انتخابات از نگاه امیرالمومنین علیه السلام

انتخاباتی که در سی سال گذشته  ایران رخ داده است انتخاباتی اختیاری و بسیار ارزشمند برآورد می شود و ترازی فراتر و متفاوت از دنیای به اصطلاح  مبتنی بر دموکراسی برجای گذاشته است ، اکنون مایلم بحثی پیرامون انتخابات و تاثیر رای مردم در انتخابات داشته باشم. بنظر می رسد با طرح انتخاب امیرالمومنین به تصدی حکومت و بررسی پیرامون آن به بسیاری از سئوالات می توان پاسخ داد. انتخاب علی بن ابیطالب علیه السلام برای خلافت داستانی بس شگفت انگیز است و صد البته آموزنده.اکنون از اینجا شروع می کنیم آیا اخذ بیعت به هر نحوی که باشد(هرچند از روی اجبار و یا اغفال) ارزشمند است، یا این که بیعت باید با اراده و آزادی همراه و از روی آگاهی صورت بگیرد؟! امیرالمومنین علیه السلام در ضمن بیعت مردم در نهج البلاغه نامه ۵۴ با آنها سخنانی دارد که روشن کننده این مطلب است.

« شما می دانید گرچه کتمان می کنید که من به دنبال مردم نرفتم آنها به سراغ من آمدند. من دست بیعت را به سوی آنان نگشودم. آنها با اصرار زیاد با من بیعت کردند. شما دو نفر از کسانی بودید که مرا خواستید و با من بیعت کردید. حقیقت این است و شما نیز به خوبی آگاهید که عموم مردم با من به خاطر زور و با متاع دنیا بیعت ننمودند. حالا شما دو نفر (طلحه و زبیر) اگر از روی میل با من بیعت نموده‌اید، باید برگردید و فوراً در پیشگاه خداوند توبه کنید و اگر از روی اکراه و نارضایی بوده یعنی در قلب خود به این امر راضی نبوده‌اید شما با دست خود، این راه را برای من گشوده و بیعت مرا به گردن خود ثابت کرده‌اید. زیرا اطاعت خویش را آشکار و نارضایی خویش را پنهان داشته اید و در کاری که هیچ اجباری نباشد، ادعای اینکه در دل از بیعت خود راضی نبوده‌اید، پذیرفته نیست. به جان خودم سوگند شما از سایر مهاجران سزاوارتر به تقیه و کتمان عقیده نیستید؛ زیرا هیچ کس در آن روز مجبور به اطاعت از من نبود، هر گاه از آغاز کناره گیری کرده بودید کار شما آسانتر بود تا اینکه نخست بیعت کنید و بعد به بهانه‌ای سر باز زنید[۱]

شهید سید محمد حسین بهشتی می گوید: «در مسائلی که بناست افراد رای خود را ابراز کنند، هر کس باید دقت کامل کند تا نظر صحیح را برگزیند و از آن دفاع کند و به اندازه‌ای که ممکن است آن را توضیح دهد. سپس اقدام به رای گیری شود. اگر نتیجه آرا بر خلاف او بود و در اقلیت قرار گرفت، نظر اکثر باید بپذیرد و تسلیم شود و حتی همکاری صمیمانه کند، نه اینکه خویش را در نقطه مقابل قرار دهد و کارشکنی و منفی‌بافی کند. درست است که اقدام بر خلاف میل و نظر خود امری مشکل است اما مصلحت کار جمعی مقدم بر مصلحت شخصی است و باید آن را تحمل کرد تا کار پیش رود[۲]

وقتی سخن از انتخابات است، سخن از دموکراسی کامل است. یعنی هر کس در سلامت کامل به کاندیدای خود رای می‌دهد و دیگر اجبار و زور ندارد. اما شیوه‌های این انتخابات با گذشت زمان تغییر می‌یابند و با فضای زمانه، خود ایجاد کننده شیوه و نوع انتخابات می گردد. در یک زمان مردم به عنوان اصل انتخابات، به سوی نامزد خویش هجوم آورده و با بیعتشان به او رای اعتماد می‌دهند و در زمانی دیگر با رجوع به صندوق‌های رای، اقدام به انتخاب دولت خویش می‌کنند. انتخاب مرجع تقلید در طول تاریخ شیعه، نمونه نوع اول انتخابات است و تمامی انتخابات عصر فعلی نیز نوع دوم این تقسیم بندی هستند.

در انتخابات افراد برای سمت‌های مختلف، ابتدا باید کمال دقت را نمود و هیچگونه ملاحظه کاری، رفیق بازی و خویشاوندی را در انتخاب افراد دخالت نداد و تنها به مصلحت کار و لیاقت و شایستگی افراد اندیشید. اما پس از این که دقت‌های لازم بعمل آمد و با بی طرفی انتخابات انجام شد و کسانی برای سمت‌هایی برگزیده شدند، از آن پس باید آنان را با نهایت صمیمیت تایید کرد و با آنان همکاری نمود و این روش انتخاب و یا بیعت مردم، هر دو باعث تکلیف آوری مسئولین در سمت‌های دینی و دولتی خواهد شد. در خصوص گزینش حضرت امیرالمومنین علیه السلام انتخاب از نوع بیعت بوده، حضرت‌علیه السلام در این باب در ضمن خطبه هشت می فرماید: من به دنبال مردم نرفتم. آنها به سراغ من آمدند. من دست بیعت را به سوی آنها نگشودم آنها با اصرار زیاد با من بیعت کردند. حقیقت این است که عموم مردم با من به خاطر زور و با متاع دنیا بیعت ننمودند.” حال چنانچه رای دهنده‌ای با رای خود مخالفت کند دیگر جای حق دادن به شخص نیست اگر بپذیریم، آزادی عمل در انتخابات به حدی است که آزادی همه یکسان در نظر گرفته شده، دیگر جای اعتراض نیست.  چون با همان حق آزادی، می‌توانند رای ندهند. لذا بیعت شکنان در پیشگاه قانون متخلفند و می‌بایست مجازات شوند.مولا در همان خطبه ادامه می دهند “حال، شما دو نفر اگر از روی میل با من بیعت نموده اید باید برگردید و فوراً در پیشگاه خداوند توبه کنید و اگر از روی اکراه و نارضایتی بوده یعنی در قلب خود به این امر راضی نبوده‌اید، شما با دست خود این راه را برای من گشوده و بیعت مرا به گردن خود ثابت کرده‌اید.”

معنای کلام این است که رای دهنده در دو فضای متفاوت ممکن است رای بدهد که البته یا از سر میل و رغبت است که در یک فضای کاملاً باز سیاسی آزاد، این عمل انجام گیرد و یا در جو دیگری که همراه با اختناق است انجام می گیرد. یا تعارف است و یا هر چیز دیگر… در هر حال بیعت شکنان بعد از گذر زمان، در این دو حالت، مخالف با قانونند. وقتی گفته می شود میزان رای ملت است[۳] دیگر رای با میل معنا ندارد و متخلف باید برای برگشتن از رای خویش، اثبات کند که قلبش با این عمل همراه نبوده و البته این کار غیر ممکن است. وقتی به تاریخ بر می گردیم و توجیه طلحه و زبیر را برای خروج از بیعت می‌شنویم، خیلی سریع در می‌یابیم که دلیلی متقن و محکم نیست و به همین دلیل است که این استدلال زیر سوال خواهد رفت.

امیرالمومنین علیه السلام در جواب زبیر، می فرماید: زبیر خیال می کند که بیعتش تنها با دست بوده نه با دل پس او اقرار به بیعت می کند[۴].

“ولی مدعی است که با قلب نبوده است، بنابراین بر او لازم است بر این ادعا دلیل روشنی بیاورد وگرنه باید به بیعت خود بازگردد و به آن وفادار باشد.” [۵] نکته دیگر اینکه گفته شده مردم در اجبارند چرا که بیش از یک انتخاب ندارند. مثلاً اگر مردم با علی علیه السلام بیعت کردند یک نفر بود و دیگری نبود، لذا انتخاب، باز سیاسی نبوده است. در جواب مطرح کنندگان این اشکال باید گفت: گذشته از اینکه موضوع بیعت مردم با علی علیه السلام از نوع هجوم‌ (اقبال عمومی) مردم است و مصادیق آن مشروعیت بخشیدن کلیه مراجع تقلید در تاریخ تشیع با بیعت مردم از جانب خود مردم بوده است، موضوع دیگری نیز محل تامل است و  آن اینکه در بدترین شرایط همیشه دو انتخاب وجود دارد و آن اجابت از یک امر و یا امتناع از آن است. در هر عملی که به ظاهر دویی ندارد می‌توان یا پذیرفت و عمل کرد و یا امتناع ورزید و دست به کار نشد. از باب مثال در پیدایش جمهوری اسلامی که با حضور مردم عینیت یافت و قانونی گردید نباید گفت که مردم ملزم به انتخاب بودند. چون انتخاب یک چیز بود (جمهوری اسلامی) ولی بسیار ساده به نظر می رسد در انتخاب ، مقابل رای آری، یک رای (نه) نیز وجود داشت. هر صاحب رایی می‌تواند با رای (نه) مخالفت خود را آشکار و بیان کند، در هر حال درصد آراء، تعیین کننده نوع حکومت است و اگر بر فرض محال ۲/۹۸ رای دهندگان در انتخابات جمهوری اسلامی رای (نه) را در صندوق می‌ریختند، قطعاً نظام حکومتی ایران دیگر جمهوری اسلامی نبود، آنوقت می بایست چیز دیگری را انتخاب می کردند و اینگونه است که بعد از مرگ عثمان، مردم با رای آری به حضرت امیر المومنین علیه السلام، اولین انتخابات آزاد را در تاریخ اسلام رقم زدند و اگر طلحه و زبیر که در کمال آزادی رای داده‌اند بعد از رای به هر دلیل مخالفت کنند، ابتدا مکلف به استغفار و در صورت امتناع، یاغی محسوب شده و محکوم به مجازاتند.

استاد جوادی آملی در موضوع رای اکثریت سخنی دارند که تبیین کننده جایگاه اکثریت در نظام اسلامی است. ایشان می گوید:

 «انتخاب حضرت علیه السلام یکی از طبیعی‌ترین بیعتها در تاریخ خلافت اسلامی است».

 خودشان در ضمن خطبه ۳ در خصوص رای مردم و انتخاب از ناحیه قاطبه مردم چنین می گوید: «برای من روزی بس هیجان انگیز بود که مردم با ازدحامی سخت به رسم قحطی زدگانی که غذایی برسند برای سپردن خلافت به دست من از هر طرف هجوم آورند. هجوم سوختگان لب تشنه به چشمه‌های حیات بود یا انتخاب زمامدار؟ انتخاب علی بن ابیطالب علیه السلام برای خلافت داستانی بس شگفت انگیز است که هر مطلعی از تاریخ بشری با نظر همه جانبه و دقیق در آن اعتراف خواهد کرد که چنین انتخابی در هیچ یک از جوامع وجود نداشته است و گمان نمی‌رود که تاریخ حتی در آینده هم چنین انتخابی را به خود ببیند.

البته انتخاب حضرت علیه السلام کاملاً یکطرفه بود. در این انتخاب حضرت علیه السلام رغبتی نشان نداد و آنچه تکلیف ایجاد کرد، جدای از امر الهی، هجوم و نهضتی بود که برای این کار در مدینه رخ داد و به تعبیری رای اکثریت، منجر به خلافت امیرالمومنان علیه السلام گشت. در جایی دیگر خود حضرت علیه السلام وضعیت این انتخابات را چنین توصیف می فرماید: « شما دستم را (برای بیعت با من) گشودید، اما من آن را بستم پس از آن شما دست مرا کشیدید و من آن را بستم و نگاه داشتم. شما همچون شتران تشنه‌ای که در روز آب نوشیدنشان به برکه‌ها و حوض‌های آب می رسند به شدت بر من ازحام کردید که هر یک به دیگری پهلو می‌زند تا آن حد که کفشها از هم گسیخته و پاره پاره شد. رداها از دوش فرو افتاد و ضعیفان پایمان گشتند، شادی مردم از بیعت با من به جایی رسید که کودکان و نوجوانان از آن خوشحال گردیدند و سالخوردگان و پیران با پای لرزان و آهسته برای بیعت آمدند و بیمارانی که به زحمت راه می‌رفتند (راه رفتن را بر خود تحمل کرده بودند) و همچنین دختران دوشیزه با روی باز برای بیعت با من شتافتند[۶]

در اینجا قصد بررسی تاریخ را نداریم، لکن باید گفت: انتخابات حضرت علیه السلام، با اتفاق همه آرا و به استناد سخن حضرت علیه السلام «لم تکن بیعتکم ایای فلته[۷]» او اتفاقی نبوده است.

در تاریخ طبری به نقل از محمد ابن حنفیه آمده است که گفت: من پس از کشته شدن عثمان در کنار پدرم علی علیه السلام بودم. آن حضرت  علیه السلام به منزل وارد شد و اصحاب رسول الله (ص) اطراف وی اجتماع نمودند و گفتند: این مرد (عثمان) کشته شد و مردم ناگزیر باید امام و رهبری داشته باشند و ما امروز کسی را سزاوارتر از تو برای این امر نمی‌یابیم. نه کسی از تو به رسول خدا (ص) نزدیکتر است و نه کسی سابقه تو را دارد. علی علیه السلام فرمود: این کار را انجام ندهید. چرا که اگر من وزیر شما باشم، بهتر از این است که امیرتان باشم. گفتند: نه به خدا سوگند، ما دست بر نخواهیم داشت تا با تو بیعت کنیم. حضرت علیه السلام فرمود: «فقی المسجد فان بیعتی لاتکون خفیا (خفیته) ولا تکون الا ان رضی المسلمین[۸]» پس (مراسم بیعت) در مسجد باشد چرا که بیعت من مخفی نیست و جز با رضایت مسلمانان عملی نمی باشد.

مطابق سخنان امیرالمومنین علیه السلام در حکومت بر جامعه، تنها کسی حق اعمال ولایت دارد که مردم او را به این سمت برگزیده باشند و سخن از ولایت تصدی امور مسلمین است و امیرالمومنین علیه السلام
می فرماید: “مجاز به تصدی حکومت نیست مگر اینکه مورد رضایت مردم باشد”. و کسی که با رای مردم گزیده می شود موافق و مخالف ندارد همه موظف به تبعیت هستند و الا متخلفند.


[۱] – ترجمه گویا و شرح فشرده‌ای بر نهج البلاغه – ناصر مکارم شیرازی

[۲] – شناخت اسلام – سید محمد حسین بهشتی – ص

[۳] – از سخنان امام خمینی

[۴] – نهج البلاغه – خطبه ۸

[۵] – همان

[۶] – نهج البلاغه – خطبه ۲۲۰

[۷] – نهج البلاغه – خطبه ۱۳۴

[۸] – تاریخ المم و الملوک – محمد ابن طبری ج ۱۷ – ص ۱۱۷

The processed filtrate is hit site excreted as urine.
۲۳
شهریور ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *