دسته بندی های مردم در نهج البلاغه

با مطالعه خطب، نامه‌ها و کلمات قصار نهج البلاغه شاهد دسته‌بندی‌های متنوعی از مردم در منظر علی علیه السلام می‌باشیم. در این قسمت بر آنیم تا با مروری به نهج البلاغه با پاره‌ای از این دسته‌بندی‌ها از نگاه آن امام همام آشنا گردیم.

الف دسته‌بندی مردم از جهت سطوح علمی

می‌دانیم سطوح علمی مردم با هم یکسان نیست و تک تک افراد جامعه بهره‌های مختلفی برده‌اند. شاید در گذشته به دلیل محدودیت علوم بشری این امکان وجود داشت که به سادگی بین افراد جامعه تفاوتی قائل شد ولی اکنون که علوم پراکنده وهر نوع آن بسیار گسترده شده است، و هر روز نیز برشقوق آنها افزوده می شود تفاوت و اختلاف سطح دانش بین افراد بسیار مشکل باشد، ولی همیشه یک قاعده کلی پابرجاست و آن دسته‌بندی مردم از جهت سطوح علمی است.

v      علما و دانشمندان که به نوعی اساتید علوم مختلف‌اند.

v       دانشجویان و دانش پژوهان که تعبیر کلی آن همه افرادی که تشنه علمند و به دنبال آن روانند.

v       عوام و ناآگاهان.

 حضرت علی علیه السلام در خلال سخنی، این اختلاف سطوح دانش را به دانشجویی بی نظیر به نام کمیل (علیه الرحمه) آموخت.

کمیل که یکی از اصحاب بزرگ مولا علی علیه السلام است می‌گوید: روزی علی علیه السلام دست مرا گرفت و با خودش همراه کرد تا از شهر خارج شدیم و به محلی به نام جبان رسیدیم. همینکه از شهر خارج شدیم و خلوتی فراهم شد، تنفش الصعداء. نفس عمیقی کشید و بعد فرمود: «یا کمیل ابن زیاد؛ ان هذه القلوت اوعیه  فخیرها اوعاها، فاحفظ عنی مااقول لک[۱]» یعنی: ای کمیل ابن زیاد، این دلها (ظرفهای علوم و حقایق و اسرار است. بهترین آن دلها نگاهدارنده آنهاست. سپرده شده را خوب نگاهداری کرده به یاد دارد پس (هشیار باش) از من نگاهدار و به یاد داشته باش آنچه به تو می گویم.

سپس مردم را به شکل زیر تقسیم بندی نمود که : الناس ثلاثه: فعالم ربانی، و متعلم علی سبیل نجاه، و همج رعاع[۲] یعنی: مردم سه دسته‌اند: عالم ربانی (دانای خداشناسی که به مبدأ و معاد آشنا بوده به آن عمل نماید) و طالب علم و آموزنده‌ای که (از جهل و نادانی) بر راه نجات و رهایی یافتن است و مگسان کوچک و ناتوانند (نادان نفهم به انواع زشتیها آلوده) که هر آواز کننده‌ای (به هر راهی) را پیروند و با هر بادی میروند (درست را از نادرست تمیز نداده و به مذهب و طریقه‌ای پایدار نیستند و به هر راه پیش می آیند می‌روند).  شهید مطهری در ذیل این حکمت می گوید: «البته در اصطلاح حضرت علی علیه السلام عالم ربانی غیر از عالم ربانی‌ای است که ما به هر کس تعارف می کنیم. یعنی یک عالم واقعاً صد در صد الوهی و خالص برای خدا که شاید این تعبیر جز بر پیغمبران صلواتهم اجمعین صادق نیست و متعلم علی سبیل نجاه چون آن عالم را در مقابل این متعلم گرفته، مقصود عالمی است که از بشری تعمل نمی کند[۳]».

آنگاه حضرت علیه السلام در وصف طبقه سوم می فرماید: لم یستضئوا بنورالعلم و لم یلجا و الی رکن وثیق[۴] یعنی : از نور علم پرتوی نگرفته‌اند و به پایگاه محکمی هم تکیه ندارند.

بعد شروع به شکایت از مردم اهل زمان خویش می کند و از نبود کسانی که لیاقت و توانائی فهم معارف الهیه را ندارند تأسف می خورد سپس می فرماید: آری می یابم تیزفهم را که از او (برآن علوم) مطمئن نیستم. (زیرا) دست افزار دین را برای دنیا به کار می برد و به نعمتهای خدا (توفیق به دست آوردن علم و معرفت) بر بندگانش و به حجت‌هایش (عقل و خرد) بر دوستانش برتری می جوید.

حضرت علیه السلام در خصوص عده دیگر که پیرو دین حق هستند ولی فهمشان کوتاه است و به همین سبب در شرح حقایق و معارف، اعتمادی به فهم آنان نیست می فرماید «با اولین شبهه‌ای که روی دهد شک و گمان خلاف در دل او آتش می افروزد» تا اینجا تقریباً سخن حضرت علیه السلام یأس آور است (زیرا به نظر می رسد که) پس کسی پیدا نمی شود، ولی در ذیلش می فرماید: «اللهم بلی …..» نه اینطور هم نیست که هیچ کس پیدا نشود بلکه من اکثریت مردم را می گویم[۵].

تحلیلی بر سخنان امام علیه السلام:

در این بخش از سخنان امام علیه السلام نکته‌ای که قابل تأمل   است نوع تقسیم بندی آن بزرگوار است که مردم را به سه دسته تقسیم کرده است و جهت تقسیم آن است که مردم یا عالمند و یا عالم نیستند. دسته دوم یا دانشجویند و یا در پی دانش نیستند. آنگاه هرقسمتی از اقسام سه گانه را به صفتی وابسته ساخته است.

دسته اول:  

امام علیه السلام عالم را به صفت ربانی منسوب و به پروردگار متعال وصف نموده است: یعنی عالمی که با پروردگار متعال آشنا و عارف به خدای تعالی است.

می‌دانیم که خداوند می‌فرماید: «کونوا ربانیتین» و بعضی گفته‌اند از آن جهت به این نام نامیده‌ شده اند که دانشهای کوچک را پیش از علوم سطح بالا به دانش آموزان تعلیم می‌دهند و نیز گفته شده است که چون آنان علم را اصلاح می کنند و از خطا و اشتباه مبرا می‌سازند.

امیرالمومنین علیه السلام در جایی دیگر و به مناسبتی دیگر، اشاره‌ای به ربانین می کند و ضمن شرح اوصاف آنها دستور به اطاعت از آنها می‌دهد. می فرماید: «فاستمعوا من ربانیکم، و احضروه قلوبکم، و استیفظوا ان هتف بکم و یصدق راید اهلهه و لیجمع شمله و لیحضر ذهنه، فلق لکم الامر فلق الخرزه[۶]» یعنی : پس به سخن مردم خداشناس و ربانی خود گوش فرا دهید و دلهای خود را (برای شنیدن او) حاضر سازید و چون به شما فریاد زند، از خواب غفلت بیدار شوید، کسی که برای اطلاع از چراگاه می‌رود باید به قوم خود راست بگوید، و باید افکار خود را جمع نماید و ذهن خویش را آماده سازد. پس هر آینه به تحقیق آن مرد عالم ربانی امور مبهم را بر شما شکافته و باز کرده است. همانند شکافتن و سوراخ کردن  مهره تا معلوم گردد که در درون آن چیست؟) و همچون کندم صمغ از درخت.

می‌دانیم که صحنه‌های زندگی هیچگاه از فریب و تبلیغات کاذب خالی نیست. مردم ساده لوح خیلی زود فریب اکاذیب را می خورند و تبلیغات فریبنده ، آنها را از مسیر صحیح منحرف می‌سازد که اغلب رهبران الهی با این مشکل مواجه بوده‌اند. توده مردم در معرض خطر حمله دشمن بوده و خیلی زود به دام دشمن می‌افتاده‌اند و غالباً در حال تزلزل به سر برده‌اند و به همین جهت، دشمن همیشه حداکثر استفاده را از آنان می کرد[۷]. لذا نکته‌ای که امام علیه السلام به آن توجه می‌دهد، گوش کردن به فرمان عالمان ربانی است که مشخصات آنان نیز با استنباط از کلام حضرت )ع) به شرح ذیل است:

۱ – علمای ربانی به مردم دروغ نمی‌گویند و اصولاً اهل دروغ نیستند.

۲ – علمای ربانی باعث وحدت و انسجام‌اند و به اصطلاح، افکار فراجناحی دارند و عامل پیوند همه اقشار ملت هستند.

۳ – فرزانه و با تدبیرند.

۴ – اهل تجزیه و تحلیل‌اند و مسائل غامض را موشکافانه و شفاف برای توجیه مردم مطرح می‌کنند.

دسته دوم:

دانشجو، که امام علیه السلام او را به خصیصه درراه نجات بودن وصف کرده است .چون علم، وسیله نجات و رستگاری در عالم آخرت است و دانشجوی در مسیر تحصیل علم، در حقیقت در راه نجات حرکت می کند تا به وسیله دانش به آن هدف نهایی برسد.

دسته سوم :

عوام و ساده لوحانند که امام علیه السلام آنان را با شش ویژگی تعریف کرده است:

۱ – کلمه همج، مگس خرد را به جهت حقارت و بی ارزشی برای آنان استعاره آورده است.

۲ – آنان را به ساده لوح بودن و تازه کاری معرفی کرده است؛ زیرا این دو صفت ممکن است از نادانی سرچشمه گرفته باشد.

۳ – پیرو هر صدایی بودن، به ملاحظه شباهت داشتن به گوسفندان در غفلت و نادانی.

۴ – این توصیف که آنان با هر بادی روانند، کنایه از ناتوانی ایشان در ثبات و عدم پایبندی به یک مذهب و مرام است.

۵ – آنان از پرتو دانش روشنی نمی گیرند؛ یعنی ایشان در تاریکی جهل به سر می‌برند.

۶ – آنان به پایه استواری پناه نجسته‌اند؛ پایه استوار، کنایه از عقاید بر حق و یا دلیل و برهانی است که بتوان در رفع گرفتاری‌های آخرت بر آن تکیه کرد.

در حقیقت علی علیه السلام در تشویق دانش اندوزی و ارتقاء سطح دانش مردم را سفارش کرده است، چرا که دانش علاوه بر روشنگری و شناخت سره ازناسره امتیازهای ویژه‌ای برای صاحب آن ایجاد می کند که هرگز ثروت و اموال نمی تواند ایجاد کند[۸]:

 


[۱] – نهج البلاغه – ح ۱۳۹

[۲] – نهج البلاغه – همان

[۳] – امامت و رهبری – مرتضی مطهری

[۴] – نهج البلاغه – ح ۱۳۹

[۵] – همان

[۶] – نهج البلاغه – خطبه ۱۰۷

[۷] – نهج البلاغه از دیدگاه قرآن – ترجمه مصطفی زمانی نجف آبادی

[۸] – محمدی مقدم در شرح نهج الباغه ذیل این قشمت می گوید:

الف – دانش صاحب خود را بر گرفتاری‌های دنیا و آخرت نگهداری می کند اما مال را صاحبش حفظ می کند و امتیاز روشنی در فضیلت و منفعت بین آنچه پاسدار صاحب خود باشد و بین آنچه به پاسداری صاحبش نیازمند است وجود دارد.

ب – دانش با خرج و صرف و فایده رساندن به علاقه مندانش فزونی می یابد به بار می نشیند چرا که ؟؟، خود نیز ضمن تعلیم و مذاکره متذکر شده و فراموش نمی کند و آنچه را نمی‌داند استنباط می کند اما مال به خرج و صرف انفاق به دیگران کاهش می یابد.

ج – با از بین رفتن ثروت بخشش مال که همان نیکی کردن به وسیله مال و دارایی باشد از بین می رود اما احسان به وسیله علم به خاطر بقای علم باقی و جاوید است.

د – آشنایی با دانش، خود دیانت است یعنی تحصیل دانش خود روش دینداری است.

ه – انسان به وسیله مرگ در زندگی دنیا مردم را تحت فرمان آورده و نام نیک پس از مرگ را کسب می کند که این دو جمله فضایل خارجی علمند.

و – حاکم بودن دانش، نسبت به ثروت و مغلوب و محکوم بودن ثروت نسبت به آن یعنی دخل و تصرف علم در راه به دست آوردن مال و انفاق تنها مطابق علم و آگاهی به راه‌های کسب و مصرف مال وابسته است.

ز – از دلایل برتری علم بر ثروت آن است که اندوخته کنندان ثروت در آخرت ملاک می شوند و در دنیا نیز مغلوب و محکومند گرچه بر زنده بودن آنان گواهی دهند چنانکه خداوند متعال می فرماید: والذین یکنزون الذهب و الفضه اما دانشمندان همیشه زنده‌اند هر چند که بدنهای آنان از دنیا می رود اما سیمایشان در دلها زنده و ماندنی است.

۱۹
مرداد ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

دقت سیف الله

حسب مسئولیت و البته خصلت‌های رفتاری نسبت به پیرامون خود بسیار دقیق بود و به همین دلیل تغییرات منطقه را سریع متوجه می شد حتی دوستان رزمنده ای که نیروهای او محسوب می شدند مورد توجه او بودند . لحن گفتاری ، نوع رفتاری و حرکات آنها مورد عنایت او بود بیاد دارم روزی کنار هم نشسته بودیم و در حال مذاکره در خصوص وضعیت منطقه بودیم که یکی از دوستان از پشت منطقه به سمت ما حرکت می کرد بهر حال سن و لباس طوری بود که باعث می شد که قدرت تشخیص خیلی راحت نباشد ولی او با دقت تمام نام یکی از دوستان را برد که من فکر نمی کردم تشخیص او درست باشد ولی با کمال تعجب ، تشخیص او درست بود و البته همین امر باعث می شد در گشت‌ها کلیه تحرکات و جابجایی‌ها مورد عنایت او باشد.

 

۱۶
مرداد ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه
برچسب‌ها

بحثی پیرامون نقش مردم در انتخاب ولی فقیه

اخیراً با برنامه ای دقیق و طراحی شده بحث ولایت فقیه و جایگاه آن در مجامع عمومی و رسانه ای بحث می شود و با زیرکی خاص بعضی ها در صدد ضربه به عمود این خمیه انقلاب برآمده اند حال که سخن درباره چگونگی انتخاب رهبر در جامعه اسلامی است بی مناسبت نیست که بحث کوتاهی پیرامون نقش مردم در انتخاب ولی فقیه داشته باشیم. در حکومت، رأی مردم ملاک عمل است اگرچه معصوم و یا جانشین او به ذاته مشروعیت دارد. اینجا سخنی پیش می‌آید که آیا حکومت معصوم و یا جانشین او حکومت روحانیون است؟ و این چنین است که هر روحانی (ولایت فقیه) جانشین بعدی را منصوب می‌کند؟ و جایگاه مردم در این انتخابات چیست؟ یا اصولاً حکومت معصوم و جانشین او (ولایت فقیه) با دموکراسی تطبیق دارد یا خیر؟ در این باب، استاد شهید مطهری در پاسخ به این شبهه، جوابی ارائه می‌دهند که به دلیل جامعیت جواب، بدون هیچ دخل و تصرفی ذکر می شود: «فقیه این نبوده و نیست که فقها حکومت کنند و اداره مملکت را به دست گیرند، بلکه در طول قرون و اعصار تصور مردم از ولایت فقیه این بوده که از آنجا که جامعه، یک جامعه اسلامی است و مردم وابسته به مکتب اسلامند، صلاحیت هر حاکمی از این نظر که قابلیت اجرای قوانین ملی اسلامی را دارد یا نه، باید مورد تصویب و تایید فقیه قرار گیرد. ازاین جهت، امام در فرمان خود به نخست وزیر دولت موقت می نویسد: به موجب حق شرعی (ولایت فقیه) و به موجب رأی اعتمادی که از طرف اکثریت قاطع ملت به من ابراز شده، من رئیس دولت را تعیین می‌کنم. ولایت فقیه یک ایدئولوژی است و اساساً فقیه را خود مردم انتخاب می کنند و این امر عین دموکراسی است. اگر انتخاب فقیه انتصابی بود و هر فقیهی، فقیه بعد از خود را تعیین می‌کرد، جا داشت که بگویم این امر، خلاف دموکراسی است. اما مرجع را به عنوان کسی که در این مکتب صاحب نظر است خود مردم انتخاب می کنند. حق شرعی امام از وابستگی قاطع مردم به اسلام به عنوان یک مکتب و یک ایدئولوژی ناشی می‌شود و مردم تأیید می کنند که او مقام صلاحیتداری است که می‌تواند قابلیت اشخاص را از جهت انجام وظایف اسلامی تشخیص دهد. در حقیقت حق شرعی و ولایت شرعی یعنی مهر ایدئولوژی مردم و حق عرفی، همان حق حاکمیت ملی مردم است که آنها باید فرد مورد تأیید رهبر را انتخاب کنند و به او رأی اعتماد بدهند. گروهی بر این نظرند که جمهوری اسلامی مفهومی طبقاتی دارد. یعنی حکومت عده‌ای از مردم (روحانیون)است و این تقویت فلسفه مادی طبقاتی است. اما اگر به عوض جمهوری اسلامی، جمهوری مطلق نام برده شود، بکار بردن همین کلمه بی طرفی جناح روحانیون را نشان می دهد و با این ترتیب حکومت واقعاً در دست مردم قرار خواهد گرفت نه در دست طبقه خاص. اما این اشتباه ناشی از پندار باطلی است مبتنی بر اینکه حکومت جمهوری اسلامی، حکومت طبقه روحانیون است (حال آنکه نه کلمه جمهوری بطور مطلق می‌تواند منشاء یک تحویل واقعی باشد و نه اینکه هر جمهوری، با قیدی و پسوندی مقید شود. تضاد پیدا خواهد شد باید دید که آن قید در ذات خود چه مفهومی دارد و آیا در ذات خود محدودیت و محتوای طبقاتی دارد و یا نه قید اسلام با توجه به ذات و محتوای آن هرگونه جمهوری را طبقاتی نمی کند .» ولایت فقیه استمرار حکومت معصومین است. در زمان غیبت که تشکیل حکومت اسلامی به رهبری معصوم علیه السلام ممکن نیست کسی که شبیه‌ترین افراد به اوست یعنی فقیه جامع الشرایط عهده دار اداره حکومت می شود زیرا میزان اختیارات حکومت امام معصوم علیه السلام با ولی فقیه فرقی ندارد چرا که اقامه حکومت نیاز دائمی تمام جوامع و از جمله جامعه اسلامی است و این نیاز، در زمان غیبت و حضور یکسان است. بنابراین اختیارات حاکم اسلامی نیز باید در هر دو زمان یکسان باشد. بر اساس همان دلایلی که به رأی مردم در مرحله اعمال ولایت توسط معصوم علیه السلام اعتبار بخشیده بود، در مورد حکومت ولی فقیه نیز همین اثر را خواهد داشت. لذا جواز اعمال ولایت توسط فقیه جامع الشرایط فقط در سطح حکومت، متوقف بر رضایت عمومی و پذیرش مردمی است. بعضی از فقهای معاصر به این مسئله تصریح کرده‌اند که در رأس آنان حضرت امام خمینی (ره) قرار دارد. امام با عنایت به اینکه در مکتب امیرالمومنین علیه السلام پرورش یافته و از شاگردان واقعی آن امام همام علیه السلام می‌باشند، در پاسخ به استفتاء نمایندگان معظم له در دبیرخانه ائمه جمعه سراسر کشور جوابی جامع وشفاف دارند ، متن استفتاء چنین است:

«بسمه تعالی حضرت آیت الله العظمی امام خمینی رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی پس از اهدای سلام و تحیت، در چه صورت فقیه جامع الشرایط بر جامعه اسلامی ولایت دارد؟ نمایندگان حضرت عالی در دبیرخانه ائمه جمعه سراسر کشور (خاتم یزدی، توسلی، عبایی، کشمیری، قاضی عسکر)

 و امام خمینی در جواب فرمودند:

«بسمه تعالی ولایت در جمیع صور دارد، لکن تولی امور مسلمین و تشکیل حکومت بستگی به آرای اکثریت مسلمین که در قانون اساسی هم از آن یاد شده است و در صدر اسلام تعبیر می شده به بیعت با ولی مسلمین. روح الله الموسوی الخمینی

ملاحظه می‌شود که حضرت امام خمینی در ابتدای پاسخ، نوشته است: که (ولایت در جمیع صور دارد) این عبارت ناظر به مقام ثبوت ولایت است که رأی مردم در تحقق آن هیچ دخالتی ندارد اما برای آنکه تصور نشود که این عبارت اطلاق دارد و شامل مرحله اعمال ولایت نیز می گردد، با آوردن کلمه (لکن) استدراک کرده و به مسئله تولی امور مسلمین پرداخته‌اند. (تولی امور مسلمین) که همان تصدی امور آنان و اعمال ولایت است شامل امور مختلفی همچون امور حسبیه، قضاوت و تشکیل حکومت می شود. آیا در تمام این موارد ولی فقیه به رأی مردم نیاز دارد؟ پاسخ حضرت امام خمینی آن است که تولی امور مسلمین در خصوص تشکیل حکومت متوقف بر رأی مردم است و لذا با آوردن عطف تفسیری تعبیر کرده‌اند (تولی امور مسلمین و تشکیل حکومت بستگی دارد به آرای اکثریت مسلمین » همانطور که می‌دانیم، وظیفه‌ای که بر عهده مردم گذارده شده است شناخت مصداق موجود در میان واجدین شرایط رهبری است، ولی از آنجا که بسیاری از مردم قادر به تشخیص نیستند و یا نمی‌خواهند خود اقدام نمایند و یا به هر دلیل دیگر در این تشخیص دخالت نمی کنند، می‌توانند این حق را به خبره و اهل تشخیص واگذار کنند تا آنان این کار را انجام دهند، این واگذاری و گزینش می‌بایست به صورت انتخابات قانونمند انجام شود و بر اساس پذیرش اصل شورا و قبول سیستم اکثریتی که در خلال کلمات امیرالمومنین علیه السلام وجود دارد، انجام شود. از این رو می‌توان گفت مردم، رهبر منصوب را با واسطه خبرگان شناسایی می‌کنند که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز به آن اشاره شده است: «تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است ». حال با توجه به اینکه همیشه در انتخابات و رأی‌گیری‌ها درصد بالایی از مردم به علل مختلف از دادن رأی مثبت امتناع می‌کنند و مخالف گزینش و انتخاب فرد مورد انتخاب اکثریت هستند، بنابراین ولایت فقیه و یا حاکم منتخب مردم، با ضریبی از عدم مشروعیت همراه است، در نتیجه به همان نسبت از مشروعیت دینی ولایت او و نفوذ شرعی – مردمی گفتارش کاسته می‌شود. این اشکال ناشی از همان بی اثر پنداشتن رأی اکثریت و توجه نداشتن به مفهوم صحیح ملاک اجرایی است. همانطور که گفتیم اکثریت ملاک اجرا است، مثلاً در باب انتخاب ولی فقیه، کم اتفاق می‌افتد که همه خبرگان به اتفاق بر صلاحیت یک فرد رأی بدهند. به طور طبیعی برای انتخاب، عده‌ای زید و عده‌ای عمر را اصلح می‌دانند. در اینجا هیچ راه صحیحی جز ملاک قرار دادن رأی اکثریت وجود ندارد و سیره همه عاقلان در طول تاریخ بر این مبنا بود هاست.

 نتیجه گیری

 ۱ – به منظور عدم اختلاف و پراکندگی مردم می‌بایست هر جامعه‌ای رهبر و حاکمی داشته باشد که از یک قرارداد و یا قانون محلی پیروی می کند و با انتخاب مردم این مسئولیت به او داده می شود.

۲ – گرچه ملاک اجرا رأی اکثریت است لکن در اسلام مبنای شرع و حق، اکثریت نیست بلکه حق از خدا نشأت می گیرد و پذیرفتن اکثریت مردم نه حق را باطل می کند و نه باطل را حق.

 ۳ – رأی قاطع و تعیین کننده مردم بیعت است که همان رأی گیری و انتخابات می‌باشد.

 ۴ – بیعت با امیرالمومنین علیه السلام از نمونه های بارز انتخابات صحیح و سالم بوده است که در حقیقت نوعی بالاتر از انتخابات معمولی است، چرا که در این بیعت مردم به دنبال امیرالمؤمنین علیه السلام بوده اند نه او به دنبال مردم.

 ۵ – کسانی که در انتخابات شرکت نمی‌کنند و یا رأی مخالف با اکثریت می‌دهند ملزم به رعایت خواست اکثریت می باشند.

۰۴
مرداد ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها ۳ دیدگاه
برچسب‌ها

سیف الله در انتظار شهادت

 توی آفتاب به دیوار یکی از خانه های تخریب شده دهات صالح مشطط که البته توسط تانک و توپ عراقی ها تخریب شده بود تکیه داده بودم، سیف الله با حالت بسیار مغموم پیش من  آمد. قرار شد به اتفاق از سنگر های بچه ها بازدید کنیم. دیشب آتش تهیه ای از طرف عراقیها داشتیم  به ذهنم می رسد همان شب بود که برادر انجیر زاده شهید شده بود، بعد از احوال پرسی و پرس جو از وضعیت و اخذ آخرین اخبار محور ، موضوع غم ایشان را سئوال کردم آخه هر وقت سیف اله را دیده بودیم سر شار از نشاط و انبساط بود.اصلاً بین همه دوستان به شوخ طبعی و نشاط معروف بود. گفت : نمیدانم چکار کرده ام که خدا مرا نمی پذیرد؟ کجای کار عیب دارد؟ لازم، کریم، رحمان و … به ترتیب رفته اند و من هنوز هستم ! لابد مقبول درگاه خدا واقع نشده ام ! این گفتگو چند ماه بعد از ترور مقام معظم رهبری اتفاق افتاده بود و من هم در حقیقت از موضوع بهره برداری کردم و برای تسلی ایشان همین موضوع را طرح کردم و  عرض کردم سیف الله این چه حرفی است که می زنی. اول اینکه خداوند تو را نگه دارد که همه ما به شما به شدت احتیاج داریم . دوم اینکه بنا نیست هر کس شهید نشود مرضی خدا نباشد. حکمت خدا و مصالحی که ایشان تشخیص می دهد تعیین کننده است . چه بسا خداوند آقای خامنه ای ( مقام معظم رهبری)را که توسط کفار کور دل منافقین ترور شده و بحمدولله شهید نشده است برای روزی نگه داشته که الان ما نمی فهمیم.- مطمئن هستم که خداوند تبارک و تعالی بر زبانم جاری ساخت نه اینکه تحلیل من باشد و یا ادعای آینده نگری داشته باشم- و یقیناً هر چه صلاح ما باشد از سوی احدیت انجام می پذیرد و انشا الله خداوند هدیه شهادت را نیز به ما اعطا خواهد کرد. بنظرم می رسید مقداری آرام شد ولی حالت انتظار شهادت به هیچ وجه از ایشان دور نشد و چند روز بعد خدای مهربان با مصلحت خویش ،ایشان را لایق این هدیه ارزشمند دانست و او را به فیض عظمای شهادت نائل کرد.

 

۲۹
تیر ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

گردشگری از دیار خود

تابستان است . فرصتی است تا بسیاری آب و هوای زندگی را تغییر دهند و به سفری ، بازدیدی و سیاحتی بپردازند. این سفر و سیاحت ضرورت حیات بشری است . چه انسانهایی که در قرنهای گذشته با مشکلات و مرارات های فراوان به دوردست ها رفتند و مشهودات ها و تجارب شان را به دیگران با خلوص نیت اهدا کردند. سفرنامه های موجود،توصیف جوامع شهری و روستایی و یا داستانها و افسانه های کهن و ده ها موضوع دیگر که هم اکنون بازگو کننده تاریخ گذشته بشر است با همین روش حاصل و به دست ما رسیده است. دین مبین اسلام که بر مبنای عقل استوار است با تأکید فراوان توصیه به این مهم کرده است. اینک این سفرها که به صنعتی بزرگ و رقابتی تبدیل شده است در انتظار حضور شما ودیگران است .هم اینک ارگانهای جهانی ، ملی و مردمی بسیاری وجود دارد که بشدت در تلاشند تا این صعنت کهن را مدرنیزه کرده و سلیقه مردم را به این سمت و سو بکشانند. صنعتی که بسیاری از صنایع دیگر را به خودش وابسته کرده، حمل و نقل، هتل و رستوران، صنایع دستی و ده ها موضوع دیگر شغلی آشنا که همگی از این صنعت گمنام بدست می آیند. بنده به نوبه خودم از این موضوع هم بدلیل سلامتی روحی مردم که ضروری ترین نیاز بشر است و هم بدلیل رشد و شکوفایی صنعت و تولید ثروت دفاع می کنم و اتفاقاً زمان خدمتم در مرکز تجارت الکترونیکی بسیار مایل بودم تا با فنآوری الکترونیکی امکان تسهیلات بیشتری را با سازمان گردشگری برایآشنایی آسانتر عموم مردم معرفی و راه اندازی نمایم و البته به اولین حرکت آن یعنی آمارگیری آخرین وضعیت پرداخته شد لکن عمر شغلی جهت نهایی کردن آن کفاف نداد. با این وجود به همه توصیه ای دارم و آن اینکه همیشه کار را باید از نزدیکترین نقطه شروع کرد. در همه چیز اینچنین است. در عرفان علوی شناخت الهی را با عرفان شخصی و نفسی آغاز کرده اند و توصیه شده کسی که خودش را بشناسد خدایش را خواهد شناخت. گذشتگان ابتدا فرهنگ ، دانش و اماکن پیرامون خودشان را می شناختند و سپس شروع به شناخت دوردستها می کردند . می رفتند تا بیشتر بفهمند . می رفتند تا بیشتر بیاموزند و می رفتند تا با تمدنهای غنی و فقیر دیگر هم آشنا شوند. این سیره صحیح گردشگری است. یعنی باید از منطقه خودتان شروع کنید . از هر محلی و شهری که هستید شروع کنید و اگر دیدار دیارتان را به انتها رساندید به دیدار دیار دیگران بروید. لازمه رفتن به کلاس دوم دبستان قبولی در کلاس اول دبستان است . آنهایی که جهشی می خوانند به معنای نخواندن کلاس های قبل نیست بلکه استثناهایی هستند که زودنر از دیگران یاد گرفته اند و نیاز به کلاس بالاتر دارند. آنهایی که می خواهند دیار بعدی را تجربه کنند حتماً زودتر از دیگران شروع کرده اند . بیشتر توصیه ام به همشهریان تهرانی است قبل از اینکه بار و بنه را جمع کنید ،شال و کلاه و چادرو چاقچور کنید توصیه می کنم به همین تهران بپردازید و از دیدنیهای آن حظ وافر ببرید .باور کنید تهران زیباتر از بسیاری از پایتخت های کشورهای دنیا است و البته غنی تر ، با فرهنگ تر و دیدنی تر . توصیه می کنم به موزه ها ، پارک ها و جنگلهای تهران بروید و با فرهنگ گذشته پدرانتان  آشنا شوید . به امامزاده های متعدد بروید تا از دین اصیل اسلامی گذشته واز  وارستگی بی نظیر آنان آگاه شوید. چه چیزی بهتر از اینکه اول خود شناسی کنیم و بعد دیگر شناسی . اصلاً کدام عقل باخرد است که توصیه کرده باشد شناخت دیگران الویت دار تر از شناخت خودی است. کدام پیراسته است که خود شناسی نکرده باشد لکن در مقابل تهاجم بیگانه تاب آورده باشد. شناخت فرهنگ گذشته به ما روشنی خواهد بخشید . نشان خواهد داد تا بعد از آن به کجا باید سفرکرد، کمک خواهد کرد تا با داشتن جوشنی مقاوم و قوی از گلهای زیبای این دنیا با آگاهی بچینیم و با لذت ببوئیم. طبیعتاً در این روش به تمامی منافع گفته شده  هم دست خواهیم یافت .بدیهی است مزایای آن یعنی صنایع دستی ، توسعه حمل و نقل، … و در یک کلام اشتغال که در نهایت منجر به تولید ثروت است نیزدست یافته و  نصیب خودی ها خواهد شد. به همین دلیل توصیه من از همین تهران و یا منظقه خودتان است و سپس دیار دیگر. حال خود دانی و خود والسلام.

۲۷
تیر ۱۳۸۸
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه
برچسب‌ها