه سال ۵۹ آشنا شدم. زمانی که آبادان در محاصره ای سخت بود . به اتفاق تعدادی از بچه های بسیج به آبادان ایستگاه ۷ – منطقه فیاضیه  اعزام شدیم. در این منطقه بزرگواران زیادی حضور داشتند که خداوند تبارک و تعالی بعصی از این بزرگواران را برای ما نگه داشته که  می توان در راس آنها  از برادر جانباز سردار علی فضلی نام برد  و بعضی دیگر از این عزیزان مثل سردار کلهر و برادر بهینه و برادر بزاززاده بودند که اینک عند الملیک المقدرند . خاطرات بودن با آنها گرچه بسیار اندک ولی برای همیشه با من خواهد ماند و تا ابد با آن خاطرات خواهم زیست . شهید بزاز زاده یکی از همین شهدا بود.

شهید بزاززاده را اولین بار بود که می دیدم . ایشان وقتی فهمیدند که گروه ما تازه از دزفول رسیده به استقبال ما آمد و با روی باز و گشادگی خلق ، منطقه و وضعیت آرایش نیروها را برای من توصیف و تشریح کرد. ایشان فردی چابک، زیبا منظر ، مومن  و شجاع بود. و همین زیبایی صورت و سیرتش اثری عمیق بر روح و روان من گذاشته بود.

این تآثیرات روحی به وجود نازنین شان به دوره حیات مبارکش محدود نشد و اثرات آن بعد از شهادتش نیز ادامه دارد. به ذهنم اوایل بهمن سال ۶۰ بود. بشدت در گیر تجهیز  منطقه  برای آغاز عملیاتی بزرگ بودیم که بعدها فتح المبین نام گرفت. قصه ما اینطور شروع شد که شبی ایشان را در خواب دیدم. بسیار برازنده، خوش لباس، سرحال و مثل قبل پراز نشاط. از اینکه ایشان را زنده می دیدم متعجب بودم و ازحال روزش پرسیدم و البته با خنده به من جواب می داد. شهید با یک سینی مربع شکل که پر از گزهای گرد بود به من گز تعارف کرد و من هم یکی برداشتم و هنوز طعم آن را بعد از گذشت سالها حس می کنم. بعد با صورتی خندان  در حالی که با چشم او را تعقیب می کردم از من دور شد.

فردا صبح این خواب و رویای و حالت دیشب را برای دوست بسیار خوبم محسن ظریفی تعریف کردم . با گفتن خواب انگار ماتش زده بود همینظور به من چشم دوخته بود .

گفتم: محسن حواست به منه؟

گفت: آره ولی چقدر عجیب !

پرسیدم: کجاش عجیبه؟

 گفت: همه اش.

من که اصلاً متوجه این حالتش نشده بودم

 گفتم: کجایی؟ چی میگی؟ .

گفت: عجیب اینه که من هم دیشب عین همین خواب دیدم. اما نه شهید بزاز زاده را که شهید کریم پور مقامی را خواب دیدم. او هم . بسیار برازنده، خوش لباس، سرحال و مثل قبل پراز نشاط بود  و من هم از اینکه ایشان را زنده می دیدم تعجب کردم و ازحال روزش پرسیم و البته او هم با خنده به من جواب می داد.  اما او در یک سینی گرد که پر از گزهای مربع شکل بود به من گز تعارف کرد و من هم مثل شما یکی برداشتم بعد هم با صورتی خندان از من دور شد.

اینبار من بودم که شکه شده بودم. چند لحظه سکوت بین من و او برقرار بود انگار نمیدانستیم چطور باید این سکوت را بشکنیم. که محس گفت : من میرم پیش جاج آقا (حجت الاسلام مخبر امام جمعه موقت دزفول رحمه الله علیه) و خواب ها را براش تعریف می کنم تا ببینیم تعبیر این دو خواب عجیب و شبیه چیه . تنها چیزی که گفتم این بود که به حاج آقا نگو که منو تو این خواب را دیده ایم والا ممکنه تعبیرش را بهت نگه.

چند روز بعد محسن از شهر برگشت و تعبیر خوابها را پرسیدم. ایشان ابتدا از گفتن تعبیر خواب طفره میرفت  ولی النهایه گفت :بنظرمی رسد بزودی هر دو نفر از یک ناحیه بدن مجروح می شویم، ولی با این تفاوت  تو بزاز زاده را در خواب دیدی و او با تیر شهید شده لکن مجروحیت تو با انفجار مین خواهد بود و من که کریم پورمقامی را که با انفجار مین شهید شده دیده ام  ظاهراً با تیر مجروح  خواهم شد. از اتفاقی که باید بیفتد متعجب نشدم از اینکه تعبیر خوابها اینچنین است متعجب شدم. بسیار جالب است ، برای تعبیر این خواب زیاد منتظر نماندیم. بعد از چند روز اولین قسمت خواب یعنی محروحیت من بر اثر انفجار مین و قطع هر دو پا اتفاق افتاد و البته چندی بعد محسن هم بر اثر اصابت تیر در هر دو پایش مجروح شد  که این مجروحیت منجر به اسارت شش ساله او در زندانهای بعث عراقی گردید.

 

 

Safe buying features are highly desirable for most of the 70-339 pdf buyers who are investing their money just to become a microsoft 70-339 https://pro-essay-writer.com/ exam dumps certified professional after passing the managing microsoft sharepoint server 2016.
۱۳
شهریور ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه
برچسب‌ها

همت یک جانباز ازبیسوادی تا کرسی تدریس در دانشگاه

بطور کاملا تصادفی در دوران خدمتی ام در بنیاد با ایشان آشنا شدم. ایشان تمام مدت دفاع مقدس را در جبهه گذرانده بود ،با وجود عائله زیاد لحظه ای از حضور در عملیاتها غافل نشده بود. اگر در زمان پدافندی به عقب برمی گشت ، یا در حال تبلیغ وتهیج همکاران شرکت… بود ویا در بسیج مشغول آموزش . خودش می گفت : چندین بار خدمت گذاری به ترکش را داشته واز نازنین صوت انفجار بی بهره نبوده است. جنگ تمام می شود وتوفیق ۴۵ درصد جانبازی را بدست می آورد ،به پاس حضور فعالانه اش در بهانه های حق علیه باطل ، به جرم بیسوادی از شرکت …اخراجش(تعدیل؟) می کنند.عوض اعتراض وبه رخ کشیدن رزمنده گی و جانبازیش با خود می گوید : مهم نیست بلکه کار از جای دیگر خراب است. اگر من وهمرزمانم با توکل بر خدا با رژیم بعث وهمپالگی هایش ،هشت سال جانانه دفاع کردیم پس می توان با همان توکل ،بر اهریمن جهل وبیسوادی نیز جنگید. علی هذا شروع می کند و با داشتن شش فرزند خود نیز برمیز تحصیل علم می نشیند و در مدت هفت سال موفق به دریافت گواهینامه دیپلم شده و خود را جهت شرکت در آزمون سراسری آماده می کند. می گوید : روزی برای امتحانی از دوره دیپلم راهی محل امتحانات شدم .شب قبل آن ،برای مهیا شدن بیشتر ، به منزل نرفتم و در بسیج بشدت مشغول مطالعه درسم بودم نزدیکی های صبح بعد از اقامه نماز راهی محل امتحان شدم ،هنوز هوا تاریک بود ، و از طرفی احساس خستگی می کردم ، با خود گفتم : بر روی مقوایی زیر همین دیوار در میدان آزادی استراحتی کنم ، دست راستم را زیر سرم گذاشتم ، لحظه ای بعد چیزی نفهمیدم. مردمی که راهی کارهای روزانه خود بودن با دیدن این صحنه علی الظاهر دست بر جیب کرده و سکه ای را به تصور کمک به بینوائی بر زمین اطرافم می انداختند از آنجایی که گوش چپم بر اثر موج انفجار ناشنوا شده بود صدای افتادن سکه ها را نمی شنیدم. زمانی از خواب برخواستم که اطرافم را تعداد بیشماری سکه فرا گرفته بود از ترس اینکه نکند نیروی انتظامی به جرم تکدی گری مرا بازداشت کند وضمن نرسیدن به جلسه امتحان باعث آبروریزی شود ، سریع از جایم بلند شده و به شدت هرچه تمامتر راهی محل امتحان شدم والحمدلله باغمض عین مسئولان برگزاری امتحان از تاخیری که داشتم ،با نمره خوب قبول شدم. ایشان بعد از گذراندن دوره متوسطه با موفیت وارد دانشگاه شده و در رشته اقتصاد به دلیل کسب موفقیتهای درسی ، بعنوان دانشجوی ممتاز راهی مکه معظمه شد به پاس کسب مدارج عالیه در چهارم شعبان المعظم توفیق زیات مقام معظم رهبری را نیز پیدا کردند. ایشان ،الان نیز به عنوان شخصی کارا در در کسوت استادی دانشگاه مشغول خدمت می باشند.

All these things can be looked for in order to find the best microsoft 70-339 how to find homework answers online practice test preparation tools.
۰۸
شهریور ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها