روایتی واقعی از یک استاندار جهادی؛ شهید مهندس علی انصاری
در سال ۱۳۶۵ وقتی وارد دانشگاه گیلان شدم، نام خیابانی توجهم را جلب کرد؛ خیابانی بهنام شهید انصاری. کنجکاویام مرا به سرگذشت مردی رساند که معنای واقعی مدیریت انقلابی را نشان داده بود.
روستای شاقاجی نزدیک رشت، با ۴۰-۵۰ خانوار، در تاریکی مطلق زندگی میکرد، در حالیکه برق فشار قوی از بالای روستا عبور میکرد. یک شب، مهندس علی انصاری، استاندار وقت، بین مردم روستا حاضر شد. وقتی روستاییان از نبود برق گفتند و گله کردند، او قول داد بزودی مشکل را حل کند.
فردا، مدیر برق استان احضار شد. گفت: "کار ممکن است، ولی ۹ میلیون تومان بودجه میخواهد؛ نیمی از آن را باید مردم بدهند."
مهندس انصاری قاطعانه گفت: "مردم ندارند. سهمشان را استانداری میدهد." چک را کشید. اما برق نیامد.
بهانهها شروع شد: نبود تجهیزات. مهندس انصاری خودش الباقی وجه ، کابل، تیر و مقره را نیز تهیه کرد. باز هم کاری نشد. او فهمید مشکل از خود مدیر است. دادستان گیلان در جریان قرار گرفت و گفت: اگر شکایت کنید، او را بازداشت میکنم.
و این اتفاق افتاد؛ مدیر برق استان در اتاق خودش بازداشت شد.
سریع از وزارت نیرو تماس گرفتند؛ وزیر خواستار آزادی مدیر بود. انصاری گفت:
"تا برق نیاید، آزاد نمیشود. من شاکیام."
فردایش، با هواپیمای اختصاصی، جمعی از مسئولین به رشت آمدند تا دلیل بازداشت را بررسی کنند. انصاری گفت:
"برای مردمی که سالها در تاریکی بودند، کسی حتی با الاغ هم نیامد، اما برای یک مدیر خاطی، این همه کارشناس با هواپیما میآیند؟ تأسفبرانگیز است!"
بعد از تفهیم موضوع به نمایندگان و صحت سنجی مطالب پیش از غروب همان روز، برق به روستا رسید.
مدیرکل آزاد شد، اما انصاری به او گفت:
"تو دیگر جایی در گیلان نداری. برو."
و این نمونهای از اقتدار،جهادی و مردمی بودن یک مدیریت واقعی در کشور است.
مهندس علی انصاری، استاندار غیور گیلان، کمتر از یک سال بعد، در ۱۵ تیر ۱۳۶۰ به شهادت رسید.
اللهم عجل لولیک الفرج
https://eitaa.com/ofoghe_andisheh