بزرگترین تهدید اقتصادی کشور، نه در بیرون مرزها، بلکه در دل ساختارهای داخلی پنهان است.
نزدیک به ۴۵ سال است که از «بصیرت» سخن گفته میشود، اما بصیرت واقعی تنها در شناخت سیاستها خلاصه نمیشود؛ بلکه درک عمیق از واقعیتهای اقتصادی و شناسایی بازیگران پنهانی است که معیشت مردم را به گروگان گرفتهاند.
سودجویانی در داخل کشور، با مهارت تمام، التهابهای ساختگی ایجاد میکنند و مردم را در مسیر تصمیمهای هیجانی قرار میدهند. هنوز مذاکرهای در کار نیست، اما شایعهی جنگ یا تنش بهسرعت در جامعه پخش میشود. مردم نگران سرمایهشان به بازار سکه و دلار هجوم میآورند یا از بورس خارج میشوند. قیمتها جهش میکند، شاخصها سقوط میکند، و مردم برای حفظ ارزش دارایی خود، هزینههای سنگینی متحمل میشوند.
در اوج این آشفتگیها، ناگهان بحث مذاکره مطرح میشود. نرخ ارز و طلا ریزش میکند و بورس جان میگیرد. اما متضرر اصلی، همان مردمی هستند که از سر نگرانی و بیاطلاعی، در بدترین زمان ممکن تصمیم گرفتهاند.
از سوی دیگر، سهامداران عمده که به رانت اطلاعاتی دسترسی دارند، در دوران رکود سهمها را جمعآوری میکنند و در زمان صعود، با سود کلان آن را به مردم میفروشند. در بازار ارز و طلا نیز این سناریو بارها تکرار شده است.
این جریان خزنده و خزانهسوز، در ظاهر چهره تدبیر به خود گرفته اما در واقع در جیب مردم دست دارد. با این حال، متأسفانه جامعه ما هنوز نتوانسته از این تجربههای پرهزینه، درس عبرت بگیرد. هر بار با کوچکترین نوسان، احساسات جمعی بر تصمیمگیریها سایه میاندازد.
تجربه ثابت کرده است که فضای اقتصادی کشور، بارها و بارها قربانی بیاعتمادی، التهابسازی و تصمیمهای احساسی شده است. برای عبور از این چرخهی فرساینده، جامعه نیازمند هوشیاری، تحلیل مستقل و مدیریت احساسات است.
بهنظر میرسد اگر مردم با پرهیز از اعتماد کور به سیاسیون فریبکار و فاصله گرفتن از فضاسازیهای هدفدار، احساسات خود را کنترل کنند، میتوانند توازنی پایدارتر در تصمیمگیریهای اقتصادی خود ایجاد کرده و از آسیبهای مکرر جلوگیری نمایند.
اللهم عجل لولیک الفرج
✍عبدالکریم نعناکار
https://eitaa.com/ofoghe_andisheh