ا

اشک صادق، نجات زن

عبدالکریم نعناکار عمومیمدیریتمعارف‌ دینی ۰۴ /۱۲ /۱۴۰۴

بشار مکاری می‌گوید روزی در کوفه به خدمت امام صادق علیه‌السلام رسیدم، در حالی که حضرت مشغول خوردن خرما بودند. مرا به هم‌نشینی با خود دعوت کردند، اما من با اندوهی در دل عذر خواستم و گفتم: در راه صحنه‌ای دیدم که دلم را آزرد؛ زنی بی‌پناه را مأموری می‌زد و به زندان می‌برد، و با اینکه فریاد کمک می‌کشید، کسی به یاری‌اش نرفت. وقتی از مردم پرسیدم، گفتند هنگام زمین خوردن، زن گفته: «لعن‌الله ظالمیک یا فاطمه»، و به همین جرم بازداشتش کردند. امام با شنیدن این ماجرا اشک ریختند، برخاستند، به مسجد سهله رفتند و برای آزادی زن دعا کردند. پس از نماز و سجده، فرمودند زن آزاد شد. در مسیر بازگشت، فرستاده‌ی حضرت از دربار خبر آورد که زن بی‌گناه آزاد شده و حتی به او پیشنهاد جبران خسارت داده‌اند، اما نپذیرفته است.

امام صادق علیه‌السلام سپس بشار را مأمور کرد تا هفت دینار و سلام حضرت را به آن زن برساند. وقتی زن سلام امام را شنید، از خوشحالی بی‌هوش شد و پس از به هوش آمدن سه‌بار با شگفتی پرسید: «امام به من سلام رساند؟» سپس خواست تا سلام و بندگی‌اش را خدمت امام برسانند و درخواست دعای ایشان را نیز با فروتنی ابراز کرد. بشار نزد امام بازگشت و ماجرا را گفت، و امام علیه‌السلام در حالی که اشک می‌ریختند، برای آن زن دعا کردند.

در دل این روایت کوتاه، الگویی بزرگ از مدیریت انسانی و اجتماعی نهفته است؛ جایی که مدیریت، به‌جای بی‌تفاوتی، با همدلی به صدای مظلومان گوش می‌دهد، در برابر بی‌عدالتی اقدام می‌کند و پس از پایان بحران نیز کرامت آسیب‌دیدگان را حفظ می‌نماید. این حکایت نشان می‌دهد که مدیریت موفق تنها در تصمیم‌گیری‌های مالی و اداری نیست، بلکه در شنیدن، درک کردن، پاسخ‌دادن و احیای عزت انسانی جلوه‌گر می‌شود؛ درست همان‌گونه که یک برند معتبر نه‌فقط از سود، که از مسئولیت‌پذیری و اعتماد اجتماعی شکل می‌گیرد.

اللهم عجل لولیک الفرج
https://eitaa.com/ofoghe_andisheh

دیدگاه شما