یکی از موضوعاتی که گاهی در گفتوگوهای روزمره و جمعهای اجتماعی مطرح میشود، مسئله شانس است. برخی میگویند: «فلانی شانس آورد و به اینجا رسید» یا «ما بدشانس بودیم.» اما باید پرسید: آیا مفهومی به نام شانس در فرهنگ دینی ما معنا دارد؟ آیا میتوان باور کرد که کسی صرفاً با بخت و اقبال کور، بدون تلاش یا دلیل مشخصی، به موفقیت برسد؟
در منطق دینی و عقلی، چیزی بهنام «شانس بیعلت» پذیرفته نیست. زیرا اصل بدیهی عقل انسان، «اصل علیت» است؛ یعنی هر پدیدهای، علتی دارد. اگر این اصل انکار شود، بنیان تمام دانشها فرو میریزد، چون علم، چیزی جز کشف رابطه علت و معلول نیست. از علوم تجربی گرفته تا علوم انسانی، همگی مبتنی بر این اصلاند؛ مثلاً کشف دلیل انبساط فلزات یا علت سبک شدن اجسام در ماه، بر اساس همین اصل صورت میگیرد. اگر علتها را انکار کنیم، باید بپذیریم که هر چیزی میتواند بدون دلیل اتفاق بیفتد؛ و این، آشکارا نامعقول است.
پس وقتی از «شانس» حرف میزنیم، در حقیقت داریم درباره عللی صحبت میکنیم که برای ما پنهان ماندهاند. گاهی علتها مادیاند و نیاز به بررسی علمی دارند؛ مثلاً شکست یک ازدواج ممکن است ریشه در عوامل روانشناختی یا اجتماعی داشته باشد. گاهی نیز علتها معنویاند؛ مثل دعا یا نفرین، صدقه یا گناه، صلهرحم یا قطع آن، توسل یا ترک آن. همه اینها عواملی هستند که اگرچه به چشم نمیآیند، اما تأثیرگذارند. پس آنچه ما شانس مینامیم، در واقع نام دیگر «علتهای ناشناخته» است.
اگر خواهان موفقیت یا اصطلاحاً «خوششانسی» هستیم، باید علتهای موفقیت را بشناسیم و در جهت آنها تلاش کنیم؛ چه در امور دنیوی و چه معنوی. مثلاً اگر میخواهیم زندگی خانوادگی موفقی داشته باشیم، باید سبک زندگی اسلامی را سرلوحه قرار دهیم. قرآن میفرماید: «و از نشانههای خدا آن است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان آرام گیرید و میان شما محبت و رحمت قرار داد» (روم: ۲۱). آرامش، محبت و مهربانی، پایههای زندگی موفقاند، نه شانس یا بخت. باورهایی مثل «سیاهبختی» یا «گلیم بخت کسی را سیاه بافتهاند» حاصل غفلت از علتهاست. در حقیقت، در منطق عقل و دین، هیچ پدیدهای بدون علت رخ نمیدهد؛ پس به جای تکیه بر شانس، باید به دنبال شناخت علتها باشیم.
اللهم عجل لولیک الفرج
✍ عبدالکریم نعناکار
https://eitaa.com/ofoghe_andisheh