عبدالکریم نعناکار مطلب منتشر شده

گاهی آدم‌ها فکر می‌کنن اگر توی مسیر اشتباه هم قدم بردارن ولی زندگیشون رو به راه باشه، یعنی خدا باهاشون کاری نداره. نعمت پشت نعمت میاد، پول و قدرت زیاد می‌شه، و همه چیز ظاهراً خوب پیش می‌ره. اما امام علی (ع) یه هشدار جدی به ما داده: اگه دیدی تو با خدا قهر کردی، ولی اون هنوز نعمت‌هاشو ازت نگرفته، نترس نباش، بترس! شاید داری قدم‌به‌قدم به یه نقطه خطرناک نزدیک می‌شی؛ جایی که دیگه راه برگشتی نیست.

ما آدم‌ها تو اشتباه کردن سه‌جوریم. یه عده هستن که خطاهایی دارن، ولی دلشون پاکه و نیتشون خالص. خدا خیلی زود متوجه‌شون می‌کنه، یه تلنگری بهشون می‌زنه تا بیدار شن، پاک شن و سبک از این دنیا برن. یه گروه دیگه هستن که اشتباهات بزرگ‌تری دارن ولی هنوز درِ برگشت به روشون بازه. اگه عاقل باشن، زود خودشونو جمع‌وجور می‌کنن. اما اگه توی گناه‌هاشون لج کنن، عاقبت سختی در انتظارشونه.

سخت‌ترین وضعیت رو اونایی دارن که راه خلاف رو برای خودشون سبک زندگی کردن. مخصوصاً اونا که تو فساد اقتصادی و سیاسی غرق شدن. ظاهرشون پرزرق‌وبرقه، اما در واقع دارن استدراج می‌شن؛ یعنی خدا یه جورایی داره از درون رهاشون می‌کنه. دیگه نه توفیق توبه دارن، نه حال دعا، نه حس برگشت. فقط فکر می‌کنن خوشبخت‌تر شدن، اما در اصل دارن می‌افتن تو یه سراشیبی خطرناک. بعضیا هم هستن که می‌بینن بعضی مدیرها یا کارمندهای متخلف، حتی بعد از اینکه خلافشون تو بُعد اقتصادی یا اداری لو رفته، باز دارن رشد می‌کنن و ترقی می‌کنن. این آدما هم خیال می‌کنن خیلی زرنگن و مسیرشون درسته، واسه همین با خیال راحت همون راه رو ادامه می‌دن. اما اینم یه نوع استدراجه؛ جلوه‌ی فریبنده‌ای از سقوط تدریجی که عاقبتش مجازاتی‌ سنگین تو دنیا و آخرت خواهد بود.

نکته مهم اینه که خدا با کسی دشمنی نداره. ولی وقتی کسی خودش پشت‌پا به همه خوبی‌ها زد و با چشم باز راه ظلم و فساد رو انتخاب کرد، کم‌کم اون فرصتی که برای بیدار شدن بود از دست می‌ره. در ظاهر همه‌چیز خوبه، ولی یه‌هو می‌بینی همه چیز تموم شد. درست مثل کسی که تا نوک درخت بالا می‌ره و فکر می‌کنه بالاترینِ دنیاست، اما یه لحظه بعد، سقوط می‌کنه؛ و اون لحظه‌ست که دیگه نه راهی برای بالا رفتن هست، نه مجالی برای جبران.

اللهم عجل لولیک الفرج
✍ عبدالکریم نعناکار
https://eitaa.com/ofoghe_andisheh

در میانه‌ موج‌های متلاطم روایت‌سازی‌های بیگانه، آن‌چه باید روشن و بی‌پرده گفته شود، صدای مردم است؛ مردمی که مذاکره را نه از سر ضعف، که تنها از موضع عزت و اقتدار می‌پذیرند. اعتماد، واژه‌ای فراموش‌شده در قاموس روابط با دشمنی است که عهد می‌شکند و حقیقت را وارونه جلوه می‌دهد. این نوشتار، با نگاهی هوشیار و بر پایه‌ی باورهای عمیق ملی و دینی، در چهار بخش به بررسی ضرورت مذاکره‌ی غیرمستقیم، لزوم اتکا به مردم، مرزهای قرمز نظام، و مطالبه‌ای روشن از دستگاه دیپلماسی می‌پردازد.

۱- مذاکراتی که امروز صورت می‌گیرد، به‌صورت غیرمستقیم است و این نه از ضعف، بلکه از عدم اعتماد ریشه‌دار ما به طرف مقابل است. ما به‌درستی بدبینیم، چراکه تجربه نشان داده آن‌ها نه تنها عهد را نگه نمی‌دارند، بلکه با وقاحت توافقات گذشته را زیر پا می‌گذارند. از همین رو، هرگونه مذاکره‌ای فقط در حوزه هسته‌ای و از موضع قدرت صورت می‌گیرد. قرآن کریم در آیه ۶۱ سوره انفال فرمان می‌دهد: "وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ"؛ آری، اگر آنان به صلح گرایش نشان دادند، با تکیه بر خداوند، از موضع عزت پاسخ دهید، نه از سر ضعف و وابستگی.

۲- ملت ایران به خوبی می‌داند که سرنوشت خویش را نباید به لبخند یا اخم دشمن گره بزند. مذاکره‌کنندگان باید هوشیار باشند، چرا که دشمن در لباس صلح، زهر خیانت می‌ریزد. نهج‌البلاغه، در عهدنامه مالک اشتر، هشدار می‌دهد: "از دشمن پس از صلح، نهایت حذر را داشته باش"؛ زیرا چه‌بسا در پس نقاب صلح، شمشیر تزویر نهفته است. مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی باید در دل تکیه بر خدا داشته باشد و در عمل، اعتماد به ملت و بصیرت عمومی را محور قرار دهد. ما مردمی هستیم که نظام، دین و ارزش‌های خود را به بهای لبخند دشمن نمی‌فروشیم.

۳- سه خط قرمز ما در این مذاکرات روشن و غیرقابل چشم‌پوشی است: غنی‌سازی هسته‌ای، توان دفاعی موشکی، و حضور راهبردی منطقه‌ای. ورود به این سه عرصه، نتیجه‌ای جز شکست برای طرف مقابل نخواهد داشت. این روزها تلاش رسانه‌های بیگانه بر ساختن دوقطبی‌های دروغین است: یا مذاکره برای رفع مشکلات، یا بدون مذاکره و بن‌بست. اما ما ملت ایران، بر پایه‌ی آموزه‌های دینی، آموخته‌ایم که گره از کار خود با تکیه بر قدرت درونی باز کنیم، نه با زانو زدن در برابر مستکبران. ما مردمانی هستیم که در طول ۴۰ سال، ۴۸ فتنه را خاموش کردیم، و باز هم خواهیم کرد.

۴- دشمن گمان نکند که ملت ایران، هراسی از تهدید و تحریم دارد. اگر آنان همه گزینه‌ها را روی میز می‌گذارند، ما نیز شعارمان همان شعار عاشورا است: هیهات منّا الذلّة. ما ملتی نیستیم که با فشار حداکثری و رعب و ارعاب، به زانو درآییم. دشمن بداند، در قاموس ما، واژه‌ی تسلیم جایی ندارد. در پایان، از وزارت امور خارجه مطالبه‌ای جدی داریم: روایتگر اصلی مذاکرات، باید جمهوری اسلامی ایران باشد. مبادا مردم این سرزمین، اخبار مذاکرات را از زبان بیگانگان بشنوند. صدای حق، باید از زبان فرزندان ملت، شفاف و صادقانه منتشر شود.

اللهم عجل لولیک الفرج
✍ عبدالکریم نعناکار
https://eitaa.com/ofoghe_andisheh

در فضای امروز رسانه و سیاست، سه جریان اصلی در مسیر تخریب جمهوری اسلامی فعال هستند:

جریان اول، کسانی‌اند که برای دیده شدن، جمع کردن فالوور و خودنمایی در فضای مجازی، به هر بهانه‌ای به جمهوری اسلامی حمله می‌کنند. این‌ها همان‌هایی‌اند که قرآن کریم از آنان با عنوان « خراصون » یا دروغ‌پردازان یاد می‌کند؛ کسانی که با تحریف و لفاظی، ایمان و قیامت را به بازی می‌گیرند و قرآن برایشان آرزوی مرگ کرده است. غافل از روزی که حقایق عیان می‌شود و هیچ نقابی باقی نمی‌ماند.

جریان دوم، جریان مرجئه سیاسی است؛ افراد و گروه‌هایی که به‌جای مقابله با دشمن، خود به ابزار طراحی‌های او تبدیل شده‌اند. کسانی که در برابر فریادهای استقلال‌طلبانه ملت سکوت می‌کنند، گویا اصلاً صدایی نمی‌شنوند. رهبر انقلاب در سال ۱۳۹۰ در سفر به قم، به‌روشنی هشدار داد که دشمن به‌دنبال ساخت یک « آنتی‌تز انقلابی » از دل حوزه است تا در لحظه حساس، آن را به میدان بیاورد.

و جریان سوم، مرجفون رسانه‌ای‌اند؛ همان‌ها که در ظاهر، لباس خبرنگار و تحلیل‌گر پوشیده‌اند اما هدفشان فقط یک چیز است: پمپاژ ناامیدی و خالی کردن دل مردم. وظیفه‌ای هماهنگ‌شده دارند؛ تهی کردن روحیه عمومی، تخریب اعتماد ملی و ضربه زدن به جبهه مقاومت.

نکته قابل توجه آن است که این سه جریان، از پشتوانه رسانه‌ای گسترده‌ای در خارج از کشور برخوردارند. رسانه‌های فارسی‌زبان بیگانه – از تلویزیون و رادیو گرفته تا وبسایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی – با روایتی تحریف‌شده، سعی در وارونه جلوه دادن واقعیت‌ها دارند.

حال پرسش این است:
در برابر این هجمه‌ی سازمان‌یافته و پیوسته، چه کسی باید بایستد؟ و چه کسی باید پاسخگو باشد؟

پاسخ روشن است: هرکس دل در گرو انقلاب دارد، باید هوشیار باشد و اجازه ندهد ناخواسته در پازل دشمن بازی کند.

اما آن‌هایی که در داخل کشور، در کسوت رسانه یا سخن‌ورزی، عامدانه دل مردم را خالی می‌کنند و یأس و تردید می‌پراکنند، اگر از مسیر خود برنگردند، بی‌تردید مرتکب جرم شده‌اند و باید برابر قانون با آنان برخورد شود. چرا که امنیت روانی مردم، خط قرمز نظام است.

اللهم عجل لولیک الفرج
✍️ عبدالکریم نعناکار
https://eitaa.com/ofoghe_andisheh

تو دنیای کار و کاسبی، فقط سود بردن مهم نیست. اینکه شرکت یا تیمی بتونه تو روزای سخت، کنار مردم و کارمنداش باشه، ارزش زیادی داره. یه حرف قشنگ از امام علی (ع) هست که می‌گه یکی از راه‌های جبران اشتباهات بزرگ، کمک کردن به آدم‌های گرفتاره. حالا این گرفتاری می‌تونه مالی باشه، روحی باشه یا حتی یه بحران تو کار و زندگی. توی فضای کاری هم وقتی یه شرکت بیاد به کارمنداش یا مشتریاش تو روزای بد کمک کنه، داره هم گناهاشو پاک می‌کنه، هم یه برند خوش‌نام می‌سازه.

آدم گرفتارش فقط اون نیست که پول نداره، شاید یکی شکست خورده، یکی ناامیده، یکی مریضه یا یکی دیگه ورشکست شده. وقتی شرکت یا مدیرش بیاد این درد رو ببینه و یه قدمی برداره، یه گوش شنوا یا کمک کوچیکی بده، هم حال اون آدم بهتر می‌شه، هم دل خود شرکت روشن می‌شه. تو دنیای بیزنس، این یعنی فرهنگ سازمانی قوی؛ یعنی تیمی که هوای همو داره، مشتری رو آدم حساب می‌کنه، و پشتِ اسمش اعتماد هست.

تو یه روایت دیگه امام علی (ع) می‌گه پذیرایی از مهمون، کار خوب کردن و پخش کردن کارهای قشنگ، جزو بهترین اخلاق‌هاست. تو دنیای امروز، اینو می‌تونیم بذاریم کنار چیزایی مثل رفتار خوب با مشتری، کمک به خیریه‌ها، آموزش دادن به جوون‌ها یا حتی یه لبخند ساده تو شرکت. این کارا شاید ظاهر ساده‌ای داشته باشن، ولی تو دلشون کلی برکت و اثر دارن. هم زندگی فردی بهتر می‌شه، هم بیزنس رشد می‌کنه.

در آخرم یه توصیه هست از امام رضا (ع) که می‌گه اگه کسی نتونه کار بزرگی برای جبران اشتباهاتش بکنه، زیاد صلوات بفرسته. حالا توی زبان خودمون یعنی اگه نمی‌تونی یه کار بزرگ بکنی، حداقل چیزای کوچیک رو فراموش نکن. یه نیت خوب، یه لبخند، یه دلگرمی، یا حتی یه جمله مثبت. اینا شاید کوچیک باشن، ولی کم‌کم جمع می‌شن و کلی اثر خوب دارن تو زندگی آدم و تو بیزنسش.

اللهم عجل لولیک الفرج
✍عبدالکریم نعناکار
https://eitaa.com/ofoghe_andisheh

در سال ۱۳۶۵ وقتی وارد دانشگاه گیلان شدم، نام خیابانی توجهم را جلب کرد؛ خیابانی به‌نام شهید انصاری. کنجکاوی‌ام مرا به سرگذشت مردی رساند که معنای واقعی مدیریت انقلابی را نشان داده بود.

روستای شاقاجی نزدیک رشت، با ۴۰-۵۰ خانوار، در تاریکی مطلق زندگی می‌کرد، در حالی‌که برق فشار قوی از بالای روستا عبور می‌کرد. یک شب، مهندس علی انصاری، استاندار وقت، بین مردم روستا حاضر شد. وقتی روستاییان از نبود برق گفتند و گله کردند، او قول داد بزودی مشکل را حل کند.

فردا، مدیر برق استان احضار شد. گفت: "کار ممکن است، ولی ۹ میلیون تومان بودجه می‌خواهد؛ نیمی از آن را باید مردم بدهند."

مهندس انصاری قاطعانه گفت: "مردم ندارند. سهم‌شان را استانداری می‌دهد." چک را کشید. اما برق نیامد.

بهانه‌ها شروع شد: نبود تجهیزات. مهندس انصاری خودش الباقی وجه ، کابل، تیر و مقره را نیز تهیه کرد. باز هم کاری نشد. او فهمید مشکل از خود مدیر است. دادستان گیلان در جریان قرار گرفت و گفت: اگر شکایت کنید، او را بازداشت می‌کنم.

و این اتفاق افتاد؛ مدیر برق استان در اتاق خودش بازداشت شد.

سریع از وزارت نیرو تماس گرفتند؛ وزیر خواستار آزادی مدیر بود. انصاری گفت:
"تا برق نیاید، آزاد نمی‌شود. من شاکی‌ام."

فردایش، با هواپیمای اختصاصی، جمعی از مسئولین به رشت آمدند تا دلیل بازداشت را بررسی کنند. انصاری گفت:

"برای مردمی که سال‌ها در تاریکی بودند، کسی حتی با الاغ هم نیامد، اما برای یک مدیر خاطی، این همه کارشناس با هواپیما می‌آیند؟ تأسف‌برانگیز است!"

بعد از تفهیم موضوع به نمایندگان و صحت سنجی مطالب پیش از غروب همان روز، برق به روستا رسید.

مدیرکل آزاد شد، اما انصاری به او گفت:
"تو دیگر جایی در گیلان نداری. برو."

و این نمونه‌ای از اقتدار،جهادی و مردمی بودن یک مدیریت واقعی در کشور است.

مهندس علی انصاری، استاندار غیور گیلان، کمتر از یک سال بعد، در ۱۵ تیر ۱۳۶۰ به شهادت رسید.

اللهم عجل لولیک الفرج
https://eitaa.com/ofoghe_andisheh