ظریفه گویی شهید بهمن

از زمانی که بهمن را شناختم تا روزی که ملکوتی شد بیاد ندارم که نماز شبش را ترک کرده باشد. در مقر سپاه اتاق کوچکی بود که مساحت آن به چهار متر هم نمی رسید این اتاق مخصوص عبادت های شبانه او بود، همه دوستان حالت منقلب شدن او را بلاخص در ماه محرم دیده بودند لکن بهمن بیشتر به بذله گویی و نشاط که سرشار از انتقال انرژی بود بین ما شناخته می شد .یک شب که همه بچه ها از مقر سپاه به منازل شون رفته بودند مطمئن بودم که بهمن مثل همیشه شب زنده داری می کند با خودم گفتم بروم و از وجودش بهره ای ببرم وقتی به مقر سپاه رسیدم نماز شبش را اقامه کرده بود و روبه قبله دراز کشیده بود و روی بدنش را با ملافه ی سفید رنگی عین یک میت پوشانده بود فقط صورتش پیدا بود . با صدای عصای من یک چشمش را باز کرد نیم نگاهی کرد و گفت یا الله امام زمان یک پایی ندیده بودم.

۰۵
مهر ۱۳۹۱
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه
برچسب‌ها

یک پاسخ برای : 1

  1. محمد جواد توکل صبا گفته:

    سلام و علیکم سرور گرامی جناب آقای نعناکار
    حقیر خیلی دلتنگ شما بودم شمارا دراین وبسایت زیارت کردم بسیار خوشحال شدم امیدوارم همیشه خوب و خوش و سرحال باشید منهم بحمداله بد نیستم اکنون نزدیک یکسال است که بازنشسته شده ام و کارهای مالی بصورت پاره وقت انجام میدهم سلام خدمت دوستان همکار بنیاد اگر باشما هستند برسانید التماس دعا
    محمد جواد توکل صبا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *