آزادی (قسمت سوم)

پس از آشنایی اجمالی با مفهوم و موقعیت آزادی در دو قسمت قبل به بررسی اولین قسمت یعنی آزادی معنوی می پردازیم.

آزادی معنوی

انسان موجودی است مرکب که دارای قوا و غرایز گوناگونی است مانند شهوت، غضب، حرص، طمع، عقل، وجدان اخلاقی، … و آزادی خواهی. گرایش انسان و بروز اخلاقیات و عملکرد او محصول غلبه هر یک از قوای نهفته اوست. انسان می‌تواند افسار اختیار خود را به دست تمناها و آرزوهای نفسانی و حیوانی خود بسپارد و تا آنجا به پیش رود که وجودش در اسارت تعلقاتش قرار گیرد و کوچکترین عزم و اراده‌ای هم در نهاد او نباشد حتی اگر عقل و وجدان و فطرت انسانی‌اش هم از درون بر او لهیب زند کوچکترین اثر بخشی خود را هم از دست داده باشد و دیگر قدرت و تصمیمی برایش باقی نمانده باشد. در این صورت هوای نفس، مانند زنجیری است که پنهان بر گردن و دست و پای او گذارده شده و بی‌اختیار به هر سو می کشدش. آزادی معنوی یعنی گذشتن از همه این زنجیرها، آزادی معنوی یعنی آزادی از درون، آزادی از حصارهای حیوانی، رهایی از قیود شیطانی و خروج از بندگی جاه و مقام و درهم و دینار. آزادی معنوی یعنی این که راه اراده و تصمیم انسان را حیوانیت او نبندد، بلکه آنچه مانع او می‌شود تنها مقتضیات شأن انسانی و اهداف متعالی‌اش باشد. آزادی کامل معنوی یعنی «استقلال، و وابستگی به عقیده و ایمان و ایدئولوژی[۱]». در حقیقت آنچه که تک تک مردم باید در هر زمان در پی آن باشند، آزادی معنوی است که موجب تعالی و ترقی اوست. آزادی معنوی باعث تهذیب نفس و خودسازی است و می‌دانیم اکثر جوامع منحرف، انحرافشان از درون شروع می‌شود و در حقیقت این جوامع به دنبال تمایلات نفسانی خویش در جستجوی قوانین متناسب با خواسته‌های خویشند. از نکات جالب توجه این است که باب آزادی معنوی در هیچ دورانی بسته نیست و بر خلاف آزادی سیاسی که متعاقباً خواهیم گفت، با استبداد هیچ عامل خارجی به بند کشیده نمی‌شود و تنها مستبد او غلبه قوای نفسانی و شیطانی درون انسان است. آزادی معنوی را می‌توان پایه تمامی آزادی‌های اصولی مردم و سلامتی در جامعه دانست. حضرت علیه السلام اساس آزادی معنوی را تقوی دانسته و در خصوص آن چنین می‌فرماید: فان تقوی الله مفتاح سداد، و ذخیره معاد، و عتق من کل ملکه و نجاه من کل هلکه[۲] یعنی: آری بی گمان تقوا، رمز استواری، اندوخته معاد، آزادی از هر بردگی و نجات از هر تباهی است. الدنیا دار ممر لادار مقر والناس فیها رجلان، رجل باع نفسه فاو بقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها[۳] یعنی: دنیا گذرگاه است، نه جایگاه، که مردمش را دو چهره است. یکی آنکه در دنیا خود را می‌فروشد و به سقوط می‌کشاند ،دو دیگر خویشتن خویش را باز می‌خرد و آزاد می کند.

[۱] – انسان و ایمان – مرتضی مطهری

[۲] – نهج البلاغه – خطبه ۲۲۱

[۳] – نهج البلاغه – حکمت ۱۲۸

مطالعه بیشتر:

آزادی (قسمت اول)

آزادی ( قسمت دوم)

آزادی (قسمت چهارم)

Ielts speaking test in pakistan february 2016 https://justbuyessay.com/ the ielts speaking questions below were shared by z who.
۱۹
مهر ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

٬

هم غزه،هم لبنان،جانم فدای اسلام

سازمان ملل متحده به درخواست دولت انگلیس، به منظور بررسی مساله فلسطین و آینده سیاسی آن، در دوم آوریل ۱۹۴۷ م. تشکیل جلسه داد که حاصل آن، تصویب طرح تقسیم فلسطین در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷م. به دو کشور ودولت یهودی و عربی و یک منطقه بین المللی (بیت المقدس) تحت نظر آن سازمان می شود. از زمان اعلام تأسیس دولت اشغال گر فلسطین تا کنون بیش از شصت سال می گذرد و در تمامی این سالها مردم فلسطین تحت فشارهحمه ها ، شکنجه و آزارها و زندان صهیونیست ها بوده و بسیاری نیز در این مسیر به جرم دفاع از میهن اشغال شده خود به قتل رسیده اند. در خلال این سالها فلسطینیان چشم امیدی به دول عربی داشتند که بدلیل ناامیدی مردم از دولت های عربی برای بازپس گیری فلسطین و با تأسی از انقلاب اسلامی ایران، روندی نوین بنام« انتفاضه »  از قیام و مبارزه علیه اسرائیل را پدید آوردند. انتفاضه با هدف رفع اشغال فلسطین، در پاییز ۱۹۸۷م. با نیرویی قوی پا به عرصه حیات سیاسی گذاشت، به گونه ای که حکومت های عربی و گروههای فلسطینی را به دنباله روی از خود وادار ساخت، و برای نخستین بار، اسرائیل را با خطری جدی از درون رو به رو کرد. بدین سان، اسرائیل برای نخستین بار، موضعی دفاعی برگزید و مهاجرت یهودیان به اسرائیل کاهش یافت. اسرائیل کوششی گسترده برای مهار انتفاضه آغاز کرد، ولی هیچ یک از این کوشش ها ( مانند تاسیس دولت خودگردان فلسطین ) تاکنون نتوانسته است آن را سرکوب یا متوقف کند. یکی از راهکارهای جدید صهیونیست ایجاد فضای تردید در بین مردمی است که تفکر تأسیس انتفاضه را به فلسطینیان منتقل کرد و به همین دلیل شاهدیم در حالی که میزان فشار صهیونیست هر روز بیشتر و جنایات آنها هولناکتر می گردد و جنایت از پس جنایت تکرار می شود و فاجعه ی هولناک نسل کشی غزه آغاز می گردد فاجعه ای که منجر به  شهادت بیش از یکهزار و ۴۵۰ شهروند فلسطینی و پنج هزار و پانصد نفر زخمی می گردد ،عده ای با تأیید و یا سکوت شکست خوردگانی، منادی شعاری می شوند که دقیقاً در بطن سیاستگذاران صهیونیستی شکل گرفته و به این عده ،در مرکز کشور افشاگر صهیونیستها دیکته می گردد. جای تعجب اینجاست که این تعداد خود را خط امامی دانسته و دقیقا خلاف رهنمود های امام(ره) حرکت می کنند. ظاهراً فراموش کرده اند انقلاب با سحنرانی تاریخی امام و با دفاع از فلسطین در سال ۱۳۴۲ شکل گرفت. فراموش کرده اند سخنان امام(ره) را که می فرمود: فلسطین مغصوب است؛ یهود را بیرون کنید از فلسطین[۱] می فرمود: از مساعدت و همکارى با مردان فداکارى که در راه آزادى فلسطین مبارزه مى‏کنند غفلت نورزید.[۲] می فرمود: باید بدانند که مقصود دوَل بزرگ استعمار از ایجاد اسرائیل، تنها اشغال فلسطین نیست؛ بلکه اگر به آنان فرصت داده شود، تمام کشورهاى عربى- العیاذباللَّه- به سرنوشت فلسطین دچار خواهند شد[۳] و دهها سخن دیگر که باعث بیداری جهان اسلام گردید. این همه فراموشی زمانی اوج می گیرد که رهبران این عده با برگزاری جلساتی با سورس به دام صهیونیست ها افتاده و اینک این پس لرزه های پیش آمده از برگزاری همان نشست هاست .دشمنان راه امام و رهبری باید بدانند ملت ایران دست دشمنان و زبان عناصر وابسته به بیگانگان را در هر لباس و چهره ای می شناسد و آن را قاطعانه قطع خواهد کرد. چون «مسئله فلسطین مسئله اسلام است»

 

 


[۱] -‏(   صحیفه امام، ج‏۱، ص: ۳۸۷)

[۲] – صحیفه امام، ج‏۲، ص: ۳۲۳

[۳] – صحیفه امام، ج‏۲، ص: ۴۶۱

You notice a little boy digging in the sand at the local playground, and this sparks an entire spin-off a full-length novel about https://justdomyhomework.com/ a man who makes a living digging wells.
۱۹
مهر ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه
برچسب‌ها

آزادی(قسمت دوم)

خدا انسان را آفرید و برایش شریعت فرستاد. در شریعت به مقتضای زمان ارسال رسل، مجموعه‌ای از قوانین، از امرها و نهی‌ها را مقرر داشت – و البته بنای عقلا نیز در قانونگذاری چنین است – و اگر پیامبران الهی در بیان شریعت خود شیوه‌ای بهتر تصور می کردند، حتماً به بیان آن می‌پرداختند. و آن مسیر بهتر را به پیروان خود می‌آموختند. همین سکوت آنان دلیلی بر نبودن شیوه بهتر است. بیان امر و نهی‌های الهی، بیان حدود و ثغور آزادی تعریف شده بشر توسط خداوند تبارک و تعالی است. خداوند تبارک و تعالی همراه خلقت بر خلاف دیگر مخلوقاتش که ما از آنها سراغ داریم، آزادی انسان را نیز خلق کرد. از زبان هیچ پیامبر و یا امامی نرسیده است که انسان در ابتدای خلقت از آزادی برخوردار نبود و بعداً به او اعطا شد، یا اینکه انسان اولیه اجازه استفاده از نعمتهای خداوندی را نداشت مگر آنکه بعد از هر بار اجازه گرفتن، مجاز به بهره برداری از نعمتهای الهی بود و یا اینکه هر کس در هر کاری باید از او اجازه بگیرد، در حالی که می دانیم از افتخارات بشر بر دیگر مخلوقات عجین بودن آزادی با خلقتش است. اگرچه خوردن میوه ممنوعه تخطی از امر خدا بود، لکن نمادی گویا از اراده و آزادی انسان در ابتدای خلقت است. آنجا که ذات باری تعالی انسان را خلق می کند و  بر او، امر و نهی هم می‌کند، به تعبیری ضمن اعلام نعمت آزادی حدود و ثغور آزادی را از منظر الهی که البته به دلیل اشرافیت بر بشر جز خیر و صلاح نیست بازگو می‌نماید. ولی آدم، به واسطه برخورداری از همین نعمت از فرمان او تخلف می‌کند و این دلیلی بسیار متقن بر برخورداری انسان از نعمت آزادی است.

حضرت علیه السلام در ضمن خطبه‌ نود به شرح و توصیف این ماجرا چنین می پردازد “چون خداوند زمین خود را آماده ساخت و فرمان خویش را به اجرا رسانید، آدم علیه السلام را از میان خلق برگزید، و او را نخستین آفریدگان خود (از جنس بشر) قرار داد، وی را در بهشت خود جای داد، و روزی فراوان به او اعطا فرمود، و آنچه را که لازم بود از ارتکاب آن نهی کرده و به وی فهماند که اقدام بر این امر، ورود در نافرمانی اوست و مقام و منزلت او را در (نزد خدا) به خطر می افکند. اما آدم علیه السلام به انجام آنچه از ارتکاب آن نهی شده بود اقدام کرد تا چیزی را که علم خدا به آن تعلق گرفته بود وقوع یابد.”

پس ملاحظه می‌شود که ابتدای آزادی در مقابل امر ذات باری تعالی است، گرچه تخطی از امر او باشد و از همانجا شروع می شود و به دلیل همین نعمت آزادی، می‌تواند هم اطاعت امر کند و هم معصیت، می‌تواند هم در راه راست قدم نهد و هم نسبت به حقیقت اصلی کفر ورزد.

آزادی انسان در مقابل انسان

در گذشته مرسوم بود که انسانها را در جنگ به اسارت می‌گرفتند و یا از طرق مختلف مثل هجوم و یا شبیخون می‌ربودند و وجود آنان را به عنوان بخشی از ثروت خویش قلمداد می کردند و به همین دلیل به خود این اجازه را می‌دادند که آنها را بخرند و یا بفروشند. این گروه از مردم جامعه از کمترین نعمت‌های آزادی برخوردار بودند و از حقوق اولیه انسانی محروم می‌ماندند، و بسیاری از آنان از وضع بد زندگی و زیر فشار کارهای طاقت فرسا جان خود را از دست می‌دادند.

اسلام با وضع یک سری قوانین، برخی راه‌های به اسارت گرفتن انسانها را از بین برد و کم کم موجبات آزادگی تدریجی آنان را به وجود آورد و بعدها با رشد فکری بشر، خرید و فروش انسانها را به شکل خاص آن از بین رفت، لکن بردگی مدرنی پیش آمد که حقیقت آن همان معنا و مفهوم گذشته بود.

در اسلام خواسته شده است تا انسانها، انسان دیگری را ارباب خود نگیرند و نیز خود را به عنوان رب بر دیگری تحمیل نکنند، اسلام به انسان آموخت تا نه مرعوب دیگران باشد و نه تحت سلطه و سیطره دیگران قرار گیرد. از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل است که: «لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حراً»(نهج البلاغه-نامه ۳۱) یعنی: برده دیگران مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود                                     زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

و از طرف دیگر در افکار و اندیشه‌های خویش انتخاب گر است، به گونه‌ای که حتی به اسارت افکار خویش نرود، چه رسد به اینکه در جوامع و حکومتها، اندیشه‌های متفاوتی وجود دارد و می‌آموزد که مردم به صرف اینکه اندیشه متعلق به خودشان است نمی‌توانند آن را مورد وثوق قرار دهند مگر آنکه از پایه و منطق استواری برخوردار باشد.

مطالعه بیشتر:

آزادی (قسمت اول)

آزادی (قسمت سوم)

آزادی (قسمت چهارم)

They’re great for a change in work setting or a https://pro-academic-writers.com/ midday meditation session.
۰۳
مهر ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها ۳ دیدگاه
برچسب‌ها

غم سنگین عنبرسر بعد از شهادت سیف الله

 

عنبرسر

   بعداز شهادت سیف الله در آن سحرگاه، غم سنگینی سینه شهید حمید عنبرسر را  می فشرد. داستان فرماندهی حمید و سیف الله داستانی آموزنده بود که اگر فرهنگ سازی می شد دیگر این نزاعها وجود نداشت. زمانی حمید فرماندهی محور را بعهده داشت و سیف الله معاون فرماندهی بودند لکن حسب تصمیمات متخذه مقرر شد حمید منطقه را به سیف الله بسپارد و مسئولیت یکی دیگر از مناطق را بعهده بگیرد. آنروز حمید را تا پشت منطقه همراهی کردیم و چون حدس  می زدیم در دیدار بعدی بعضی ها نباشند چند عکس به یادگار گرفتیم که اتفاقاً این عکسها ماندنی شد و تعدادی از همین دوستان به فیض شهادت نائل آمدند. متعاقب این مأموریت سیف الله فرماندهی منطقه را بعهده گرفت .در این دوران توانایی، ایمان، شجاعت و روش و منش سیف الله  برای  دوستان بیشتر مشهود شد. بعد از سپری شدن مدتی به دلایلی حمید دوباره به منطقه بازگشت و این بار در مقام معاون سیف الله . آنچه این جابجایی را ارزشمند کرد عدم تفاوت مسئولیت بود ، اینکه وقتی شخص تمام وجودش را قربانی دوست می کند ملاک جایگاه نیست بلکه ملاک تکلیف واگذار شده براوست. علق و وابستگی این دو نفر آنچنان زیاد بود که کمتر موقعی می توانستیم یکی از آنها را بدون دیگری ببینیم ، همیشه باهم ، کنار هم و برای هم بودند تا اینکه سحر گاه شهادت سیف الله فرا رسید. بعد از شهادت سیف الله غم سنگینی سینه حمید را می فشرد. بارها و بارها از رفتن سیف الله شهادتش برای من شکوه کرد و آرزوی ملحق شدن به او را داشت. بعد از شهادت سیف الله من خنده حمید را ندیدم و این دوری شاید یک ماه بیشتر بطول نکشید و حمید نیز به آرزویش که عندملیک مقتدر و همنشینی با دوستان شهید بود رسید.

 

A student who is gifted at composing sentences, for essay typer instance, might https://justbuyessay.com/ be exposed to content on proust or nabokov.
۲۸
شهریور ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها ۴ دیدگاه
برچسب‌ها

انتخابات از نگاه امیرالمومنین علیه السلام

انتخاباتی که در سی سال گذشته  ایران رخ داده است انتخاباتی اختیاری و بسیار ارزشمند برآورد می شود و ترازی فراتر و متفاوت از دنیای به اصطلاح  مبتنی بر دموکراسی برجای گذاشته است ، اکنون مایلم بحثی پیرامون انتخابات و تاثیر رای مردم در انتخابات داشته باشم. بنظر می رسد با طرح انتخاب امیرالمومنین به تصدی حکومت و بررسی پیرامون آن به بسیاری از سئوالات می توان پاسخ داد. انتخاب علی بن ابیطالب علیه السلام برای خلافت داستانی بس شگفت انگیز است و صد البته آموزنده.اکنون از اینجا شروع می کنیم آیا اخذ بیعت به هر نحوی که باشد(هرچند از روی اجبار و یا اغفال) ارزشمند است، یا این که بیعت باید با اراده و آزادی همراه و از روی آگاهی صورت بگیرد؟! امیرالمومنین علیه السلام در ضمن بیعت مردم در نهج البلاغه نامه ۵۴ با آنها سخنانی دارد که روشن کننده این مطلب است.

« شما می دانید گرچه کتمان می کنید که من به دنبال مردم نرفتم آنها به سراغ من آمدند. من دست بیعت را به سوی آنان نگشودم. آنها با اصرار زیاد با من بیعت کردند. شما دو نفر از کسانی بودید که مرا خواستید و با من بیعت کردید. حقیقت این است و شما نیز به خوبی آگاهید که عموم مردم با من به خاطر زور و با متاع دنیا بیعت ننمودند. حالا شما دو نفر (طلحه و زبیر) اگر از روی میل با من بیعت نموده‌اید، باید برگردید و فوراً در پیشگاه خداوند توبه کنید و اگر از روی اکراه و نارضایی بوده یعنی در قلب خود به این امر راضی نبوده‌اید شما با دست خود، این راه را برای من گشوده و بیعت مرا به گردن خود ثابت کرده‌اید. زیرا اطاعت خویش را آشکار و نارضایی خویش را پنهان داشته اید و در کاری که هیچ اجباری نباشد، ادعای اینکه در دل از بیعت خود راضی نبوده‌اید، پذیرفته نیست. به جان خودم سوگند شما از سایر مهاجران سزاوارتر به تقیه و کتمان عقیده نیستید؛ زیرا هیچ کس در آن روز مجبور به اطاعت از من نبود، هر گاه از آغاز کناره گیری کرده بودید کار شما آسانتر بود تا اینکه نخست بیعت کنید و بعد به بهانه‌ای سر باز زنید[۱]

شهید سید محمد حسین بهشتی می گوید: «در مسائلی که بناست افراد رای خود را ابراز کنند، هر کس باید دقت کامل کند تا نظر صحیح را برگزیند و از آن دفاع کند و به اندازه‌ای که ممکن است آن را توضیح دهد. سپس اقدام به رای گیری شود. اگر نتیجه آرا بر خلاف او بود و در اقلیت قرار گرفت، نظر اکثر باید بپذیرد و تسلیم شود و حتی همکاری صمیمانه کند، نه اینکه خویش را در نقطه مقابل قرار دهد و کارشکنی و منفی‌بافی کند. درست است که اقدام بر خلاف میل و نظر خود امری مشکل است اما مصلحت کار جمعی مقدم بر مصلحت شخصی است و باید آن را تحمل کرد تا کار پیش رود[۲]

وقتی سخن از انتخابات است، سخن از دموکراسی کامل است. یعنی هر کس در سلامت کامل به کاندیدای خود رای می‌دهد و دیگر اجبار و زور ندارد. اما شیوه‌های این انتخابات با گذشت زمان تغییر می‌یابند و با فضای زمانه، خود ایجاد کننده شیوه و نوع انتخابات می گردد. در یک زمان مردم به عنوان اصل انتخابات، به سوی نامزد خویش هجوم آورده و با بیعتشان به او رای اعتماد می‌دهند و در زمانی دیگر با رجوع به صندوق‌های رای، اقدام به انتخاب دولت خویش می‌کنند. انتخاب مرجع تقلید در طول تاریخ شیعه، نمونه نوع اول انتخابات است و تمامی انتخابات عصر فعلی نیز نوع دوم این تقسیم بندی هستند.

در انتخابات افراد برای سمت‌های مختلف، ابتدا باید کمال دقت را نمود و هیچگونه ملاحظه کاری، رفیق بازی و خویشاوندی را در انتخاب افراد دخالت نداد و تنها به مصلحت کار و لیاقت و شایستگی افراد اندیشید. اما پس از این که دقت‌های لازم بعمل آمد و با بی طرفی انتخابات انجام شد و کسانی برای سمت‌هایی برگزیده شدند، از آن پس باید آنان را با نهایت صمیمیت تایید کرد و با آنان همکاری نمود و این روش انتخاب و یا بیعت مردم، هر دو باعث تکلیف آوری مسئولین در سمت‌های دینی و دولتی خواهد شد. در خصوص گزینش حضرت امیرالمومنین علیه السلام انتخاب از نوع بیعت بوده، حضرت‌علیه السلام در این باب در ضمن خطبه هشت می فرماید: من به دنبال مردم نرفتم. آنها به سراغ من آمدند. من دست بیعت را به سوی آنها نگشودم آنها با اصرار زیاد با من بیعت کردند. حقیقت این است که عموم مردم با من به خاطر زور و با متاع دنیا بیعت ننمودند.” حال چنانچه رای دهنده‌ای با رای خود مخالفت کند دیگر جای حق دادن به شخص نیست اگر بپذیریم، آزادی عمل در انتخابات به حدی است که آزادی همه یکسان در نظر گرفته شده، دیگر جای اعتراض نیست.  چون با همان حق آزادی، می‌توانند رای ندهند. لذا بیعت شکنان در پیشگاه قانون متخلفند و می‌بایست مجازات شوند.مولا در همان خطبه ادامه می دهند “حال، شما دو نفر اگر از روی میل با من بیعت نموده اید باید برگردید و فوراً در پیشگاه خداوند توبه کنید و اگر از روی اکراه و نارضایتی بوده یعنی در قلب خود به این امر راضی نبوده‌اید، شما با دست خود این راه را برای من گشوده و بیعت مرا به گردن خود ثابت کرده‌اید.”

معنای کلام این است که رای دهنده در دو فضای متفاوت ممکن است رای بدهد که البته یا از سر میل و رغبت است که در یک فضای کاملاً باز سیاسی آزاد، این عمل انجام گیرد و یا در جو دیگری که همراه با اختناق است انجام می گیرد. یا تعارف است و یا هر چیز دیگر… در هر حال بیعت شکنان بعد از گذر زمان، در این دو حالت، مخالف با قانونند. وقتی گفته می شود میزان رای ملت است[۳] دیگر رای با میل معنا ندارد و متخلف باید برای برگشتن از رای خویش، اثبات کند که قلبش با این عمل همراه نبوده و البته این کار غیر ممکن است. وقتی به تاریخ بر می گردیم و توجیه طلحه و زبیر را برای خروج از بیعت می‌شنویم، خیلی سریع در می‌یابیم که دلیلی متقن و محکم نیست و به همین دلیل است که این استدلال زیر سوال خواهد رفت.

امیرالمومنین علیه السلام در جواب زبیر، می فرماید: زبیر خیال می کند که بیعتش تنها با دست بوده نه با دل پس او اقرار به بیعت می کند[۴].

“ولی مدعی است که با قلب نبوده است، بنابراین بر او لازم است بر این ادعا دلیل روشنی بیاورد وگرنه باید به بیعت خود بازگردد و به آن وفادار باشد.” [۵] نکته دیگر اینکه گفته شده مردم در اجبارند چرا که بیش از یک انتخاب ندارند. مثلاً اگر مردم با علی علیه السلام بیعت کردند یک نفر بود و دیگری نبود، لذا انتخاب، باز سیاسی نبوده است. در جواب مطرح کنندگان این اشکال باید گفت: گذشته از اینکه موضوع بیعت مردم با علی علیه السلام از نوع هجوم‌ (اقبال عمومی) مردم است و مصادیق آن مشروعیت بخشیدن کلیه مراجع تقلید در تاریخ تشیع با بیعت مردم از جانب خود مردم بوده است، موضوع دیگری نیز محل تامل است و  آن اینکه در بدترین شرایط همیشه دو انتخاب وجود دارد و آن اجابت از یک امر و یا امتناع از آن است. در هر عملی که به ظاهر دویی ندارد می‌توان یا پذیرفت و عمل کرد و یا امتناع ورزید و دست به کار نشد. از باب مثال در پیدایش جمهوری اسلامی که با حضور مردم عینیت یافت و قانونی گردید نباید گفت که مردم ملزم به انتخاب بودند. چون انتخاب یک چیز بود (جمهوری اسلامی) ولی بسیار ساده به نظر می رسد در انتخاب ، مقابل رای آری، یک رای (نه) نیز وجود داشت. هر صاحب رایی می‌تواند با رای (نه) مخالفت خود را آشکار و بیان کند، در هر حال درصد آراء، تعیین کننده نوع حکومت است و اگر بر فرض محال ۲/۹۸ رای دهندگان در انتخابات جمهوری اسلامی رای (نه) را در صندوق می‌ریختند، قطعاً نظام حکومتی ایران دیگر جمهوری اسلامی نبود، آنوقت می بایست چیز دیگری را انتخاب می کردند و اینگونه است که بعد از مرگ عثمان، مردم با رای آری به حضرت امیر المومنین علیه السلام، اولین انتخابات آزاد را در تاریخ اسلام رقم زدند و اگر طلحه و زبیر که در کمال آزادی رای داده‌اند بعد از رای به هر دلیل مخالفت کنند، ابتدا مکلف به استغفار و در صورت امتناع، یاغی محسوب شده و محکوم به مجازاتند.

استاد جوادی آملی در موضوع رای اکثریت سخنی دارند که تبیین کننده جایگاه اکثریت در نظام اسلامی است. ایشان می گوید:

 «انتخاب حضرت علیه السلام یکی از طبیعی‌ترین بیعتها در تاریخ خلافت اسلامی است».

 خودشان در ضمن خطبه ۳ در خصوص رای مردم و انتخاب از ناحیه قاطبه مردم چنین می گوید: «برای من روزی بس هیجان انگیز بود که مردم با ازدحامی سخت به رسم قحطی زدگانی که غذایی برسند برای سپردن خلافت به دست من از هر طرف هجوم آورند. هجوم سوختگان لب تشنه به چشمه‌های حیات بود یا انتخاب زمامدار؟ انتخاب علی بن ابیطالب علیه السلام برای خلافت داستانی بس شگفت انگیز است که هر مطلعی از تاریخ بشری با نظر همه جانبه و دقیق در آن اعتراف خواهد کرد که چنین انتخابی در هیچ یک از جوامع وجود نداشته است و گمان نمی‌رود که تاریخ حتی در آینده هم چنین انتخابی را به خود ببیند.

البته انتخاب حضرت علیه السلام کاملاً یکطرفه بود. در این انتخاب حضرت علیه السلام رغبتی نشان نداد و آنچه تکلیف ایجاد کرد، جدای از امر الهی، هجوم و نهضتی بود که برای این کار در مدینه رخ داد و به تعبیری رای اکثریت، منجر به خلافت امیرالمومنان علیه السلام گشت. در جایی دیگر خود حضرت علیه السلام وضعیت این انتخابات را چنین توصیف می فرماید: « شما دستم را (برای بیعت با من) گشودید، اما من آن را بستم پس از آن شما دست مرا کشیدید و من آن را بستم و نگاه داشتم. شما همچون شتران تشنه‌ای که در روز آب نوشیدنشان به برکه‌ها و حوض‌های آب می رسند به شدت بر من ازحام کردید که هر یک به دیگری پهلو می‌زند تا آن حد که کفشها از هم گسیخته و پاره پاره شد. رداها از دوش فرو افتاد و ضعیفان پایمان گشتند، شادی مردم از بیعت با من به جایی رسید که کودکان و نوجوانان از آن خوشحال گردیدند و سالخوردگان و پیران با پای لرزان و آهسته برای بیعت آمدند و بیمارانی که به زحمت راه می‌رفتند (راه رفتن را بر خود تحمل کرده بودند) و همچنین دختران دوشیزه با روی باز برای بیعت با من شتافتند[۶]

در اینجا قصد بررسی تاریخ را نداریم، لکن باید گفت: انتخابات حضرت علیه السلام، با اتفاق همه آرا و به استناد سخن حضرت علیه السلام «لم تکن بیعتکم ایای فلته[۷]» او اتفاقی نبوده است.

در تاریخ طبری به نقل از محمد ابن حنفیه آمده است که گفت: من پس از کشته شدن عثمان در کنار پدرم علی علیه السلام بودم. آن حضرت  علیه السلام به منزل وارد شد و اصحاب رسول الله (ص) اطراف وی اجتماع نمودند و گفتند: این مرد (عثمان) کشته شد و مردم ناگزیر باید امام و رهبری داشته باشند و ما امروز کسی را سزاوارتر از تو برای این امر نمی‌یابیم. نه کسی از تو به رسول خدا (ص) نزدیکتر است و نه کسی سابقه تو را دارد. علی علیه السلام فرمود: این کار را انجام ندهید. چرا که اگر من وزیر شما باشم، بهتر از این است که امیرتان باشم. گفتند: نه به خدا سوگند، ما دست بر نخواهیم داشت تا با تو بیعت کنیم. حضرت علیه السلام فرمود: «فقی المسجد فان بیعتی لاتکون خفیا (خفیته) ولا تکون الا ان رضی المسلمین[۸]» پس (مراسم بیعت) در مسجد باشد چرا که بیعت من مخفی نیست و جز با رضایت مسلمانان عملی نمی باشد.

مطابق سخنان امیرالمومنین علیه السلام در حکومت بر جامعه، تنها کسی حق اعمال ولایت دارد که مردم او را به این سمت برگزیده باشند و سخن از ولایت تصدی امور مسلمین است و امیرالمومنین علیه السلام
می فرماید: “مجاز به تصدی حکومت نیست مگر اینکه مورد رضایت مردم باشد”. و کسی که با رای مردم گزیده می شود موافق و مخالف ندارد همه موظف به تبعیت هستند و الا متخلفند.


[۱] – ترجمه گویا و شرح فشرده‌ای بر نهج البلاغه – ناصر مکارم شیرازی

[۲] – شناخت اسلام – سید محمد حسین بهشتی – ص

[۳] – از سخنان امام خمینی

[۴] – نهج البلاغه – خطبه ۸

[۵] – همان

[۶] – نهج البلاغه – خطبه ۲۲۰

[۷] – نهج البلاغه – خطبه ۱۳۴

[۸] – تاریخ المم و الملوک – محمد ابن طبری ج ۱۷ – ص ۱۱۷

The processed filtrate is hit site excreted as urine.
۲۳
شهریور ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها