شهید بزاز زاده

چند روز پیش در مجلسی اخوی محترم  برادر شهید و بزرگوار بزاز زاده را ملاقات کردم . ایشان مجدد مرا به یاد گذشته و خوابی که قبل از مجروجیتم دیده بودم انداخت و خواست تا یک بار دیگر این خواب را تعریف کنم . ضمن اینکه از من قول گرفت تا این خاطره را بنویسم.

با اخوی ایشان، شهید بزاز زاده دردی ماه سال ۵۹ آشنا شدم. زمانی که آبادان در محاصره ای سخت بود . به اتفاق تعدادی از بچه های بسیج به آبادان ایستگاه ۷ – منطقه فیاضیه  اعزام شدیم. در این منطقه بزرگواران زیادی حضور داشتند که خداوند تبارک و تعالی بعصی از این بزرگواران را برای ما نگه داشته که  می توان در راس آنها  از برادر جانباز سردار علی فضلی نام برد  و بعضی دیگر از این عزیزان مثل سردار کلهر و برادر بهینه و برادر بزاززاده بودند که اینک عند الملیک المقدرند . خاطرات بودن با آنها گرچه بسیار اندک ولی برای همیشه با من خواهد ماند و تا ابد با آن خاطرات خواهم زیست . شهید بزاز زاده یکی از همین شهدا بود.

شهید بزاززاده را اولین بار بود که می دیدم . ایشان وقتی فهمیدند که گروه ما تازه از دزفول رسیده به استقبال ما آمد و با روی باز و گشادگی خلق ، منطقه و وضعیت آرایش نیروها را برای من توصیف و تشریح کرد. ایشان فردی چابک، زیبا منظر ، مومن  و شجاع بود. و همین زیبایی صورت و سیرتش اثری عمیق بر روح و روان من گذاشته بود.

این تآثیرات روحی به وجود نازنین شان به دوره حیات مبارکش محدود نشد و اثرات آن بعد از شهادتش نیز ادامه دارد. به ذهنم اوایل بهمن سال ۶۰ بود. بشدت در گیر تجهیز  منطقه  برای آغاز عملیاتی بزرگ بودیم که بعدها فتح المبین نام گرفت. قصه ما اینطور شروع شد که شبی ایشان را در خواب دیدم. بسیار برازنده، خوش لباس، سرحال و مثل قبل پراز نشاط. از اینکه ایشان را زنده می دیدم متعجب بودم و ازحال روزش پرسیدم و البته با خنده به من جواب می داد. شهید با یک سینی مربع شکل که پر از گزهای گرد بود به من گز تعارف کرد و من هم یکی برداشتم و هنوز طعم آن را بعد از گذشت سالها حس می کنم. بعد با صورتی خندان  در حالی که با چشم او را تعقیب می کردم از من دور شد.

فردا صبح این خواب و رویای و حالت دیشب را برای دوست بسیار خوبم محسن ظریفی تعریف کردم . با گفتن خواب انگار ماتش زده بود همینظور به من چشم دوخته بود .

گفتم: محسن حواست به منه؟

گفت: آره ولی چقدر عجیب !

پرسیدم: کجاش عجیبه؟

 گفت: همه اش.

من که اصلاً متوجه این حالتش نشده بودم

 گفتم: کجایی؟ چی میگی؟ .

گفت: عجیب اینه که من هم دیشب عین همین خواب دیدم. اما نه شهید بزاز زاده را که شهید کریم پور مقامی را خواب دیدم. او هم . بسیار برازنده، خوش لباس، سرحال و مثل قبل پراز نشاط بود  و من هم از اینکه ایشان را زنده می دیدم تعجب کردم و ازحال روزش پرسیم و البته او هم با خنده به من جواب می داد.  اما او در یک سینی گرد که پر از گزهای مربع شکل بود به من گز تعارف کرد و من هم مثل شما یکی برداشتم بعد هم با صورتی خندان از من دور شد.

اینبار من بودم که شکه شده بودم. چند لحظه سکوت بین من و او برقرار بود انگار نمیدانستیم چطور باید این سکوت را بشکنیم. که محس گفت : من میرم پیش جاج آقا (حجت الاسلام مخبر امام جمعه موقت دزفول رحمه الله علیه) و خواب ها را براش تعریف می کنم تا ببینیم تعبیر این دو خواب عجیب و شبیه چیه . تنها چیزی که گفتم این بود که به حاج آقا نگو که منو تو این خواب را دیده ایم والا ممکنه تعبیرش را بهت نگه.

چند روز بعد محسن از شهر برگشت و تعبیر خوابها را پرسیدم. ایشان ابتدا از گفتن تعبیر خواب طفره میرفت  ولی النهایه گفت :بنظرمی رسد بزودی هر دو نفر از یک ناحیه بدن مجروح می شویم، ولی با این تفاوت  تو بزاز زاده را در خواب دیدی و او با تیر شهید شده لکن مجروحیت تو با انفجار مین خواهد بود و من که کریم پورمقامی را که با انفجار مین شهید شده دیده ام  ظاهراً با تیر مجروح  خواهم شد. از اتفاقی که باید بیفتد متعجب نشدم از اینکه تعبیر خوابها اینچنین است متعجب شدم. بسیار جالب است ، برای تعبیر این خواب زیاد منتظر نماندیم. بعد از چند روز اولین قسمت خواب یعنی محروحیت من بر اثر انفجار مین و قطع هر دو پا اتفاق افتاد و البته چندی بعد محسن هم بر اثر اصابت تیر در هر دو پایش مجروح شد  که این مجروحیت منجر به اسارت شش ساله او در زندانهای بعث عراقی گردید.

 

 

۱۳
شهریور ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه
برچسب‌ها

آزادی (قسمت اول)

آزادی و مردم دو واژه قرین به هم هستند، به گونه‌ای که هر وقت نامی از مردم برده می‌شود، کلمه آزادی را نیز در ذهن متبادر می کند و هست و نیست آن در واقع همه ارزش‌های حضور مردم را در جامعه و نیز جایگاه او را تعریف می‌کند. در این فصل بر آنیم تا به دلیل اهمیت آزادی و مردم، تعریفی از آن را به دست آوریم و انواع آن را به صورت کلان و به اختصار توضیح دهیم، همچنین از آنجا که نظام هستی بر اعتدال استوار است حدود و ثغور آن را هم مشخص کنیم.

آزادی واژه‌ای است دلکش و آشنا که در طول تاریخ پیدایش تمدن بشری و جوامع انسانی، به صورت های مختلف مطرح و در همه ادوار زندگی بشری به صورت مثبت و یا منفی خود را نشان داده است.

آزادی واژه‌ای است که در همه اقشار مردم و صنوف مختلف، از کارگزاران حکومتی تا کوخ نشینان حاشیه‌ای، و از محفل نشینان اهل دانش تا سرایندگان ادیب، و از فریاد شمشیر ظلم ستیزان تا زمزمه کنندگان پرناله در بند و بالاخره … تا صحنه جدال انگیز جراید و مطبوعات معاصر، همیشه و همیشه مورد گفتگو بوده است.

اینجا، در هر مبحثی، سخنانی از حضرت امیرالمومنین علیه السلام آورده می شود تا معلوم گردد علی علیه السلام انسان کاملی است که اوج همه ارزش‌ها را یکجا در خود جمع کرده است. همان کسی که الگوی تام و تمام آزادی خواهی و آزادی بخشی است. بی‌تردید او در مبحث (آزادی) تا انتهای تاریخ حرف آخر را خواهد زد.

نه تنها دیکتاتورها و مستبدان از درک حقیقت علی علیه السلام عاجزند، بلکه آزادی خواهان جهان نیز تا وصول به قله‌های آزادی و آزادگی و جوانمردی او، راه زیادی دارند. باید سالیان متمادی بگذرد و جوامع انسانی پیشرفت‌های قابل توجهی را به دست آورند و عرصه‌ها و وادی‌های آزادی را با پای اندیشه و عمل خویش بپیمایند تا قدرت تحلیل سیره نظری و عملی امیرالمومنین علیه السلام را به دست آورند و آنگاه بالعیان ببینند که باز هم علی علیه السلام جلودار بی بدیل آزادی است.

تعریف آزادی

آزادی، از مفاهیم بسیار مأنوس و رایجی است که می‌توان از جهتی آن را از جمله مفاهیم بدیهی و روشن دانست که اگر هر کلمه‌ای دیگر را به عنوان معرف آن داشته باشیم باز هم به روشنی و وضوح کلمه آزادی نمی تواند باشد.

ابتدا بی مناسبت نیست که نظری به تعاریف آزادی از نظر سیاسیون و علمای اندیشمند داشته باشیم، گرچه آیزابرلین در کتاب چهار مقاله درباره آزادی می گوید: تاکنون دویست تعریف در این باره مطرح شده است[۱]. لکن ما به اختصار به چند مورد بیشتر اکتفا نمی کنیم.

ارسطو: «آزادی یعنی قبول قوانین دولتهای مختلفی که به تناوب حکومت می‌کنند».

جان استوارت میل: «تنها آزادی‌ای که شایستگی این نام را دارد، این است که هر کس به شیوه خاص خودش مصلحت خویش را دنبال کند، به شرطی که به مصالح دیگران آسیب نرساند. آزادی فردی غایت زندگی سیاسی است و باید از آزادی اندیشه دفاع کرد، زیرا ذهن آدمی مهمترین عامل دگرگونی و تکامل جامعه است[۲]».

هابز: «انسان آزاد کسی است که چون بخواهد کارهایی را انجام دهد که در توان و استعداد او هست با مانعی روبرو نشود[۳]».

آیه الله جوادی آملی: آزادی از نگاه اسلام را چنین تعریف می کند: «آزادی از دیدگاه اسلام، یعنی رها شدن از بردگی و اطاعت غیر خدا … پس آزادی حقیقی انسان در این است که با استغفار، خود را از بند گناهان پیشین برهاند و با ایمان و عمل صالح در زمره (اصحاب یمین) قرار گیرد[۴].

امام خمینی می گوید: «آزادی یک مسئله‌ای نیست که تعریف داشته باشد. مردم عقیده‌شان آزاد است، کسی الزامشان نمی‌کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید، کسی الزام به شما نمی‌کند که حتماً باید این راه را بروید، کسی به شما الزام نمی‌کند که باید این را انتخاب کنی، کسی الزامتان نمی کند که در کجا مسکن داشته باشی، یا در آنجا چه شغلی را انتخاب کنی، آزادی یک چیز واضحی است[۵]».

آزادی با آنکه کلمه‌ای است که بسیار با هیجان بر زبان می‌آید، لکن به خودی خود پسندیده نیست، بلکه همیشه باید در نظر داشت که آزادی از چه و برای چه خواسته می‌شود.

مطالعه بیشتر:

آزادی (قسمت دوم)

آزادی (قسمت سوم)

آزادی (قسمت چهارم)


[۱] – چهارمقاله درباره آزادی – آیزا برلین – ترجمه محمد علی موحد

[۲] – جان استوارت میل درباره آزادی – شیخ الاسلامی

[۳] – رساله لوپاتان – به نقل از دانشنامه سیاسی – آشوری

[۴] – فلسفه حقوق بشر – آیت الله جوادی آملی

[۵] – صحیه نور / ج ۹ / ص ۸۵

۱۳
شهریور ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

همت یک جانباز ازبیسوادی تا کرسی تدریس در دانشگاه

بطور کاملا تصادفی در دوران خدمتی ام در بنیاد با ایشان آشنا شدم. ایشان تمام مدت دفاع مقدس را در جبهه گذرانده بود ،با وجود عائله زیاد لحظه ای از حضور در عملیاتها غافل نشده بود. اگر در زمان پدافندی به عقب برمی گشت ، یا در حال تبلیغ وتهیج همکاران شرکت… بود ویا در بسیج مشغول آموزش . خودش می گفت : چندین بار خدمت گذاری به ترکش را داشته واز نازنین صوت انفجار بی بهره نبوده است. جنگ تمام می شود وتوفیق ۴۵ درصد جانبازی را بدست می آورد ،به پاس حضور فعالانه اش در بهانه های حق علیه باطل ، به جرم بیسوادی از شرکت …اخراجش(تعدیل؟) می کنند.عوض اعتراض وبه رخ کشیدن رزمنده گی و جانبازیش با خود می گوید : مهم نیست بلکه کار از جای دیگر خراب است. اگر من وهمرزمانم با توکل بر خدا با رژیم بعث وهمپالگی هایش ،هشت سال جانانه دفاع کردیم پس می توان با همان توکل ،بر اهریمن جهل وبیسوادی نیز جنگید. علی هذا شروع می کند و با داشتن شش فرزند خود نیز برمیز تحصیل علم می نشیند و در مدت هفت سال موفق به دریافت گواهینامه دیپلم شده و خود را جهت شرکت در آزمون سراسری آماده می کند. می گوید : روزی برای امتحانی از دوره دیپلم راهی محل امتحانات شدم .شب قبل آن ،برای مهیا شدن بیشتر ، به منزل نرفتم و در بسیج بشدت مشغول مطالعه درسم بودم نزدیکی های صبح بعد از اقامه نماز راهی محل امتحان شدم ،هنوز هوا تاریک بود ، و از طرفی احساس خستگی می کردم ، با خود گفتم : بر روی مقوایی زیر همین دیوار در میدان آزادی استراحتی کنم ، دست راستم را زیر سرم گذاشتم ، لحظه ای بعد چیزی نفهمیدم. مردمی که راهی کارهای روزانه خود بودن با دیدن این صحنه علی الظاهر دست بر جیب کرده و سکه ای را به تصور کمک به بینوائی بر زمین اطرافم می انداختند از آنجایی که گوش چپم بر اثر موج انفجار ناشنوا شده بود صدای افتادن سکه ها را نمی شنیدم. زمانی از خواب برخواستم که اطرافم را تعداد بیشماری سکه فرا گرفته بود از ترس اینکه نکند نیروی انتظامی به جرم تکدی گری مرا بازداشت کند وضمن نرسیدن به جلسه امتحان باعث آبروریزی شود ، سریع از جایم بلند شده و به شدت هرچه تمامتر راهی محل امتحان شدم والحمدلله باغمض عین مسئولان برگزاری امتحان از تاخیری که داشتم ،با نمره خوب قبول شدم. ایشان بعد از گذراندن دوره متوسطه با موفیت وارد دانشگاه شده و در رشته اقتصاد به دلیل کسب موفقیتهای درسی ، بعنوان دانشجوی ممتاز راهی مکه معظمه شد به پاس کسب مدارج عالیه در چهارم شعبان المعظم توفیق زیات مقام معظم رهبری را نیز پیدا کردند. ایشان ،الان نیز به عنوان شخصی کارا در در کسوت استادی دانشگاه مشغول خدمت می باشند.

۰۸
شهریور ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

اراده مردم در پیروزی و حاکمیت

 حکومت اسلامی هیچگاه بدون خواست و اراده مردم محقق نمی‌شود و تفاوت اساسی حکومت اسلامی با حکومت‌های جابر در همین است که حکومت اسلامی حکومتی مردمی است و بر پایه زور و جبر نیست. بلکه بر اساس عشق و علاقه مردم به دین و حاک اسلامی صورت می پذیرد و هر چه مردم از اتحاد و همبستگی و الفت الهی بهره بیشتری برده باشند، حکومت اسلامی نیز استوارتر می‌شود و در رسیدن به اهدافش موفق‌تر است و هیچگاه نباید تصور نمود که اگر مردم با حکومت اسلامی نباشند و اگر مومنان راستین کمر همت نبندند، خداوند حکومت اسلامی را برپا می‌دئارد. باید دانست که نعمت الهی و فیض و رحمت خداوند وقتی به ملتی می رسد که خود آنان خواهان سعادت خویش باشند و به یاری دین خدا بشتابند. چنانکه در قرآن کریم به این موضوع اشاره شده و می فرماید: «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بالنفسهم[۱]». یک قانون کلی و عمومی را بیان می کند. قانونی سرنوشت ساز و حرکت آفرین و هشداردهنده. این قانون که یکی از پایه‌های اساسی جهان بینی و جامعه شناسی در اسلام است به انسان می گوید: «مقدرات هر کس قبل از هر چیز و هر کس در دست خود او است و هرگونه تغییر و دگرگونی در خوشبختی و بدبختی اقوام، در درجه اول به خود آنها بازگشت می کند. شانس و طالع و اقبال و تصادف و تاثیر اوضاع فلکی و مانند اینها هیچکدام پایه ندارد. آنچه اساس و پایه است این است که ملتی خود بخواهد سربلند و سرافراز و پیروز و پیشرو باشد و یا به عکس. خودش تن به ذلت و زبونی و شکست بدهد. حتی لطف خداوند یا مجازات او بی‌مقدمه، دامان هیچ ملتی را نخواهد گرفت بلکه این اراده و خواست ملتها و تغییرات درونی آنها است که آنها را مستحق لطف یا مستوجب عذاب خدا می سازد. به تعبیر دیگر این اصل قرآنی که یکی از مهمترین برنامه‌های اجتماعی اسلام را بیان می کند به ما می گوید هرگونه تغییرات برونی متکی به تغییرات درونی ملتها و اقوام است و هرگونه پیروزی و شکستی که به قومی رسید از همینجا سرچشمه می‌گیرد. بنابراین آنها که همیشه برای تبرئه خویش به دنبال عوامل برونی می گردند و قدرتهای سلطه گر و استعمارکننده را همواره عامل بدبختی خود می شمارند، سخت در اشتباه‌اند چرا که اگر این قدرتهای جهنمی پایگاهی در درون یک جامعه نداشته باشند، کاری از آنها ساخته نیست. مهم آن است که پایگاه‌های سلطه گران و استعمارکنندگان و جباران را در درون جامعه خود در هم بکوبیم تا آنها هیچگونه راهی برای نفوذ نداشته باشند. آنها به منزله شیطانند و می دانیم شیطان به گفته قرآن بر کسانی که عبادالله مخلصین هستند راه ندارد. او تنها بر کسانی چیره می‌شود که پایگاهی در درون وجود خود برای شیطان ساخته‌اند. این اصل قرآنی می گوید: برای پایان دادن به بدبختی‌ها و ناکامی‌ها باید دست به انقلابی از درون بزنیم. یک انقلاب فکری و فرهنگی و یک انقلاب ایمانی و اخلاقی و به هنگام گرفتاری در چنگال بدبختی ها باید فوراً به جستجوی نقطه‌های ضعف خویشتن بپردازیم و آنها را با آب توبه و بازگشت به سوی حق، از دامان روح و جان خود بشوئیم. تولدی تازه پیدا کنیم و نور و حرکتی جدیدی را بجوییم تا در پرتو آن بتوانیم ناکامیها و شکست‌ها را به پیروزی مبدل سازیم. نه اینکه این نقطه‌های ضعف را که عوامل شکست است در زیر پوشش‌های خودخواهی مکتوم بماند و به جستجوی عوامل شکست بیرون از جامعه خود، در بیراهه‌ها سرگردان بمانیم. تاکنون کتابها و یا مقالات زیادی درباره عوامل پیروزی مسلمانان نخستین و عوامل عقب نشینی مسلمین قرون بعد نوشته شده است که بسیاری از بحث‌های آنها به کاوش در سنگلاخ و بیراهه می‌ماند. اگر بخواهیم از اصل فوق که از سرچشمه وحی به ما رسیده است الهام بگیریم باید آن پیروزی‌ها و ا“ شکست‌ها را در تغییرات فکری و عقیدتی و اخلاقی و برنامه‌های علمی مسلمانان جستجو کنیم و نه غیر از آن. «در انقلاب‌های معاصر از جمله انقلاب ملت ما (مسلمانان ایران) انقلاب الجزایر، انقلاب افغانستان و مانند آن به وضوح حاکمیت این اصل قرآنی را مشاهده می کنیم، یعنی بی انکه دولتهای استعماری و ابرقدرتهای سلطه گر، روش خود را تغییر دهند هنگامی که ما از درون دگرگون شدیم همه چیز دگرگون شد و به هر حال این درسی است برای امروز و فردا و فرداهای دیگر برای همه مسلمانها و همه نسلهای آینده و دیدیم تنها رهبارنی پیروز و موفق شدند که ملت خود را بر اساس این اصل رهبری کردند و دگرگون ساختند[۲]».

گردش روزگار متفاوت است. گاهی بر وفق مراد مردم می چرخد و گاهی متفاوت با خواست عمومی مردم. آنچه مهم است استفاده از هردوزمان و موضع درست و صحیح در هر دو برهه گرفتن است. اگر موضع مردم در مسیر اهداف الهی است و حرکت و سمت و سوی عموم مردم به جانب او باشد و همه مردم مورد ظلم و ستم بیگانگان، مخالفان و یا یک رژیم دیکتاتور قرار گیرند خدا، یاری دهنده و نصرت دهنده است و البته به لطف و کرمش همه بلایا و توطئه‌ها از قاطبه مردم دور خواهد شد. نتیجه نهایی این مواضع نسبت مستقیم با نقش و جبهه بندی مردم دارد. حتی اگر به ظاهر فیزیکی و بدی مردم کاری نکنند، خدا نصرت دهنده و برطرف کننده توطئه‌ها خواهد بود. به هر حال سرنوشت، تهیه تحرکات انسانی است همانطوری که حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: لکل امری ععاقبه حلوه اومرد[۳] یعنی: پایان هرکس شیرین (سعادت و  خوشبختی) است یا تلخ (شقاوت و بدبختی).

امام علیه السلام به نوع کار و نتیجه عمل خوب و بد انسان اشاره کرده است. پایان خوب، بهشت و لذات بهشتی آخرت است و پیروزی و شادکامی و فائق آمدن بر مشکلات در دنیا را به همراه دارد. و پایان شر و بد آتش و عذاب آتش است؟! که سرانجامی تلخ است. کدام ملت را سراغ داریم که با سکوت خود در مقابل ظلم و ستم عاقبتی خوش و شیرین داشته است و این همه نامردی‌ها و ناانصافی‌ها بر مردم مسلمان دنیا نتیجه چیست؟ آیا جز در سکوت و رضایت همان جوامع بر ظلم حاکمان مستبد، در چیز دیگری می توان آن را یافت؟!

باید دانست در عالم هستی همه چیز در دست انسان نیست. بعضی از امور خارج از اراده انسانی است و بعضی دیگر نتیجه عملکرد افراد است تمیز بین این دو مهم است. بعضاً مردم این دو را با هم خلط می کنند. به گوه‌ای که تسلیم در مقابل هر واقعه اجتماعی را برای خویش راهگشا دانسته‌اند و می گویند اگر اراده خدا بر این اتفاق نبود قطعاً حادث نمی شد – البته موضوع بحث ما در این نیست – آنچه اصل است این است که هر شری به انسان می رسد از عواقب عملکرد نابخردانه او است. حضرت علیه السلام درباره گردش روزگار به عبدالله ابن عباس می فرماید: فانک لست بسابق اجلک ولا مرزوق ما لیس لک، و اعلم بان الدهر یومان: یوم لک، و یوم علیک، و ان الدنیا دار دول، فما کان منها لک اتاک علی ضعفک و ما کان منها علک لم تدفعه بقوتک[۴] یعنی: رجمه تو بر مرگ خود پیشی نمی گیری و آنچه به تو نمی رسد روزی نگشته (اختیار مرگت دست تو نیست و آنچه نباید به تو برسد نمی توان به دست آوری) سپس می فرماید: و بدان روزگار دو روزا تس روزی به سود و روزی به زیان تو است و دنیا سرای گردش خوشی‌هایی است که دست به دست می گردد (هر کس نوبتی دارد) پس آنچه از دنیا به سود تو است به تو می رسد. هر چند ناتوان باشی (دیگران جلوی آن را بگیرند) و آنچه از آن به زیان تو است (هرچند توانا باشی) به زور و توانایی نمی توانی از آن جلوگیری کنی (چنانکه در قرآن کریم آمده است : و ان یمسسک الله بضر فلاکاشف له الا هو و ان یردک بخیر فلا راد لفضله یصیب به من نشاء من عباده و هو الغفور الرحیم[۵] یعنی: و اگر خدا زیانی رساند جز او کسی آن را جلو نمی گیرد و اگر برای تو خیر و نیکویی خواهد فضل و بخشش او را کسی مانع نمی تواند شد، می رساند آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد و او آمرزنده مهربان است.

مردم موظفند با هر افزون طلبی و زیاده خواهی مبارزه کنند. علی الخصوص اگر افزون طلبی از جانب حاکم بر مردم باشد همچون امیرالمومنین علیه السلام نیستید تا هم برای مردم زمانش و هم برای تمامی انسانهایی که جمله‌اش و کمالاتش به آنان می‌رسد خطکش تقید و تبعیت و خط کش سرزنش و ملامت را به وجود آورد. آنجا که به هنگام حرکت از مدینه به سمت بصره خطاب به مردم ایراد می کنند: فانی خرجت من حیی هذا، اما ظالما و اما مظلوما و اما باغیاً و اما مبغیاً علیه، و انا اذکر الله من بلغه کتابی هذا لما نغز الی، فان کنت محسنا اعاننی ، و ان کنت مسناً استغتبنی.

یعنی: من از میان قبیله خودم بیرون شدم (در حالی که این حرکت من از دو صورت بیرون نیست) یا ستمگرم یا ستمدیده. یا سرکشم و یا رنج دیده. در هر حال من هر کس را که این نوشته به او می رسد، به یاد خدا می اندازم تا هر چه زودتر به جانب من حرکت کند. اگر من نیکوکار بودم مرا در کارم مورد سرزنش قرار ندهد و از روشم باز ندارد. هدف از این نامه، اعلام بیرون شدن امام علیه السلام از مدینه به قصد پیکار با مردم بصره به مردم کوفه و درخواست حرکت آنان به سمت خود است. زیرا داستان هنوز برای مردم کوفه و دیگران روشن نشده بود تا بدانند که او ستمدیده و مظلوم است یا دیگران. از این رو یادآور می شود تا به سمت وی حرکت کنند آنگاه بین او و دشمنان داوری کنند و در نتیجه یا او را کمک کنند و یا از او بخواهند تا به راه حق برگردد.

باید دانست کمک کردن و یا دست از یاری کشیدن حق و یا باطل مصادف و مقرون با تغییر حکومت و تغییر سرنوشت است. مردم موظفند نسبت به زیاده خواهی، زراندوزی و از طرف دیگر روحانیت منشی و ساده زیستن مسئولین، توجه داشته باشند. بی تفاوتی جرم است. اگر بنا است مردم در سرنوشت حکومتی خویش موثر باشند باید نسبت به زندگی مسئولین حساسیت نشان دهند و در مقابل حکومت، مقاومت به خرج دهند. مسئولین در مقابل مردم جوابگو هستند و حاضر بودن مردم در صحنه، هوشیاری مسئولین را بیشتر می کند. در عین حال اگر صداقت و خدمتگذاری مسئولیت تایید شد، حمایت و پشتیبانی واجب می گردد که این حمایت و پشتیبانی مردم بنیان حکومت را تثبیت می کند و این چنین سرنوشت یک جامعه با حضور مردم رقم می خورد و البته توفیق از جانب خدا است.

 

 

 


[۱] – سوره رعد / ۱۱

[۲] – تفسیر نمونه – ناصر مکارم شیرازی

[۳] – نهج البلاغه – حکمت ۱۴۳

[۴] – نهج البلاغه – نامه ۷۲

[۵] – سوره ۱۰/ آیه ۱۰۷

۰۶
شهریور ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

انتخاب رئیس حکومت توسط مردم

میزان، رای مردم است. مردم با انتخاب و رای خویش به تکلیف آوری مکلف به بهترین انتخابند. آرای عمومی در زمان حاضر از اهمیت فراوانی برخوردار است چرا که بیشتر حکومتها آن را به عنوان یک ضابطه و اصل پذیرفته‌اند و سعی دارند خود را در اعتقاد و عمل به آن پایبند نشان دهند و به این وسیله در میان مردم خود و در سطح بین‌المللی از موقعیت بهتری برخوردار گردند.

امروزه آرای عمومی نه تنها ملاک مقبولیت یک حکومت به شمار می رود، بلکه ملاک مشروعیت آن نیز دانسته می شود چرا که بسیاری از حکومتهای دنیا، منشاء حاکمیت را مردم یا ملت می دانند.

امیرالمومنین علیه السلام شناخت و مطالعه پیرامون نامزدین خلافت را برای مردم از شرایط انتخاب بر می شمارد و انتخاب خویش را نیز بی مطالعه و ناگهانی نمی دانند. او دولت را به گونه‌ای می‌بیند که می بایست مردم را برای خدا بخواهد و به تعبیری در تمامی عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی مردم را به سوی کمال و خداگونه کردن رهنمون می‌سازد. هرچند مردم و انتخاب گران او – حاکم – را برای خویش بخواهند، لکن دولت منتخب، می‌بایست قسط و عدل را شیوه خویش سازد و از سوی دیگر مردم به منظور اصلاح خویش و از آن مهمتر اصلاح جامعه به حکومتی صالح رای دهند. با عنایت به اینکه رهبری با شیوه‌های خیر و یا شر می‌تواند جامعه‌ای خیر یا شر بسازد، کاملاً آشکار خواهد شد که رای مردم در ارتباط با اصلاح جامعه خویش، ارتباطی تنگاتنگ با انتخاب دولت خواهد داشت و در واقع اگر دولتی بر سر ضعیفان جامعه دستی بکشد و یا افسار ظالمان را چنان بکشد که آنان را حتی با کرامت به آبخورگاه حق بیاورد، برخواسته از همان رای با مطالعه و آگاهانه مردم است.

حضرت علی علیه السلام می فرماید: لم تکن بیعتکم ایای فلته و لیس امری و امرکم واحدا. انی اریدکم لله و انتم تریدوننی لانفسکم. ایها الناس اعینونی علی انفسکم و ایم الله لاتصفن المظلوم و لاقودن الظالم بخزامته حتی اورده منهل الحق و ان کان کارها[۱]

یعنی بیعت شما با من بی مطالعه و ناگهانی نبوده و اکنون کار من و شما یکسان نیست. من شما را برای خدا می خواهم و شما مرا  برای خویشتن. ای مردم به من برای اصلاح خودتان کمک کنید. به خدا سوگند، داد مظلوم را از ظالم می‌گیرم و افسار ظالم را می کشم تا وی را به آبخورگاه حق وارد سازم اگر چه مایل به این کار نباشد.

این کلام را امام علیه السلام وقتی فرموده که «عبدالله بن عمر بن الخطاب و سعدبن ابی وقاص و محمد بن مسلمه و حسان بن ثابت و اسامه بن زید از بیعتش تخلف نمودند[۲]

علامه جعفری در ذیل همین خطبه نوشته‌اند: از یک طرف بعضی از مدافعین می‌گویند: ابوبکر به جهت شایستگی و علل منطقی مورد بیعت قرار گرفته است، زیرا اگر چنین نبود مورد اعتراض مهاجرین و انصار و همه مسلمانان قرار می گرفت در مقابل این گروه کسانی هستند که می‌گویند اصل جریان نه مطابق نظر آن مدافعین بوده است و نه فلته – حادثه ناگهانی – بلکه بعضی از صحابه پیش از وفات پیامبر اکرم (ص) این جریان را تدبیر و تثبیت کرده بودند و به هر حال با نظر به اینگونه تناقضات در تفسیر جریان فوق لازم است که صاحبنظران مخلص و متقی و مطلع از قضایای صدر اسلام، این جریان را با کمال دقت و حمل و صرف وقت لازم مورد تحلیل قرار داده و واقعیت را تبیین نمایند و لیس امری و امرکم واحدا، انی اریدکم لله و انتم تریدوننی لانفسکم، کار و تلاش و هدف من در حیات غیر از کار و خواسته‌های شما است زیرا من شما را برای خدا می‌خواهم، شما من را برای خودتان. من شما را برای قراردادن در جاذبه کمال الهی می‌خواهم. شما مرا برای اشباع هوی و هوس‌های خود می‌خواهید[۳].

ایشان سپس اضافه می کنند: «مفهوم گفتار امام علیه السلام که فرموده است بیعت شما با من بی اندیشه و ناگهانی نبود، این است که چون بیعت آنها از روی تدبیر و اندیشه بوده کسی نمی‌تواند پس از انجام یافتن بیعت مخالفت کند و یا از آن پشیمان گردد. در این عبارت به بیعت مردم با ابوبکر اشاره شده که عمر درباره آن گفت: کانت بیعه انی بکر فلته و قی الله شرها یعنی: بیعت مردم با ابوبکر ناسنجیده و بدون اندیشه بود و خداوند مردم را از شر آن محفوظ داشت. فرموده است: و لیس امری و امرکم واحداً. این بیان اشاره است به تفاوتی که میان اقدامات امام علیه السلام و خواسته‌های آنها وجود دارد و این تفاوت و اختلاف را با ذکر این که من شما را برای خدا می‌خواهم، روشن می گرداند و معنای سخن مذبور این است که من از شما پیروی و فرمانبرداری می‌خواهم، تا به یاری شما دین خدا را بر پای دارم و احکام و حدود او را اجرا کنم و شما مرا برای خودتان می‌خواهید. یعنی : برای اینکه از عطایا و مقام و منزلت و منافع دیگر دنیوی برخوردار شوید و پس از این گفتار توبیخ آمیز آنان را مخاطب قرار داده از آنها می‌خواهد که برای اصلاح احوال خودشان وی را یاری کنند و فرمانبردار او باشند و دستورها را به کار بندند. سپس سوگند می خورد که انتقام ستمدیده را خواهد گرفت و ستمگر را مهار خواهد کرد. استعاره واژه قود، که به معنای کشیدن است، برای توصیف این معنا است که او ستمکار را به ذلت خواهد کشانید و او را وادار خواهد کرد که حق را اذعان کند و به آن تن در دهد[۴]

«واژه (خزامه) تشریحی بر این استعاره است. همچنین واژه منهل (آبشخور) را که برای حق استعاره فرموده است، بدین مناسبت که آبشخور محلی است که تشنه کامان با رسیدن به آن از رنج تشنگی آسوده می شوند. حق نیز چشمه زلالی است که سینه ستمدیدگان با آن شفا می یابد و با رسیدن به آن درد و رنج آنان برطرف می‌شود و توفیق از خداست[۵]».

لذا مشاهده می‌کنیم در عین اینکه انتخاب رئیس حکومت با اختیار و دانش کامل انجام می‌پذیرد، ولی پس از انتخاب تا زمانی که از حق و اسلام عدول نشود، به منظور پیشبرد اهداف حکومت، کسی اجازه بیعت شکنی و مخالفت ندارد و بسیار جالب است که به عنوان یکی از مصادیق بارز این گونه سیاسی ها  در انتخابات ریاست جمهوری  دوم خرداد ۱۳۷۶همانهایی که برای نامزد خود سنگ او را به سینه می‌زدند، بعد از انتخاب او و گذر زمانی از دوران مسئولیت طرح عبور از همو رامطرح می‌کنند و به نوعی بیعت شکنی می‌کنند، درست مخالف معتقدانی که اگر به او رای نداده‌اند به احترام رأی ملت تا آخر به او وفادار بوده‌اند

 


[۱] – نهج البلاغه – خطبه ۱۳۶

[۲] – شرح نهج البلاغه – میرزا احمد مدرس وحید – ج ۹ – ص ۴۰

[۳] – ترجمه و تفسیر نهج البلاغه – محمد تقی جعفری

[۴] – ترجمه و تفسیر نهج البلاغه – محمد تقی جعفری

[۵] – شرح نهج البلاغه ابن میثم – محمدی مقدم

۲۷
مرداد ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها