مدتی پیش یکی از بستگان میهمان ما بود و مانند بسیاری از مردم، از گرانی و وضعیت اقتصادی گلایه داشت. در گفتوگو با او، با استناد به آمارهای جهانی و شاخصهای اقتصادی، برایش توضیح دادم که اگر نرخ ارز و سطح دستمزدها را در بازهای ۴۶ ساله بررسی کنیم، درمییابیم که بهرغم دشواریها، وضعیت معیشتی در برخی ابعاد بهبود یافته یا حداقل در سطح قابلقبولی حفظ شده است.
به او گفتم که یکی از چالشهای جدی ما نه فقط فشار اقتصادی، بلکه فشار روانی ناشی از روایتهای رسانهای و تبلیغات منفی است؛ روایتهایی که گاه خود مردم ما ناخواسته بلندگوی آنها میشوند. حس خودتحقیری و القای فقر و بدبختی، گفتمانی است که از سوی رسانههای بیگانه و برخی جریانهای داخلی دنبال میشود و باعث نادیده گرفتن واقعیتهای میدانی میگردد.
در همین زمینه، یکی از تحلیلگران عربزبان در یک برنامه تلویزیونی به نکاتی اشاره کرد که قابل تأمل است. او میگوید:
«ایران در حال حاضر تحت محاصره اقتصادی و حتی دریایی است. نرخ دلار به حدود ۸۱ هزار تومان رسیده، اما همچنان قیمت بنزین در ایران ۱۵۰۰ تومان است؛ یعنی با یک دلار میتوان حدود ۵ لیتر بنزین خرید. چنین چیزی در هیچ کشور منطقهای و حتی فرامنطقهای ممکن نیست. همچنین، هزینه ماهیانه آب، برق و گاز یک خانواده ایرانی به طور متوسط چیزی کمتر از هفت دلار است؛ در حالیکه نه قطعی گسترده برق داریم، نه کمبود آب و نه قطع گاز. این خدمات برای ۹۰ میلیون نفر به طور پیوسته فراهم است. در کنار آن، خدمات درمانی، جراحی، دارو و آموزش عمومی نیز یا رایگان است یا با یارانه سنگین ارائه میشود. بنابراین، روایتهایی که ایران را کشوری فروپاشیده و گرسنه معرفی میکنند، تبلیغاتی بیپایه و مغرضانهاند. ایستادگی ایران در برابر فشارهای آمریکا و متحدانش نیز، برآمده از همین زیرساختهای اجتماعی و حمایت مردمی است. بله، در ایران تضاد و انتقاد وجود دارد و این طبیعیترین مؤلفه در یک نظام سیاسی با بیش از چهار دهه سابقه است. اما رؤیای براندازی نظام، حسرتی است که برای دشمنان باقی خواهد ماند.»
آنچه مهم است، تفاوت نگاه تحلیلگران جهانی با آن دسته از صداهایی است که از درون کشور، ناامیدی و نارضایتی ساختاری را دامن میزنند؛ در حالی که اگر سیاستها و واقعیتهای اقتصادی را در بستر بلندمدت و جهانی ببینیم، تصویر روشنتری از موقعیت کشور ترسیم خواهد شد.
اللهم عجل لولیک الفرج
✍ عبدالکریم نعناکار