خداوند می فرماید: " آنها فرشتگان را که بندگان خدایند مؤنث پنداشتند""و جعلوا الملائکه الذین هم عباد الرحمن اناثا"[1] آری آنها بندگان خدا هستند ، سر بر فرمان او دارند ، و تسلیم اراده اویند ، چنانکه در آیه ۲۶ و ۲۷ سوره حج نیز آمده " بل عباد مکرون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون""آنها بندگان شایسته خدا هستند که هر گز در سخن از او پیشی نمی گیرند و همواره به فرمان او عمل می کنند" .
تعبیر به " عباد" در واقع جواب به پندار آنها است، زیرا اگر مؤنث بودند باید " عبادات" گفته شود، ولی باید توجه داشت که " عباد" هم جمع مذکر است، و هم موجوداتی که خارج از مذکر و مؤنث باشند مانند فرشتگان نیز اطلاق می شود ، همانگونه که در مورد خداوند نیز ضمیرهای مفرد مذکر به کار می رود در حالی که ما فوق همه اینها است.
قابل توجه اینکه در این جمله " عباد" به " الرحمن" اضافه شده، این تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که غالب فرشتگان مجریان رحمت خداوند و تدبیر کنندگان نظامات عالم هستی که سراسر رحمت است می باشند.
اما چرا این خرافه در میان عرب جاهلی پیدا شد ؟ و چرا هم اکنون رسوب آن در مغر های گروهی باقیمانده، تا آنجایی که فرشتگان را به صورت زن و دختر ترسیم می کنند، حتی به اصطلاح "فرشته آزادی" را وقتی مجسم می سازند در چهره زنی با قیافه و موهای فراوان ترسیم می کنند! این پندار ممکن است از اینجا سرچشمه گرفته باشد که فرشتگان از نظر مستورند و زنان نیز غالبا مستور بوده اند ، حتی در مورد بعضی از مؤنثهای مجازی در لغت عری نیز این معنی دیده می شود که خورشید را مؤنث مجازی می دانند، و ماه را مذکر. چرا که قرص خورشید معمولا در میان امواج نور خود پوشیده است و نگاه کردن به آن به آسانی ممکن نیست، ولی قرص ماه چنین نمی باشد.
یا اینکه لطافت وجود فرشتگان سبب شده که آنها را همجنس زنان که نسبت به مردان موجودات لطیفتری هستند بدانند، و عجب اینکه بعد از اینهمه مبارزه اسلام با این تفکر خرافی باز هم هنگامی که می خواهند زنی را به خوبی توصیف کنند می گویند او یک فرشته است، ولی در مورد مردان این تعبیر کمتر به کار می رود،کلمه "فرشته" نیز نامی است که برای زنان انتخاب می شود!
سپس به صورت استفهام انکاری در پاسخ آنها می فرماید:" آیا هنگام آفرینش فرشتگان حاضر بودند و از طریق حضور خود به این امر پی بردند""اشهدواخلقهم"[2]
و در پایان آیه ۱۹ سوره زخرف می فرماید:"ستکتب شهادتهم و یسئلون"" گواهی آنها بر این عقیده بی اساس در نامه اعمالشان ثبت می شود ، و روز قیامت مورد سوال قرار می گیرند".
[1] زخرف- ۱۹
[۲] زخرف – ۱۹
و ان علیکم لحافظین : بدون شک نگاهبانانی بر شما گمارده شده است.
کراماً کاتبین : نگاهبانانی که در نزد پروردگار مقرب و محترمند و پیوسته اعمال شما را می نویسند.
یعلمون ما تفعلون : و از آنچه شما انجام می دهید آگاهند، و همه را به خوبی می دانند.[۱]
منظور از "حافظین" در اینجا فرشتگانی هستند که مأمور حفظ و نگهداری اعمال انسانها اعم از نیک و بد هستند که در آیه ۱۷ سوره "ق" از آنها تعبیر به " رقیب و عتید" شده است: ما یلفظ من قول الادیه رقیب عتید:"انسان هیچ سخنی را تلفظ نمی کند مگر اینکه نزد آن فرشته ای است مراقب و آماده برای انجام مأموریت ، و در همان سوره "ق" در آیه قبل می فرماید: اذیلقی المتلقیان عن الیمین و عن الشمال قعید:" به خاطر یاورید هنگامی را که که دو فرشته راست و چپ که ملازم شما هستند اعمال شما را تلقی و ثبت می کنند.
در آیه ۱۸ سوره ق آمده است" مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ""هیچ سخنی را انسان تلفظ نمی کند مگر اینکه نزد آن فرشته ای مراقب و آماده برای انجام ماموریت است" این آیه بر روی سخنان و الفاظ آدمی تکیه دارد، تا آنجا که گاهی یک جمله مسیر اجتماعی را به سوی خیر و شر تغییر می دهد. و هم به خاطر اینکه بسیاری از مردم سخنان خود را جزء اعمال خویش نمی دانند، و خود را در سخن گفتن آزاد می دانند، در حالی که موثرترین و خطرناک ترین اعمال آدمی همان سخنان اوست.
"رقیب" به معنی مراقب و "عتید" به معنی کسی است که مهیای انجام کار است ، لذا به اسبی که مهیای دویدن است " فرس عتید" می گویند، و به کسی که چیزی را ذخیره و نگهداری می کند نیز " عتید" گفته می شود.
غالب مفسران معتقدند که رقیب و عتید همان دو فرشته ای است که در آیه ۱۷ سوره ق به عنوان " متلقیان" از آنها یاد شده است، فرشته سمت راست نامش "رقیب" و فرشته سمت چپ نامش "عتید " است. در اینکه این دو فرشته چه سخنانی را می نویسند؟ در میان مفسران گفتگو است، جمعی معتقدند همه را می نویسند، حتی ناله ای را که دردمند در موقع درد سر می دهد! در حالی که بعضی دیگر معتقدند تنها الفاظ خیر و شر و واجب و مستحب یا حرام و مکروه را می نویسند و کاری به مباحات ندارند.
اما عمومیت تعبیر آیه نشان می دهد که تمامی الفاظ و گفتار آدمی ثبت می شود.
جالب اینکه در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است که :"ان المومنین اذا قعدا یتحدثان قالت الحفظه بعضها لبعض اعتزلوا بنا، فلعل لها سراً و قدستر الله علیهما!"" هنگامی که دو مومن کنار هم می نشینند و بحث های خصوصی می کنند ، حافظان اعمال به یکدیگر می گویند : ما کنار رویم، شاید آنها سری داردند که خداوند آنرا مستور داشته" راوی میگوید:" مگر خداوند عزوجل نمی فرماید ما یلفظ من قول الالدیه رقیب و عتید""هیچ سخن انسان نمی گوید مگر اینکه فرشته مراقب و آماده ثبت اعمال نزد آن حاضر است"؟ امام فرمود:" ان کانت الحفظه لا تسمع فان عالم السریسمع و یری""اگر حافظان سخنان آنها را نشنوند خداوندی که از اسرار با خبر است می شنود و می بیند"[2]
[1] انفطار – ۱۰ الی ۱۲
[۲] اصول کافی مطابق نقل نور الثقلین جلد ۵ صفحه ۱۱۰ش
در حقیقت قرآن به چندین صفت فرشتگان اشاره می کند :
نخست آنکه هر کدام رتبه و منزلتی دارند که از آن تجاوز نمی کنند .
دیگر اینکه آنها دائماً آماده اطاعت فرمان خدا در عرصه آفرینش و اجرای اوامر او در پهنه عالم هستی هستند، این سخن شبیه چیزی است که در آیه ۲۶ و ۲۷ سوره انبیاء آمده است که می فرماید" بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون""آنها بندگان شایسته خدا هستند که در سخن از او پیشی نمی گیرند و فرمان او را عمل می کنند.
سوم اینکه آنها پیوسته تسبیح خدا می گویند و او را از آنچه لایق مقامش نیست منزه می شمرند. از آنجایی که این دو جمله " انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون"[1] از نظر ادبیات عرب مفهومش "حصر" است، بعضی از مفسران از آن چنین استفاده کرده اند که فرشتگان با این عبارت می خواهند بگویند تنها ما مطیع فرمان خدا هستیم و تسبیح کننده واقعی او مائیم، اشاره به اینکه "اطاعت" و "تسبیح" بنی آدم در برابر کار فرشتگان چیز قابل ملاحظه ای نیست.
در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می خوانیم :" خداوند فرشتگانی دارد که از آغاز آفرینش آنها تا روز رستاخیز برای خدا سجده می کنند و در آن روز سر از سجده بر می دارند و می گویند( ما عبدناک حق عبادک) یعنی ما حق عبادت تو را انجام ندادیم "!
آیه "الملائکه و هم لا یستکبرون"[2]اشاره به وضع حال فرشتگان است ، که آنها در خضوع و سجده در پیشگاه حق کمترین استکبار را به خود راه نمی دهند.
لذا بلافاصله بعد از آن به دو قسمت از صفات آنها تاکیدی است بر نفی استکبار اشاره کرده و می فرماید:" یخافون ربهم من فوقهم"" آنها از مخالفت پروردگارشان که حاکم بر آنها است می ترسند" و " ویفعلون ما یومرون""و آنچه را ماموریت دارند به خوبی انجام می دهند"[3]، همانگونه که در آیه ۶ سوره تحریم درباره گروهی از فرشتگان می خوانیم "لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون""آنها در اطاعت فرمان خدا سرپیچی نمی کنندو آنچه را دستور داده شده انجام می دهند"
[1] صافات – ۱۶۵و۱۶۶
[۲] نحل – ۴۹
[۳] نحل – ۵۰
قیصر امینپور متولد دوم اردیبهشت ۱۳۳۸ دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۶اخذ کرد. وی پس از تصادفی در سال ۱۳۷۸ همواره از بیماریهای مختلف رنج میبرد و حتی دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود و در نهایت حدود ساعت ۳ بامداد سهشنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی درگذشت. پیکر این شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال ۱۳۵۸ آغاز کرد .
ادامه ی نوشته
با عنایت به رهنمودهای مقام معظم رهبری در طلیعه سال ۱۳۸۹ که مزین به نام همت مضاعف و کار مضاعف گردید و تأکیدات معظم له در خصوص ارتقاء کیفیت خدمات و کالاها ، مناسبت دیدم تا با اندیشه های یکی از بزرگترین نظریه پرداز قرن حاضر در خصوص کیفیت بیشتر آشنا شویم.
ادواز دمینگ از مدیران برجسته و شناخته شده دنیای کیفیت است که به پاس راهنمایی ها و آموزش های اودر ژاپن جایزه ای در نظر گرفته شده و همه ساله به شرکت های برترکیفیت ژاپن داده می شود . قبل از آشنایی با متدها و آموزه های آقای دمینگ لازم است با زندگینامه او بیشتر آشنا شویم. ادامه ی نوشته
هر چه زمان مىگذرد و ما را از سال ۱۳۵۷ دورتر مىسازد نیاز مان را به یادآورى انقلاب بیشتر مىکند. هر روزى که مىگذرد از عدّه کسانى که شاهد انقلاب بودهاند،کمتر مىشود و به عدّه کسانى که انقلاب را ندیدهاند افزوده می شود.
انقلاب اسلامى چگونه در ایران پیروز شد؟ آیا این انقلاب متکى بر تشکیلات گسترده یک حزب سیاسى بود؟ آیا این انقلاب متکى به یک دولت خارجى بود؟ آیا این انقلاب بهرهمند از یک سازمان زیرزمینى مسلحانه چریکى یا نظریههاى مارکسیستى مانند حمله جنگل به شهر یا هجوم کشاورزان به شهرها یا فرضاً قیام تودههاى کارگر یا پرولتاریا نشأت گرفت؟ و بلاخره آیا یک ثروت بىحسابى میان انقلابیون توزیع شد که به کمک آن توانستند انقلاب را به پیروزى برسانند؟ قطعاً هیچ کدام از این موارد نبود. پیروزی انقلاب اسلامی را می توان متکی بر سه عامل اصلی زیر دانست.
ادامه ی نوشته