راهکاری قرآنی برای پیروزی

أَوَلَمَّا أَصَابَتْکُمْ مُصِیبَهٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهَا قُلْتُمْ أَنَّىٰ هَٰذَا ۖ قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

[٣:١۶۵]

آیا هنگامی که مصیبتی (در میدان جنک احد) به شما رسید، در حالی که دو برابر آن را (در میدان جنگ بدر بر دشمن) وارد ساخته بودید، گفتید: «این مصیبت از کجاست؟!» بگو: «از ناحیه خود شماست (که در میدان جنگ احد، با دستور پیامبر مخالفت کردید)! خداوند بر هر چیزی قادر است. (و چنانچه روش خود را اصلاح کنید، در آینده شما را پیروز می‌کند.)»

جنگ احد به اتمام می رسد و قریب به هفتاد نفر از سپاه اسلام به شهادت می رسد. شکست سنگین است  و اگر بازنگری نشود شاید الاسلام والسلام. در این بین سئوالی از خاطر بعضی از مسلمانان می گذرد. شاید سئوال از ناحیه سست عناصرانی است که به تصور اینکه چون در سپاه ایمانند پس باید پیروز همه صحنه ها باشند و یا اینکه چون صرفاً نظارگر وضعیت موجود هستندقدرت تحلیل را از دست داده و به همین دلیل از وضعیت موجود و پیش آمده سئوال می کنند . چرا؟ ما که مسلمانیم و در صحنه حاضر بودیم پس چرا؟ این چه وضعیتی است که گریبانگیرمان شده است؟ شاید این سئوال همیشگی این قسم از مردم در همه عصرها و همه نسل ها باشد و البته جوابی همیشگی دارد. قُلْتُمْ أَنَّىٰ هَٰذَا

ادامه متن…

۲۵
دی ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها ۲ دیدگاه
برچسب‌ها

عوامل مؤثر در وحدت و اتحاد از نگاه امیرالمؤمنین علیه السلام

مردم 

۱ –  حضرت  علی علیه السلام در این خصوص می‌فرماید: « فان الله سبحانه بعث محمداً صلی الله علیه و آله تدیراً للعالمین، و مهینا علی المرسلین فلما مضی صلی الله علیه و آله تنازع المسلمون الامرین بعده » خداوند سبحان محمد (ص) را فرستاد تا مردم جهان را بیم دهد و گواه بر پیامبران باشد، چون رسول الله (ص) درگذشت مسلمانان در امر خلافت به نزاع پرداختند.

 2 –  حضرت  علی علیه السلام در ضمن خطبه‌ای می‌فرماید: من در میان مردمی گرفتار شده‌ام که نه فرمانم را اطاعت می کنند و نه دعوتم را اجابت می نمایند. ای بی پدران در یاری کردن پروردگارتان منتظر چه هستید. سپس می فرماید: «اما دین یجمعکم ولا حمیه تحمشکم ؟» شما نه دین دارید که به رابطه آن گرد هم جمع شوید؟ و نه تعصب و غیرتی که به انگیزه آن بر دشمن بتازید. می‌بینیم که حضرت علیه السلام دین را یکی از محورهای وحدت و یکپارچگی می‌داند و آن را عامل وحدت می شمارد.

 3 – کتاب و قانون مدون الهی

 4 – امام و رهبر از مصادیق بارز وحدت مضامین است که امت در محور وجودش به هم پیوند می خورند و مردم در گرداگرد شما یکپارچه و هدفمند می شوند. حضرت علیه السلام در تشریح این موضوع می‌فرماید: « و انما انا قطب الوحی: تدور علی و الا بمکانی، فاذا فارفته استحار مدارها، و اضطرب ثقالها » یعنی: در حالی که واقعیت جز این نیست که من قطب آسیابم، چرخ‌های کشور باید بر محورم هموار بچرخد و من در جای خویش ثابت بمانم. اگر لحظه‌ای جایگاهم را رها کنم، مدارش سرگردان می شود و سنگ زیرین آن به لغزش می گراید. وحدت و برادری در میان قبایل کینه توز عرب اهمیت موضوع فوق از نظر دانشمندان و مورخان حتی دانشمندان و مورخان مسلمان مخفی نمانده و همگی با اعجاب فراوان از آن یاد کرده‌اند. به عنوان نمونه: (جان دیون پورت) دانشمند معروف انگلیسی می نویسد: «محمد (ص) یک نفر عرب ساده، قبایل پراکنده کوچک و برهنه و گرسنه کشور خودش را مبدل به یک جامعه فشرده و با انضباط نمود و در میان ملل روی زمین آنها را با صفات و اخلاق تازه‌ای معرفی کرد و در کمتر از سی سال، طرز و روش امپراطور قسطنطنیه را مغلوب کرد و سلاطین ایران را از بین برد. سوریه و بین النهرین و مصر را تسخیر کردو دامنه فتوحاتش را از اقیانوس اطلس تا کرانه دریای خزر تا رود سیحون بسط داد .» توماس کارل می‌گوید: «خداوند، عرب را به وسیله اسلام از تاریکی‌ها به سوی روشنایی‌ها هدایت فرمود، از ملتی خموش که نه صدایی از آن می‌آمد و نه حرکتی از آنان محسوس بود، ملتی به وجود آورد که از گمنامی به سوی شهرت، از سستی به سوی بیداری، از پستی به سوی فراز و از عجز و ناتوانی به سوی نیرومندی سوق داده شده، نورشان از چهار سوی جهان تابید. از اعلان اسلام یک قرن بیشتر نگذشته بود که مسلمانان یک پا در هندوستان و پای دیگر در آندلس نهادند و بالاخره در همین مدت کوتاه اسلام بر نصف دنیا نورافشانی کرد. «دکتر گوستاولوبون» به این حقیقت این چنین اعتراف کرده است: «تا زمانی این حادثه حیرت انگیز یعنی زمان (اسلام) که دفعتاً نژاد عرب را با لباس جهانگیری و خلق معانی به ما نشان داد، هیچ یک از قسمت‌های عربستان نه جزء تاریخ تمدن شمرده می شد و نه از حیث علم یا مذهب نشانی از آن بود .»

 5 – عواطف و احساسات از جمله موارد اتحاد خشنودی و رضایتمندی و یا نقطه مقابل آن یعنی خشم و غضب ملت است. حضرت علیه السلام نیز احساسات را از عوامل وحدت بخش یک جامعه شناخته و می‌فرماید: « ایها الناس، انما یجمع الناس الرضا و السخط، و انما عقر ناقه ثمود رجل واحد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضا » یعنی: ای مردم، محور اجتماع انبوه مردم خشنودی و خشم است. آری، تنها یک فرد بود که ناقه ثمود را پی کرد اما چون ثمودیان هم کارش را پسندیدند خداوند همه را سزاوار عذاب ساخت. ملاحظه می شود که حضرت علیه السلام خشنودی و خشم را یکی از محورهای اجتماع می‌داند، الحال این اتحاد می تواند در مسیر مثبت و سازنده آن طرح گردد و یا در مسیری که قوم ثمود انتخاب کردند، لذا این سخنی درست نیست که اتحاد و یکپارچگی فقط در جوامع سازنده مطرح است، بلکه با تمسک به همین اتحاد در طول تاریخ قوانینی ضد بشری، مجاز شمرده می شود و نشانگر اثرات منفی وحدت در هر جامعه است. بنتبراین از تاثیرات مؤثر مردم در حفظ حکومت و پیشرفت آن وجود وحدت بین شهروندان است و می تواند از عوامل بسیار مؤثر ترقی باشد.

I’ve complied a list of blog posts https://pro-essay-writer.com/ that I know you’re going to love.
۲۲
آذر ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه
برچسب‌ها

حدود و ثغور آزادی(قسمت پایانی)

 هنگامی که انسان مراحل طفولیت را طی می کند و به حد بلوغ می رسد، آزادی او به دلیل قانونمندی شرع محدودتر می‌شود و شرع او را موجودی مسئول می‌شناسد، برعهده او بایدها و نبایدهایی را تعریف می‌کند و در قالب آزادی معنوی، امر به تهذیب نفس می دهد و از او حفظ ارتباط با خالق هستی بخش را در قالب نماز و روزه و ارتباط با مستضعفین و مستمندان را در قالب زکات و انفاق می طلبد. دفاع و جهاد با دشمن را در زمان خاص خود واجب می شمارد و بر او هر عمل فردی یا اجتماعی را که حیات معنوی و رشد و تکاملی وی را به خاطر می اندازد حرام می‌سازد و تخلف از آنها را جایز نمی داند. لذا به هیچ شخصیت حقوقی و حقیقی اجازه داده نمی‌شود که از حدود و ثغور فرامین الهی تعدی کند و با نیروی قهر و جبر ، نسبت به انجام تکالیف، واجبات و محرمات تا حد جرح بهره گیرد. انسانی که در نگاه شرع موظف است تکالیف الهی خویش را انجام دهد، و از ناحیه شارع تهدیدات شدیدی به منکران و حتی کاهلان فرائض داده است؛ چنانچه به هر دلیلی از اوامر الهی سرپیچی کنند – گرچه مستحق عذابهای وعده داده خداوند باشند – از منظر قانون، شهروندان و کارگزاران حکومتی آزادند و تا زمانی که اعمالشان به خودشان بر می گردد و تعدی و تجاوز به حریم جامعه نیست، کسی نمی‌تواند متعرض آنان شود. از طرف دیگر، همانند دیگر شهروندان در مسائل شخصی از مصونیت و امنیت برخوردارند. به استناد همین دلیل می‌بینیم که در اصل ۲۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است که:

 «بازرسی و نرساندن نامه‌ها و ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی و افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، و سانسور و عدم مخابره و نرساندن آنها و استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون»

 لکن، دسته دیگری از اعمال وجود دارد که شارع حکیم، استفاده از آنها را به نام آزادی ممنوع کرده و در مرحله عمل، حکومت اسلامی را ناظر بر اجرای آن قرار داده و به منظور اجرای دقیق آن، استفاده از جبر و تحمیل و برخورد جدی با عاملان را نه تنها تجویز، بلکه واجب شمرده است و در برخی موارد حد یا تعزیر و تنبیه بدنی و مالی و در مواردی قتل برای آنها در نظر گرفته است و بدین سان، آزادی انسان را (با مفهوم هرج و مرج و بی بند و باری) با استفاده از قوانین به منظور تکریم جامعه و سلامتی آن محدود ساخته است، وبرای اینکه آزادی وکرامت انسانی دستخوش عنان گسیخنگی نگردد، برای آن چارچوب قانونی ایجاد کرده است. در اینجا می توان موارد زیر را از جمله آزادی‌های ممنوع برشمرد.

 1 – تعدی به حقوق دیگران

 2 – ایجاد مزاحمت برای دیگران

 3 – تظاهر به منکرات

 4 – تخلف از مقررات حکومتی و تهدید امنیت ملی

 5 – اهانت به مقدسات و مواردی دیگر که لازم به ذکر نیست.

 اگر در نظام اسلامی رعایت موارد فوق را قانون بدانیم (که هست) آزادی از قید این قوانین، جامعه را به هرج و مرج می‌کشاند. عدم کنترل در موارد فوق، ویا ناکافی بودن قوانین ، موجب برهم زدن نظم جامعه می‌شود. اگر افراد جامعه صرفاً بر اساس امیال و خواسته خود اقدام کند و مصالح عمومی مردم را در نظر نگیرند. مسلماً اصطکاک، تزاحم‌ها و مفاسد فراوانی پیش خواهد آمد که کمتر کسی از این وضعیت سود خواهد برد. به همین دلیل اصل لزوم حکومت و اهمیت به نظم و قانون، امری است که عقل به ضرورت آن حکم می‌کند. بنابراین وجود نعمت آزادی نباید موجب سرمستی افراد جامعه و تجاوز از حدود و ثغور آزادی گردد.

 نسال الله سبحانه ان یجعلنا و ایاکم ممن لانبطره نعمه ولا تقصر به عن طاعه ربه غایه و لا تحل به بعد الموت ندامه و لا کابه، یعنی : از خدا می‌خواهیم که ما و شما را از کسانی قرار دهد که نعمت، سرمستشان نکند و هیچ هدفی از اطاعت پروردگار بازشان ندارد و پس از مرگ هیچ پشیمانی و رنجی بر آنان فرود نیاید

I thought, people don’t say they enjoy something if they https://essayclick.net/ don’t mean it, especially not these people.
۰۵
آذر ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه
برچسب‌ها

آزادی سیاسی(قسمت چهارم)

نوع دیگری از آزادی، آزادی سیاسی است که ظهور و بروز آن بیشتر در جامعه است و به اصطلاح وجود آن در جامعه جایگاه مردم را در ارتباط با حکومت بیشتر تبیین می‌کند. قدرت نظارت بر حکومت، اعتراض بر بعضی از تصمیمات، آزادی بیان و … همه و همه را طفیلی آزادی سیاسی می‌توان دانست.

البته آزادی سیاسی معمولاً به معنای مجاز بودن مردم و افراد جامعه در گفتار و نوشتار علیه بعضی از اقدامات دولت است و این دو را از مهمترین موارد، خواست‌های محافل می‌دانند لذا آزادی تا محدوده دفاع از عملکرد دولت را آزادی سیاسی نمی‌دانند؛ چون هر حکومتی از این نوع آزادی استقبال می‌کند و مطلوب هر حکومتی است گرچه حکومت علی علیه السلام را باید از این قاعده مستثنی کرد.

آزادی سیاسی به معنای واقعی خود، ارزشی است که تحقق عملی آن، جز در سایه باور عمیق دولتمردان و برخورداری آنان از ویژگی‌های تربیتی و روحی خاص میسر نخواهد بود؛ زیرا احترام به آزادی مردم امری نیست که با هر طرز تفکری و هر روحیه‌ای و اخلاقی سازگاری داشته باشد. بدون پیش نیازهای لازم آزادی سیاسی هیچگاه در جامعه تحقق پیدا نمی‌کند و لذا زمینه‌های آن را هم مردم و هم دولتمردان باید در خود به وجود بیاورند.

در حوزه بحث، آزادی سیاسی را می‌توان در بخش‌های زیر تقسیم بندی کرد:

۱ – آزادی اندیشه

۲ – آزادی عقیده

۳ – آزادی بیان

۴ – آزادی عمل

وقتی مشاهده می شود در یک دوره دولت مردمی صدها افترا و دروغ بر حکومتی بسته می شود موضوعی است فرا تر از آزادی که نیاز است در عین مجاز دانستن انتقاد از سیاه نمایی علیه یک دولت جلوگیری شود و  انصاف را فرهنگ سازی کرد.در دولت های  دینی و مبنتی بر اسلام انتقاداز عملکرد دولت حرکت به سمت جلو است نه ترویج دروغ و افترا در بین مردم به اسم آزادی. اصولاً همانطور که توضیح داده شد، این آزادی‌ها زمانی میسر است که کارگزاران را میکروب نخوت و بزرگ بینی بیمار نکرده باشد و کارگزار حکومتی به خود به عنوان عقل کل نگاه نکند. در غیر این صورت انتظار استبداد و جدایی مردم از حکومت می‌رود. از طرفی ساده زیستی و تماس مستمر با مردم باعث برقراری حکومت مردمی می گردد. رهبر انقلاب در بیانی در شرافت دولت نهم می فرمایند:شرافت شما در همسطح بودن با ملت ،ساده زیستی و تماس و انس مستمر با مردم است و تجلی عملی این خصوصیات در رفتار رئیس جمهور و هیأت دولت باعث جلب اعتماد بیشتر مردم و ریشه کن شدن بلای اسراف و اشرافی گری می شود.

حضرت علیه السلام در این خصوص می‌فرماید: وان من اسخف حالات الولاه عند صالح الناش ان یظن بهم حب الفخر و یوضع امرهم علی الکبر [۱] یعنی: در دیده مردم پارسا، زشت‌ترین خوی والیان این است که در مورد آنان گمان فخردوستی و بزرگ فروشی رود و کردارشان به حساب کبر و خودخواهی گذاشته شود.


[۱] – نهج البلاغه – خطبه ۲۰۷

مطالعه بیشتر:
 آزادی (قسمت اول)
 آزادی ( قسمت دوم)

آزادی (قسمت سوم)

And if you don’t have any publication credits, you should https://pro-essay-writer.com/ not feel bad about that.
۲۳
آبان ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها ۲ دیدگاه
برچسب‌ها

انتخابات از نگاه امیرالمومنین علیه السلام

انتخاباتی که در سی سال گذشته  ایران رخ داده است انتخاباتی اختیاری و بسیار ارزشمند برآورد می شود و ترازی فراتر و متفاوت از دنیای به اصطلاح  مبتنی بر دموکراسی برجای گذاشته است ، اکنون مایلم بحثی پیرامون انتخابات و تاثیر رای مردم در انتخابات داشته باشم. بنظر می رسد با طرح انتخاب امیرالمومنین به تصدی حکومت و بررسی پیرامون آن به بسیاری از سئوالات می توان پاسخ داد. انتخاب علی بن ابیطالب علیه السلام برای خلافت داستانی بس شگفت انگیز است و صد البته آموزنده.اکنون از اینجا شروع می کنیم آیا اخذ بیعت به هر نحوی که باشد(هرچند از روی اجبار و یا اغفال) ارزشمند است، یا این که بیعت باید با اراده و آزادی همراه و از روی آگاهی صورت بگیرد؟! امیرالمومنین علیه السلام در ضمن بیعت مردم در نهج البلاغه نامه ۵۴ با آنها سخنانی دارد که روشن کننده این مطلب است.

« شما می دانید گرچه کتمان می کنید که من به دنبال مردم نرفتم آنها به سراغ من آمدند. من دست بیعت را به سوی آنان نگشودم. آنها با اصرار زیاد با من بیعت کردند. شما دو نفر از کسانی بودید که مرا خواستید و با من بیعت کردید. حقیقت این است و شما نیز به خوبی آگاهید که عموم مردم با من به خاطر زور و با متاع دنیا بیعت ننمودند. حالا شما دو نفر (طلحه و زبیر) اگر از روی میل با من بیعت نموده‌اید، باید برگردید و فوراً در پیشگاه خداوند توبه کنید و اگر از روی اکراه و نارضایی بوده یعنی در قلب خود به این امر راضی نبوده‌اید شما با دست خود، این راه را برای من گشوده و بیعت مرا به گردن خود ثابت کرده‌اید. زیرا اطاعت خویش را آشکار و نارضایی خویش را پنهان داشته اید و در کاری که هیچ اجباری نباشد، ادعای اینکه در دل از بیعت خود راضی نبوده‌اید، پذیرفته نیست. به جان خودم سوگند شما از سایر مهاجران سزاوارتر به تقیه و کتمان عقیده نیستید؛ زیرا هیچ کس در آن روز مجبور به اطاعت از من نبود، هر گاه از آغاز کناره گیری کرده بودید کار شما آسانتر بود تا اینکه نخست بیعت کنید و بعد به بهانه‌ای سر باز زنید[۱]

شهید سید محمد حسین بهشتی می گوید: «در مسائلی که بناست افراد رای خود را ابراز کنند، هر کس باید دقت کامل کند تا نظر صحیح را برگزیند و از آن دفاع کند و به اندازه‌ای که ممکن است آن را توضیح دهد. سپس اقدام به رای گیری شود. اگر نتیجه آرا بر خلاف او بود و در اقلیت قرار گرفت، نظر اکثر باید بپذیرد و تسلیم شود و حتی همکاری صمیمانه کند، نه اینکه خویش را در نقطه مقابل قرار دهد و کارشکنی و منفی‌بافی کند. درست است که اقدام بر خلاف میل و نظر خود امری مشکل است اما مصلحت کار جمعی مقدم بر مصلحت شخصی است و باید آن را تحمل کرد تا کار پیش رود[۲]

وقتی سخن از انتخابات است، سخن از دموکراسی کامل است. یعنی هر کس در سلامت کامل به کاندیدای خود رای می‌دهد و دیگر اجبار و زور ندارد. اما شیوه‌های این انتخابات با گذشت زمان تغییر می‌یابند و با فضای زمانه، خود ایجاد کننده شیوه و نوع انتخابات می گردد. در یک زمان مردم به عنوان اصل انتخابات، به سوی نامزد خویش هجوم آورده و با بیعتشان به او رای اعتماد می‌دهند و در زمانی دیگر با رجوع به صندوق‌های رای، اقدام به انتخاب دولت خویش می‌کنند. انتخاب مرجع تقلید در طول تاریخ شیعه، نمونه نوع اول انتخابات است و تمامی انتخابات عصر فعلی نیز نوع دوم این تقسیم بندی هستند.

در انتخابات افراد برای سمت‌های مختلف، ابتدا باید کمال دقت را نمود و هیچگونه ملاحظه کاری، رفیق بازی و خویشاوندی را در انتخاب افراد دخالت نداد و تنها به مصلحت کار و لیاقت و شایستگی افراد اندیشید. اما پس از این که دقت‌های لازم بعمل آمد و با بی طرفی انتخابات انجام شد و کسانی برای سمت‌هایی برگزیده شدند، از آن پس باید آنان را با نهایت صمیمیت تایید کرد و با آنان همکاری نمود و این روش انتخاب و یا بیعت مردم، هر دو باعث تکلیف آوری مسئولین در سمت‌های دینی و دولتی خواهد شد. در خصوص گزینش حضرت امیرالمومنین علیه السلام انتخاب از نوع بیعت بوده، حضرت‌علیه السلام در این باب در ضمن خطبه هشت می فرماید: من به دنبال مردم نرفتم. آنها به سراغ من آمدند. من دست بیعت را به سوی آنها نگشودم آنها با اصرار زیاد با من بیعت کردند. حقیقت این است که عموم مردم با من به خاطر زور و با متاع دنیا بیعت ننمودند.” حال چنانچه رای دهنده‌ای با رای خود مخالفت کند دیگر جای حق دادن به شخص نیست اگر بپذیریم، آزادی عمل در انتخابات به حدی است که آزادی همه یکسان در نظر گرفته شده، دیگر جای اعتراض نیست.  چون با همان حق آزادی، می‌توانند رای ندهند. لذا بیعت شکنان در پیشگاه قانون متخلفند و می‌بایست مجازات شوند.مولا در همان خطبه ادامه می دهند “حال، شما دو نفر اگر از روی میل با من بیعت نموده اید باید برگردید و فوراً در پیشگاه خداوند توبه کنید و اگر از روی اکراه و نارضایتی بوده یعنی در قلب خود به این امر راضی نبوده‌اید، شما با دست خود این راه را برای من گشوده و بیعت مرا به گردن خود ثابت کرده‌اید.”

معنای کلام این است که رای دهنده در دو فضای متفاوت ممکن است رای بدهد که البته یا از سر میل و رغبت است که در یک فضای کاملاً باز سیاسی آزاد، این عمل انجام گیرد و یا در جو دیگری که همراه با اختناق است انجام می گیرد. یا تعارف است و یا هر چیز دیگر… در هر حال بیعت شکنان بعد از گذر زمان، در این دو حالت، مخالف با قانونند. وقتی گفته می شود میزان رای ملت است[۳] دیگر رای با میل معنا ندارد و متخلف باید برای برگشتن از رای خویش، اثبات کند که قلبش با این عمل همراه نبوده و البته این کار غیر ممکن است. وقتی به تاریخ بر می گردیم و توجیه طلحه و زبیر را برای خروج از بیعت می‌شنویم، خیلی سریع در می‌یابیم که دلیلی متقن و محکم نیست و به همین دلیل است که این استدلال زیر سوال خواهد رفت.

امیرالمومنین علیه السلام در جواب زبیر، می فرماید: زبیر خیال می کند که بیعتش تنها با دست بوده نه با دل پس او اقرار به بیعت می کند[۴].

“ولی مدعی است که با قلب نبوده است، بنابراین بر او لازم است بر این ادعا دلیل روشنی بیاورد وگرنه باید به بیعت خود بازگردد و به آن وفادار باشد.” [۵] نکته دیگر اینکه گفته شده مردم در اجبارند چرا که بیش از یک انتخاب ندارند. مثلاً اگر مردم با علی علیه السلام بیعت کردند یک نفر بود و دیگری نبود، لذا انتخاب، باز سیاسی نبوده است. در جواب مطرح کنندگان این اشکال باید گفت: گذشته از اینکه موضوع بیعت مردم با علی علیه السلام از نوع هجوم‌ (اقبال عمومی) مردم است و مصادیق آن مشروعیت بخشیدن کلیه مراجع تقلید در تاریخ تشیع با بیعت مردم از جانب خود مردم بوده است، موضوع دیگری نیز محل تامل است و  آن اینکه در بدترین شرایط همیشه دو انتخاب وجود دارد و آن اجابت از یک امر و یا امتناع از آن است. در هر عملی که به ظاهر دویی ندارد می‌توان یا پذیرفت و عمل کرد و یا امتناع ورزید و دست به کار نشد. از باب مثال در پیدایش جمهوری اسلامی که با حضور مردم عینیت یافت و قانونی گردید نباید گفت که مردم ملزم به انتخاب بودند. چون انتخاب یک چیز بود (جمهوری اسلامی) ولی بسیار ساده به نظر می رسد در انتخاب ، مقابل رای آری، یک رای (نه) نیز وجود داشت. هر صاحب رایی می‌تواند با رای (نه) مخالفت خود را آشکار و بیان کند، در هر حال درصد آراء، تعیین کننده نوع حکومت است و اگر بر فرض محال ۲/۹۸ رای دهندگان در انتخابات جمهوری اسلامی رای (نه) را در صندوق می‌ریختند، قطعاً نظام حکومتی ایران دیگر جمهوری اسلامی نبود، آنوقت می بایست چیز دیگری را انتخاب می کردند و اینگونه است که بعد از مرگ عثمان، مردم با رای آری به حضرت امیر المومنین علیه السلام، اولین انتخابات آزاد را در تاریخ اسلام رقم زدند و اگر طلحه و زبیر که در کمال آزادی رای داده‌اند بعد از رای به هر دلیل مخالفت کنند، ابتدا مکلف به استغفار و در صورت امتناع، یاغی محسوب شده و محکوم به مجازاتند.

استاد جوادی آملی در موضوع رای اکثریت سخنی دارند که تبیین کننده جایگاه اکثریت در نظام اسلامی است. ایشان می گوید:

 «انتخاب حضرت علیه السلام یکی از طبیعی‌ترین بیعتها در تاریخ خلافت اسلامی است».

 خودشان در ضمن خطبه ۳ در خصوص رای مردم و انتخاب از ناحیه قاطبه مردم چنین می گوید: «برای من روزی بس هیجان انگیز بود که مردم با ازدحامی سخت به رسم قحطی زدگانی که غذایی برسند برای سپردن خلافت به دست من از هر طرف هجوم آورند. هجوم سوختگان لب تشنه به چشمه‌های حیات بود یا انتخاب زمامدار؟ انتخاب علی بن ابیطالب علیه السلام برای خلافت داستانی بس شگفت انگیز است که هر مطلعی از تاریخ بشری با نظر همه جانبه و دقیق در آن اعتراف خواهد کرد که چنین انتخابی در هیچ یک از جوامع وجود نداشته است و گمان نمی‌رود که تاریخ حتی در آینده هم چنین انتخابی را به خود ببیند.

البته انتخاب حضرت علیه السلام کاملاً یکطرفه بود. در این انتخاب حضرت علیه السلام رغبتی نشان نداد و آنچه تکلیف ایجاد کرد، جدای از امر الهی، هجوم و نهضتی بود که برای این کار در مدینه رخ داد و به تعبیری رای اکثریت، منجر به خلافت امیرالمومنان علیه السلام گشت. در جایی دیگر خود حضرت علیه السلام وضعیت این انتخابات را چنین توصیف می فرماید: « شما دستم را (برای بیعت با من) گشودید، اما من آن را بستم پس از آن شما دست مرا کشیدید و من آن را بستم و نگاه داشتم. شما همچون شتران تشنه‌ای که در روز آب نوشیدنشان به برکه‌ها و حوض‌های آب می رسند به شدت بر من ازحام کردید که هر یک به دیگری پهلو می‌زند تا آن حد که کفشها از هم گسیخته و پاره پاره شد. رداها از دوش فرو افتاد و ضعیفان پایمان گشتند، شادی مردم از بیعت با من به جایی رسید که کودکان و نوجوانان از آن خوشحال گردیدند و سالخوردگان و پیران با پای لرزان و آهسته برای بیعت آمدند و بیمارانی که به زحمت راه می‌رفتند (راه رفتن را بر خود تحمل کرده بودند) و همچنین دختران دوشیزه با روی باز برای بیعت با من شتافتند[۶]

در اینجا قصد بررسی تاریخ را نداریم، لکن باید گفت: انتخابات حضرت علیه السلام، با اتفاق همه آرا و به استناد سخن حضرت علیه السلام «لم تکن بیعتکم ایای فلته[۷]» او اتفاقی نبوده است.

در تاریخ طبری به نقل از محمد ابن حنفیه آمده است که گفت: من پس از کشته شدن عثمان در کنار پدرم علی علیه السلام بودم. آن حضرت  علیه السلام به منزل وارد شد و اصحاب رسول الله (ص) اطراف وی اجتماع نمودند و گفتند: این مرد (عثمان) کشته شد و مردم ناگزیر باید امام و رهبری داشته باشند و ما امروز کسی را سزاوارتر از تو برای این امر نمی‌یابیم. نه کسی از تو به رسول خدا (ص) نزدیکتر است و نه کسی سابقه تو را دارد. علی علیه السلام فرمود: این کار را انجام ندهید. چرا که اگر من وزیر شما باشم، بهتر از این است که امیرتان باشم. گفتند: نه به خدا سوگند، ما دست بر نخواهیم داشت تا با تو بیعت کنیم. حضرت علیه السلام فرمود: «فقی المسجد فان بیعتی لاتکون خفیا (خفیته) ولا تکون الا ان رضی المسلمین[۸]» پس (مراسم بیعت) در مسجد باشد چرا که بیعت من مخفی نیست و جز با رضایت مسلمانان عملی نمی باشد.

مطابق سخنان امیرالمومنین علیه السلام در حکومت بر جامعه، تنها کسی حق اعمال ولایت دارد که مردم او را به این سمت برگزیده باشند و سخن از ولایت تصدی امور مسلمین است و امیرالمومنین علیه السلام
می فرماید: “مجاز به تصدی حکومت نیست مگر اینکه مورد رضایت مردم باشد”. و کسی که با رای مردم گزیده می شود موافق و مخالف ندارد همه موظف به تبعیت هستند و الا متخلفند.


[۱] – ترجمه گویا و شرح فشرده‌ای بر نهج البلاغه – ناصر مکارم شیرازی

[۲] – شناخت اسلام – سید محمد حسین بهشتی – ص

[۳] – از سخنان امام خمینی

[۴] – نهج البلاغه – خطبه ۸

[۵] – همان

[۶] – نهج البلاغه – خطبه ۲۲۰

[۷] – نهج البلاغه – خطبه ۱۳۴

[۸] – تاریخ المم و الملوک – محمد ابن طبری ج ۱۷ – ص ۱۱۷

The processed filtrate is hit site excreted as urine.
۲۳
شهریور ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها