بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘علوم دینی’

آیا فرشتگان مونث هستند؟ (قسمت دهم)

 

خداوند می فرماید: " آنها فرشتگان را که بندگان خدایند مؤنث پنداشتند""و جعلوا الملائکه الذین هم عباد الرحمن اناثا"[1] آری آنها بندگان خدا هستند ، سر بر فرمان او دارند ، و تسلیم اراده اویند ، چنانکه در آیه ۲۶ و ۲۷ سوره حج نیز آمده " بل عباد مکرون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون""آنها بندگان شایسته خدا هستند که هر گز در سخن از او پیشی نمی گیرند و همواره به فرمان او عمل می کنند" .

تعبیر به " عباد" در واقع جواب به پندار آنها است، زیرا اگر مؤنث بودند باید " عبادات" گفته شود، ولی باید توجه داشت که " عباد" هم جمع مذکر است، و هم موجوداتی که خارج از مذکر و مؤنث باشند مانند فرشتگان نیز اطلاق می شود ، همانگونه که در مورد خداوند نیز ضمیرهای مفرد مذکر به کار می رود در حالی که ما فوق همه اینها است.

قابل توجه اینکه در این جمله " عباد" به " الرحمن" اضافه شده، این تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که غالب فرشتگان مجریان رحمت خداوند و تدبیر کنندگان نظامات عالم هستی که سراسر رحمت است می باشند.

اما چرا این خرافه در میان عرب جاهلی پیدا شد ؟ و چرا هم اکنون رسوب آن در مغر های گروهی باقیمانده، تا آنجایی که فرشتگان را به صورت زن و دختر ترسیم می کنند، حتی به اصطلاح "فرشته آزادی" را وقتی مجسم می سازند در چهره زنی با قیافه و موهای فراوان ترسیم می کنند! این پندار ممکن است از اینجا سرچشمه گرفته باشد که فرشتگان از نظر مستورند و زنان نیز غالبا مستور بوده اند ، حتی در مورد بعضی از مؤنثهای مجازی در لغت عری نیز این معنی دیده می شود که خورشید را مؤنث مجازی می دانند، و ماه را مذکر. چرا که قرص خورشید معمولا در میان امواج نور خود پوشیده است و نگاه کردن به آن به آسانی ممکن نیست، ولی قرص ماه چنین نمی باشد.

یا اینکه لطافت وجود فرشتگان سبب شده که آنها را همجنس زنان که نسبت به مردان موجودات لطیفتری هستند بدانند، و عجب اینکه بعد از اینهمه مبارزه اسلام با این تفکر خرافی باز هم هنگامی که می خواهند زنی را به خوبی توصیف کنند می گویند او یک فرشته است، ولی در مورد مردان این تعبیر کمتر به کار می رود،کلمه "فرشته" نیز نامی است که برای زنان انتخاب می شود!

سپس به صورت استفهام انکاری در پاسخ آنها می فرماید:" آیا هنگام آفرینش فرشتگان حاضر بودند و از طریق حضور خود به این امر پی بردند""اشهدواخلقهم"[2]

و در پایان آیه ۱۹ سوره زخرف می فرماید:"ستکتب شهادتهم و یسئلون"" گواهی آنها بر این عقیده بی اساس در نامه اعمالشان ثبت می شود ، و روز قیامت مورد سوال قرار می گیرند".


[1] زخرف- ۱۹

[۲] زخرف – ۱۹

رقیب و عتید (قسمت نهم)

 

و ان علیکم لحافظین : بدون شک نگاهبانانی بر شما گمارده شده است.

کراماً کاتبین : نگاهبانانی که در نزد پروردگار مقرب و محترمند و پیوسته اعمال شما را می نویسند.

یعلمون ما تفعلون : و از آنچه شما انجام می دهید آگاهند، و همه را به خوبی می دانند.[۱]

منظور از "حافظین" در اینجا فرشتگانی هستند که مأمور حفظ و نگهداری اعمال انسانها اعم از نیک و بد هستند که در آیه ۱۷ سوره "ق" از آنها تعبیر به " رقیب و عتید" شده است: ما یلفظ من قول الادیه رقیب عتید:"انسان هیچ سخنی را تلفظ نمی کند مگر اینکه نزد آن فرشته ای است مراقب و آماده برای انجام مأموریت ، و در همان سوره "ق" در آیه قبل می فرماید: اذیلقی المتلقیان عن الیمین و عن الشمال قعید:" به خاطر یاورید هنگامی را که که دو فرشته راست و چپ که ملازم شما هستند اعمال شما را تلقی و ثبت می کنند.

در آیه ۱۸ سوره ق آمده است" مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ""هیچ سخنی را انسان تلفظ نمی کند مگر اینکه نزد آن فرشته ای مراقب و آماده برای انجام ماموریت است" این آیه بر روی سخنان و الفاظ آدمی تکیه دارد، تا آنجا که گاهی یک جمله مسیر اجتماعی را به سوی خیر و شر تغییر می دهد. و هم به خاطر اینکه بسیاری از مردم سخنان خود را جزء اعمال خویش نمی دانند، و خود را در سخن گفتن آزاد می دانند، در حالی که موثرترین و خطرناک ترین اعمال آدمی همان سخنان اوست.

"رقیب" به معنی مراقب و "عتید" به معنی کسی است که مهیای انجام کار است ، لذا به اسبی که مهیای دویدن است " فرس عتید" می گویند، و به کسی که چیزی را ذخیره و نگهداری می کند نیز " عتید" گفته می شود.

غالب مفسران معتقدند که رقیب و عتید همان دو فرشته ای است که در آیه ۱۷ سوره ق به عنوان " متلقیان" از آنها یاد شده است، فرشته سمت راست نامش "رقیب" و فرشته سمت چپ نامش "عتید " است. در اینکه این دو فرشته چه سخنانی را می نویسند؟ در میان مفسران گفتگو است، جمعی معتقدند همه را می نویسند، حتی ناله ای را که دردمند در موقع درد سر می دهد! در حالی که بعضی دیگر معتقدند تنها الفاظ خیر و شر و واجب و مستحب یا حرام و مکروه را می نویسند و کاری به مباحات ندارند.

اما عمومیت تعبیر آیه نشان می دهد که تمامی الفاظ و گفتار آدمی ثبت می شود.

جالب اینکه در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است که :"ان المومنین اذا قعدا یتحدثان قالت الحفظه بعضها لبعض اعتزلوا بنا، فلعل لها سراً و قدستر الله علیهما!"" هنگامی که دو مومن کنار هم می نشینند و بحث های خصوصی می کنند ، حافظان اعمال به یکدیگر می گویند : ما کنار رویم، شاید آنها سری داردند که خداوند آنرا مستور داشته" راوی میگوید:" مگر خداوند عزوجل نمی فرماید ما یلفظ من قول الالدیه رقیب و عتید""هیچ سخن انسان نمی گوید مگر اینکه فرشته مراقب و آماده ثبت اعمال نزد آن حاضر است"؟ امام فرمود:" ان کانت الحفظه لا تسمع فان عالم السریسمع و یری""اگر حافظان سخنان آنها را نشنوند خداوندی که از اسرار با خبر است می شنود و می بیند"[2]


[1] انفطار – ۱۰ الی ۱۲

[۲] اصول کافی مطابق نقل نور الثقلین جلد ۵ صفحه ۱۱۰ش

بارگذاری فایل BGL دیکشنری Babylon برای آشنایی با فرشتگان (قسمت هشتم)

بعد از مدتها تلاش، بالاخره با یاری خداوند متعال دو دیکشنری انگیسی – انگلیسی و انگلیسی – فارسی مرتبط با موضوع فرشتگان، نام و وظایف آنها تدوین و آماده گشت.

در صورتی که از دیکشنری Babylon استفاده می کنید کافی است فایل مورد نیاز خود را انتخاب، دانلود (بارگذاری) و اجرا نمایید:

۱- نام و وظایف فرشتگان (انگیسی – انگلیسی)

۲- نام و وظایف فرشتگان (انگیسی – فارسی)

دسته هاعلوم دینی, علوم متنوعه!, متفرقه برچسب ها:

هاروت و ماروت (قسمت هفتم)

 

هاروت و ماروت دو فرشته الهی بودند که زمانی در میان مردم آمدند که بازار سحر داغ بود و مردم گرفتار چنگال ساحران بودند، آنها مردم را به طرز ابطال سحر ساحران آشنا ساختند ولی از آنجا که خنثی کردن یک مطلب فرع بر این است که انسان نخست از خود آن مطلب آگاه باشد و بعد طرز خنثی کردن آن را یاد بگیرد ، ناچار بودند فوت و فن سحر را قبلا شرح دهند.

درباره این دو فرشته که به سرزمین بابل آمدند ، افسانه ها و اساطیر عجیبی به وسیله داستان پردازان ساخته شده و به این دو ملک بزرگ الهی بسته اند تا آنجا که به آنها چهره خرافی داده اند، و حتی کار تحقیق و مطالعه پیرامون این حادثه تاریخی را بر دانشمندان مشکل ساخته اند، آنچه از میان همه اینها صحیحتر به نظر می رسد و با موازین عقلی و تاریخی و منابع حدیث سازگار است همان است که در اینجا ذکر خواهد شد.

در سرزمین بابل سحر و جادوگری به اوج خود رسید و باعث ناراحتی و ایذاء مردم گردیده بود، خداوند دو فرشته را به صورت انسان مامور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند، تا بتوانند خود را از شر ساحران برکنار کنند. ولی این تعلیمات بالاخره قابل سوء استفاده بود، چرا که فرشتگان ناچار بودند برای ابطال سحر ساحران طرز آن را نیز تشریح کنند، تا مردم بتوانند از این راه به پیشگیری بپردازند، این موضوع سبب شد که گروهی پس از آگاهی از طرز سحر، خود در ردیف ساحران قرار گرفتند و باعث مزاحمت تازه ای برای مردم شدند. با اینکه آن دو فرشته به مردم هشدار داده بودند که این یک نوع آزمایش الهی برای شما است و حتی گفتند: سوء استفاده از این تعلیمات یک نوع کفر است، اما آنها به کارهایی پرداختند که موجب ضرر و زیان مردم شد[۱].

آنچه در بالا آوریم چیزی است که از بسیاری از احادیث و منابع اسلامی استفاده می شود و هماهنگی آن با عقل و منطق آشکار است ، از جمله حدیثی که از عیون اخبار الرضا علیه السلام نقل شده به روشنی این معنی را تایید می کند[۲].

اما متاسفانه برخی از مورخان و نویسندگان دائر المعارف ها و حتی بعضی از مفسران در این زمینه تحت تاثیر افسانه های مجعولی قرار گرفته اند و داستانی را که در افواه بعضی از عوام مشهور است را درباره این دو فرشته معصوم الهی ذکر کرده اند که: آنان دو فرشته بودند، خداوند آنها را برای این به زمین فرستاد تا بدانند اگر آنها نیز جای انسان بودند از گناه مصون نمی ماندند، و خدا را معصیت می کردند، آنها هم پس از فرود آمدن در زمین مرتکب چندین گناه بزرگ شدند و به دنبال آن افسانه ای درباره ستاره زهره نیز ساختند و همچنین بنابر روایات سامیان این دو فرشته بعد از ارتکاب گناه در چاه بابل به صورت سرنگون به داد آویخته شدند، باید دانست همه اینها بی اساس و جزء خرافات است و قرآن از این امور پاک می باشد و اگر تنها در متن آیات ۱۰۲و ۱۰۳ سوره بقره بیندیشیم خواهیم دید که بیان قرآن هیج ارتباطی با این مسائل ندارد.


[۱] وسائل جلد ۱۲ صحه ۱۰۶ و ۱۰۷- مجمع البیان ذیل آیه ۱۰۲و ۱۰۳ سوره بقره

[۲] وسائل جلد ۱۲ صحه ۱۰۶ و ۱۰۷

دسته هاعلوم دینی, علوم متنوعه!, متفرقه برچسب ها:

راهکاری قرآنی برای پیروزی

أَوَلَمَّا أَصَابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهَا قُلْتُمْ أَنَّىٰ هَٰذَا ۖ قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

[٣:١۶۵]

آیا هنگامی که مصیبتی (در میدان جنک احد) به شما رسید، در حالی که دو برابر آن را (در میدان جنگ بدر بر دشمن) وارد ساخته بودید، گفتید: «این مصیبت از کجاست؟!» بگو: «از ناحیه خود شماست (که در میدان جنگ احد، با دستور پیامبر مخالفت کردید)! خداوند بر هر چیزی قادر است. (و چنانچه روش خود را اصلاح کنید، در آینده شما را پیروز می‌کند.)»

جنگ احد به اتمام می رسد و قریب به هفتاد نفر از سپاه اسلام به شهادت می رسد. شکست سنگین است  و اگر بازنگری نشود شاید الاسلام والسلام. در این بین سئوالی از خاطر بعضی از مسلمانان می گذرد. شاید سئوال از ناحیه سست عناصرانی است که به تصور اینکه چون در سپاه ایمانند پس باید پیروز همه صحنه ها باشند و یا اینکه چون صرفاً نظارگر وضعیت موجود هستندقدرت تحلیل را از دست داده و به همین دلیل از وضعیت موجود و پیش آمده سئوال می کنند . چرا؟ ما که مسلمانیم و در صحنه حاضر بودیم پس چرا؟ این چه وضعیتی است که گریبانگیرمان شده است؟ شاید این سئوال همیشگی این قسم از مردم در همه عصرها و همه نسل ها باشد و البته جوابی همیشگی دارد. قُلْتُمْ أَنَّىٰ هَٰذَا

ادامه ی نوشته

عوامل مؤثر در وحدت و اتحاد از نگاه امیرالمؤمنین علیه السلام

مردم 

۱ –  حضرت  علی علیه السلام در این خصوص می‌فرماید: « فان الله سبحانه بعث محمداً صلی الله علیه و آله تدیراً للعالمین، و مهینا علی المرسلین فلما مضی صلی الله علیه و آله تنازع المسلمون الامرین بعده » خداوند سبحان محمد (ص) را فرستاد تا مردم جهان را بیم دهد و گواه بر پیامبران باشد، چون رسول الله (ص) درگذشت مسلمانان در امر خلافت به نزاع پرداختند.

 ۲ –  حضرت  علی علیه السلام در ضمن خطبه‌ای می‌فرماید: من در میان مردمی گرفتار شده‌ام که نه فرمانم را اطاعت می کنند و نه دعوتم را اجابت می نمایند. ای بی پدران در یاری کردن پروردگارتان منتظر چه هستید. سپس می فرماید: «اما دین یجمعکم ولا حمیه تحمشکم ؟» شما نه دین دارید که به رابطه آن گرد هم جمع شوید؟ و نه تعصب و غیرتی که به انگیزه آن بر دشمن بتازید. می‌بینیم که حضرت علیه السلام دین را یکی از محورهای وحدت و یکپارچگی می‌داند و آن را عامل وحدت می شمارد.

 ۳ – کتاب و قانون مدون الهی

 ۴ – امام و رهبر از مصادیق بارز وحدت مضامین است که امت در محور وجودش به هم پیوند می خورند و مردم در گرداگرد شما یکپارچه و هدفمند می شوند. حضرت علیه السلام در تشریح این موضوع می‌فرماید: « و انما انا قطب الوحی: تدور علی و الا بمکانی، فاذا فارفته استحار مدارها، و اضطرب ثقالها » یعنی: در حالی که واقعیت جز این نیست که من قطب آسیابم، چرخ‌های کشور باید بر محورم هموار بچرخد و من در جای خویش ثابت بمانم. اگر لحظه‌ای جایگاهم را رها کنم، مدارش سرگردان می شود و سنگ زیرین آن به لغزش می گراید. وحدت و برادری در میان قبایل کینه توز عرب اهمیت موضوع فوق از نظر دانشمندان و مورخان حتی دانشمندان و مورخان مسلمان مخفی نمانده و همگی با اعجاب فراوان از آن یاد کرده‌اند. به عنوان نمونه: (جان دیون پورت) دانشمند معروف انگلیسی می نویسد: «محمد (ص) یک نفر عرب ساده، قبایل پراکنده کوچک و برهنه و گرسنه کشور خودش را مبدل به یک جامعه فشرده و با انضباط نمود و در میان ملل روی زمین آنها را با صفات و اخلاق تازه‌ای معرفی کرد و در کمتر از سی سال، طرز و روش امپراطور قسطنطنیه را مغلوب کرد و سلاطین ایران را از بین برد. سوریه و بین النهرین و مصر را تسخیر کردو دامنه فتوحاتش را از اقیانوس اطلس تا کرانه دریای خزر تا رود سیحون بسط داد .» توماس کارل می‌گوید: «خداوند، عرب را به وسیله اسلام از تاریکی‌ها به سوی روشنایی‌ها هدایت فرمود، از ملتی خموش که نه صدایی از آن می‌آمد و نه حرکتی از آنان محسوس بود، ملتی به وجود آورد که از گمنامی به سوی شهرت، از سستی به سوی بیداری، از پستی به سوی فراز و از عجز و ناتوانی به سوی نیرومندی سوق داده شده، نورشان از چهار سوی جهان تابید. از اعلان اسلام یک قرن بیشتر نگذشته بود که مسلمانان یک پا در هندوستان و پای دیگر در آندلس نهادند و بالاخره در همین مدت کوتاه اسلام بر نصف دنیا نورافشانی کرد. «دکتر گوستاولوبون» به این حقیقت این چنین اعتراف کرده است: «تا زمانی این حادثه حیرت انگیز یعنی زمان (اسلام) که دفعتاً نژاد عرب را با لباس جهانگیری و خلق معانی به ما نشان داد، هیچ یک از قسمت‌های عربستان نه جزء تاریخ تمدن شمرده می شد و نه از حیث علم یا مذهب نشانی از آن بود .»

 ۵ – عواطف و احساسات از جمله موارد اتحاد خشنودی و رضایتمندی و یا نقطه مقابل آن یعنی خشم و غضب ملت است. حضرت علیه السلام نیز احساسات را از عوامل وحدت بخش یک جامعه شناخته و می‌فرماید: « ایها الناس، انما یجمع الناس الرضا و السخط، و انما عقر ناقه ثمود رجل واحد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضا » یعنی: ای مردم، محور اجتماع انبوه مردم خشنودی و خشم است. آری، تنها یک فرد بود که ناقه ثمود را پی کرد اما چون ثمودیان هم کارش را پسندیدند خداوند همه را سزاوار عذاب ساخت. ملاحظه می شود که حضرت علیه السلام خشنودی و خشم را یکی از محورهای اجتماع می‌داند، الحال این اتحاد می تواند در مسیر مثبت و سازنده آن طرح گردد و یا در مسیری که قوم ثمود انتخاب کردند، لذا این سخنی درست نیست که اتحاد و یکپارچگی فقط در جوامع سازنده مطرح است، بلکه با تمسک به همین اتحاد در طول تاریخ قوانینی ضد بشری، مجاز شمرده می شود و نشانگر اثرات منفی وحدت در هر جامعه است. بنتبراین از تاثیرات مؤثر مردم در حفظ حکومت و پیشرفت آن وجود وحدت بین شهروندان است و می تواند از عوامل بسیار مؤثر ترقی باشد.