رمق دخترک

download

بهار سال ۶۰ بود . باز صدای موشکی دیگر شهر را به لرزه درآورد. نگران بودیم، این بار موشک بعثی به کجا اصابت کرده و چه خسارتی ببار آورده است . سریع به اتفاق بچه های سپاه خودمان را به محل اصابت موشک رساندیم .محل اصابت موشک خیلی از مقر سپاه فاصله نداشت . خاک و دود و فریاد با هم عجین شده بودند. دقیقاً موشک در محل مسکونی اصابت کرده بود و تعداد زیادی از خانه ها را با خاک یکسان کرده بود. مردم بلافاصله جهت امداد رسانی خودشان را به محل رسانده بودند . از هر طرف گروه گروه از مردان و زنان جهت کمک به محل می آمدند. صحنه های وحشتناکی دیده می شد. عده ای در شبستان منزلی محبوس شده بودند و کمک میخواستند. مردم با هر وسیله ای که یافت می شد در حال خاکبرداری بودند . از طرف دیگر افرادی به جمع آوری شهدا و انتقال آنها به آمبولانس و یا ماشین های شخصی بودند . من با چشمهای خودم دیدم که برخی عضوهای از بدن جدا شده را جمع می کردند . در این اثنا صدای الله اکبر دیگری بلند شد . این بار دخترکی از زیر آوار توسط مردم خارج شده بود تمام بدن این دخترک را خاک فرا گرفته بود. به سرعت او را به سمت آمبولانس حرکت دادند . دخترک با تمام توان و رمقی که در بدنش باقی مانده بود، دستهای خود را به سمت سرش می برد تا شاید بخشی از موهای پر از خاک خود را از نامحرم بپوشاند . این آخرین حرکت دخترک بود اما دقایقی بعد دخترک به شهادت رسید.

۲۹
بهمن ۱۳۹۵
نویسنده
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *