کلاغی پرهیاهو، نماد قدرتی پرمدعا اما بی‌ریشه، از آسمان تیره‌ی بازی‌های سیاسی فرود آمد و بی‌پروا بر دوش گوسفندی آرام و بی‌دفاع نشست. گوسفند، همچون برخی ملت‌ها که صلح‌طلب‌اند اما هزینه‌اش را همواره با تحمل تحقیر می‌پردازند، مدتی او را بر دوش کشید.

کلاغ، در عین سبک‌بالی، سنگین‌وزن بود؛ نه از نظر جسم، بلکه از نظر بی‌شرمی. نوکش گهگاه پوست گوسفند را می‌خراشید، آن‌قدر که یادش بیاورد که مهمانِ ناخوانده‌ای سوار است، و او توان اعتراض ندارد.

بالاخره گوسفند ایستاد. خسته و زخم‌خورده، گفت:
«اگر به‌جای من، شیری بودی، حالا از تو چیزی جز پرهای خون‌آلود باقی نمانده بود. نمی‌ترسی؟ شرم نداری؟»

کلاغ با لحنی آشنا، که بوی دیپلماسی منفعت‌طلبانه می‌داد، خندید و پاسخ داد:
«من خوب می‌دانم با که باید گستاخ باشم و برای که باید خاضعانه منقار تکان دهم. قوی را می‌پرستم و از ضعیف بهره‌کشی می‌کنم. این قانون این دنیاست، رفیق. من راه بقا را خوب بلدم؛ نیازی به پند تو ندارم.»

گوسفند آهی کشید و زیر لب زمزمه کرد:
«زنده‌ای، بله. اما نه با عزت…»
در جهان سیاست، برخی کشورها همچون کلاغ، منافع خود را بر پایه‌ی قدرت دیگران تنظیم می‌کنند. به ضعیف زور می‌گویند و در برابر قوی، خم می‌شوند. اما آنان که در برابر زور سر خم نمی‌کنند، شاید زخم ببینند، اما عزت‌شان را به تاراج نمی‌گذارند.

✍ عبدالکریم نعناکار
اللهم عجل لولیک الفرج
https://eitaa.com/ofoghe_andisheh

برچسب: ندارد

افزودن دیدگاه جدید